۵ (۱۰۰%) ۱ vote

کوکتل پارتی – The Cocktail Party

نویسنده: تی. اس. الیوت – T. S. Eliot

سال: ۱۹۴۹

نقد نمایشنامه کوکتل پارتی

نقد نمایشنامه کوکتل پارتی

کوکتل پارتی موفق ترین اثر تی. اس. الیوت در تئاتر بود. این نمایشنامه که به گفته خود الیوت تا حدی بر اساس نمایشنامه آلکستیس اثر اورپید نوشته شده است، جنبه هایی از خودزندگی‌نامه‌ بودن را هم با خود دارد. این نمایشنامه ایده‌هایی مرتبط با عقاید مذهبی الیوت، همچنین جنبه هایی از کمدی اتاق پذیرایی (نمایشنامه اتاق پذیرایی نوعی نمایشنامه است که در دوره ویکتوریا در بریتانیا رشد کرد، در این نمایشنامه‌ها اتفاقات در یک اتاق پذیرایی رخ می دهند)، نمایشنامه های خانوادگی، و روانکاوی را هم دارا می‌باشد.

نمایشنامه کوکتل پارتی روی زندگی مشترک ناموفق ادوارد و لاوینیا چمبرلین تمرکز می‌کند. نمایشنامه از یک جشن کوکتل آغاز می‌شود که در عنوان اثر هم آمده است. لاوینیا از ادوارد جدا شده و او را رها کرده است. ادوارد هم رابطه با معشوقه اش سیلیا را ادامه می‌دهد. ادوارد که یک وکیل است همراه با سیلیا در جشن حضور دارد، در این مراسم دوستان دیگرشان همچون جولیا (زنی مسن‌تر و پر حرف)، آلکس (گردشگری که داستان هایی عجیب از سفرهایش در خارج از کشور را تعریف می کند)، پیتر (یک فیلمنامه نویس)، و یک میهمان ناشناس (در اجرای اصلی نمایشنامه در سال ۱۹۵۰ آلک گینس این نقش را ایفا کرد) نیز حضور دارند. ادوارد و این مهمان ناشناس سر صحبت را باز می‌کنند و ادوارد می‌گوید که همسرش لاوینیا او را ترک کرده است. این مهمان ناشناس (که بعدا مشخص می شود روانکاوی به اسم هنری هارکورت-رایلیاست) به ادوارد می گوید که می تواند لاوینیا را بازگرداند به شرطی که پس از بازگشت او را سین جیم نکند. سیلیا در تلاش است تا ادوارد را متقاعد کند که تمامی پیوندهایش با لاوینیا را قطع کرده و در عوض ارتباط نزدیکتری با او برقرار می کند. وقتی که روز بعد لاوینیا باز می گردد او و ادوارد شکواییه هایشان را شروع می کنند. برای آرام کردن وضعیت هارکورت رایلی از ادوارد و لاوینیا می خواهد که با هم به بحث درمورد زندگی مشترکشان بپردازند، و هر دو به ارتباط با معشوقه هایشان اعتراف می کنند (ادوارد با سیلیا، و لاوینیا با پیتر). با اینکه زندگی مشترک آنها فاقد احساس و عشقی واقعی است، هر دو متقاعد می شوند که این زندگی را ادامه دهند. رایلی همچنین سیلیا را متقاعد می کند که از این رابطه بیرون خود را بیرون بکشد و برود خودش را پیدا کند.

کوکتل پارتی ممکن است به عنوان «آلکستیس در یک اتاق پذیرایی» توصیف شود. آلکستیس نمایشنامه اورپید درباره زنی است که زندگی اش را فدای همسرش می کند تنها به این خاطر که در دنیای مردگان یادش زنده بماند، و زن و شوهر دوباره به هم برسند. بنابراین می توان موازی بودن ظاهر طرح داستانی این دو نمایشنامه را احساس کرد. این مساله در زندگی شخصی الیوت هم اتفاق می افتد: ویوینی همسر اول الیوت در سال ۱۹۴۷ حین زایمان جان باخت. خیلی‌ها فکر می کردند الیوت با دوست دیرینش امیلی هالی ازدواج خواهد کرد. الیوت زمان زیادی را با امیلی  می گذراند و مکاتبات زیادی با او داشت. این مسائل مربوط به خودزندگی‌نامه الیوت پرسش های مهمی را ایجاد می کند: چرا الیوت در این نمایشنامه زن را احیا می کند در حالی که احساسات الهام بخش داستان (مرتبط با زندگی خودش) با مرگ همسرش همراه بوده است؟ آیا این چیزی است که او حس می‌کرده باید در مورد زندگی خودش و ویوینی هم اتفاق می افتاد اما به خاطر فقدان توانایی‌شان در حل مساله در آن ناکام مانده اند؟

