کمدی اشتباهات – The Comedy of Errors

نویسنده: ویلیام شکسپیر – William Shakespeare

سال: ۱۵۹۲

نقد و بررسی نمایشنامه کمدی اشتباهات

نقد نمایشنامه کمدی اشتباهات

کمدی اشتباهات نمایشنامه ای است درباره هویت شخصیت ها، با حضور دو جفت دوقلوی همسان که از زمان تولد از هم جدا شده اند. و این دوقلو ها داستان نمایشنامه را شکل می دهند. در شهر آفه سوس هر یک از برادران دائماً به جای برادر دو قلویش اشتباهی گرفته می شود،‌ این امر باعث می‌شود از خود بپرسند که کی هستند و دائما در مورد هویت واقعی شان برایشان پرسش ایجاد می شود. از طرفی آنتی فلوس سیراکیوس احساس می‌کند که با جدایی اش از مادر و برادرش بخشی از هویتش را از دست داده است و با آمدنش به شهر آفه سوس امیدوار است آن ها را بیاید و به این صورت به تکاملی از خویش برسد. از طرفی دیگر هم آنتی فلوس آفه سوس بر این باور است که دقیقاً می‌داند که کیست و خودش را می شناسد: تاجری موفق در شهر آفه سوس، همراه با همسر، خانه‌ای خوب و راحت و آوازه ای به عنوان تاجری موفق در شهر. هر دو آنتی فلوس فرض ها و باورهایشان درمورد هویت شان دچار تزلزل می شود. آنتی فلوس سیراکیوس خیلی زود در مورد سلامت عقلش به شک می‌افتد و گمان می‌کند ساحره ها او را طلسم کرده باشند. آنتی فلوس آفه سوس در ارتباط با پیچیدگی و آشفتگی رخداد ها، تمامی آن چه هویتش را تشکیل می دادند از دست می دهد؛ همسر، خانه، زنجیر طلا، و همچنین شهرتش را. آژئون هم همچون آنتی فولوس سیراکیوس از طریق یافتن خانواده گم شده اش به دنبال تکمیل هویتش است.

در این میان آدریانا، با آشفتگی هایی در هم تنیده مواجه است. او در ازدواجش مدعی قدرت و استقلال است و روی این مساله مصر است. البته در همین زمان آن قدر هویتش غرق در نقش همسری شده است که خودش هم بر این باور است که او و شوهرش یک واحد جداناشدنی هستند. او فکر می‌کند که غیاب یکی از طرفین چیزی از طرف مقابل می‌گیرد که جبران ناپذیر است، به همین خاطر وقت هایی که آنتی فولوس آفه سوس خانه نیست، شدیداً نسبت به این موضوع واکنش نشان می دهد. وقتی در پایان نمایشنامه، آبیس او را سرزنش می‌کند که با حسادت ها و رفتارهایش، آنتی فولوس آفه سوس را به دیوانگی کشانده است،متاثر می شود و می گوید که رفتارش را زندگی مشترکش تغییر خوهد داد.

حس و درک لوسیانا از هویت در زندگی زناشویی، با آدریانا متفاوت است. او باور دارد که مردان طبیعتاً سرور زنانشان هستند و زنان باید قبل از عشق اطاعت کردن را بیاموزند. اما آنتی فولوس سیراکیوس در ارتباطش با او رفتاری خاضعانه دارد. او از لوسیانا می‌خواهد چگونه فکر کردن و صحبت کردن را به او بیاموزد،‌ او را تغییر دهد و از نو بسازد. اگر لوسیانا با او ازدواج کند، به نظر نمی‌رسد که کاملاً از او اطاعت کند و تسلیم شوهرش باشد.  در پایان نمایشنامه به لطف آبیس، کسی که بیشترین جهان بینی را از حقیقت دارد، شخصیت ها هویتشان را باز پس می یابند.

قرض
قرض مضمونی است که تقریباً در تمامی صحنه‌های نمایشنامه دیده می شود. این مضمون به دو شکل ظاهر می شود:‌ قرض مادی (پول و کالا) و تعهدات زناشویی یا اجتماعی