می‌توانیم در این نمایشنامه ادوارد را به الیوت نسبت دهیم، لیوینیا را الهام مستقیمی از همسرش، و سیلیا را به عنوان امیلی هالی در نظر بگیریم، این امر باعث می‌شود که نمایشنامه را به عنوان گشت و گذار الیوت در زندگی و ارتباطات شخصی خودش ببینیم (تلفظ لاوینیا هم شبیه به ویوینی است). در نوشتن این نمایشنامه الیوت روی تخته ای نمودارهایی رسم کرد برای اینکه تعیین کند شخصیت ها چه واکنش هایی داشته باشند و اینکه چه شخصیت هایی باید خلق کند تا داستان او را پیش ببرند. آمدن مهمان ناشناس است که ادوارد را متقاعد می کند همسرش لاوینیا بازگردد و خودش هم رابطه اش با سیلیا را تمام کند. این مهمان ناشناس برای این دوره سکولار نقش یک روحانی را دارد که مداخله او برای ترمیم رابطه ادورارد و لاوینیا طراحی شده است و نهایتا به آن دو راه رستگاری پس از گناه هایشان را نشان می‌دهد. اما آیا این پایان قانع کننده است؟  آیا پایان نمایشنامه می خواهد بگوید هر کسی باید از تمام آنچه که دارد نهایت استفاده را بکند؟ حتی اگر زندگی مشترکی خالی از عشق داشته باشد با کسی که هیچ سنخیتی با او ندارد؟

نمایشنامه های الیوت بیشتر از شعرهایش روایتی از زندگی شخصی اش را با خود دارند. لیندال گوردون در کتابی که از زندگی نامه الیوت با عنوان زندگی ناکامل تی. اس. الیوت نوشته است، می گوید که یک نمایشنامه کمتر از یک شعر جنبه شخصی بودن دارد (به دلایلی ما همیشه فکر می کنیم شعرها درباره شاعرشان هستند و این حس را معمولا در مورد یک اثر نمایشی نداریم) بر خلاف این تصور معمول، الیوت می توانست نمایشنامه هایش را به صورت خودزندگی‌نامه بنویسد چون مردم انتظار نداشتند که یک تئاتر نشات گرفته از مساله‌ای شخصی باشد.

چند پرسش در نمایشنامه باقی می ماند که نمی توان با بررسی متن پاسخ واضحی برای آن‌ها پیدا کرد.  چرا در پایان داستان سیلیا باید بمیرد؟ و نقش نمادین مرگ او در نمایشنامه چیست؟ چرا او به صلیب کشیده می شود؟ خیلی از کسانی که در آن زمان تئاتر می رفتند از دیدن این بخش شوکه می شدند و آن را بی مورد و اضافه می پنداشتند. الیوت فکر می کرد که قربانی کردن خویشتن یکی از رکن های اصلی مسیحیت است، و قربانی شدن سیلیا مساله ای نمادین دارد. اما این مساله با پیجیدگی هایی همراه بود، حتی مسیحیانی که به دیدن تئاتر می رفتند هم آن را زیاده روی در نمادگرایی مسیحیت می‌دانستند. تصور کنید که امیلی هال، الگو و الهام غیرمستقیم شخصیت سیلیا هنگام دیدن این بخش از نمایشنامه چه حسی داشته است.

کوکتل پارتی یک نماشنامه تمام و کمال نیست و از دیالوگ هایی سطحی رنج می برد که در نمایشنامه های منظوم دیگر الیوت همچون قتل در کلیسای جامع هم شاهد این مساله هستیم. ولی در کل این موفق ترین نمایشنامه الیوت است و با تصویر کردن یک زندگی مشترک و بحران هایش و مسیر سخت طرفین برای بازسازی این زندگی شکست خورده، سعی دارد چیزی به کلیشه‌ها و کسالت‌بار بودن نمایشامه های اتاق پذیرایی بیافزاید.

منبع: Interested Literature

دیدگاهی بنویسید

avatar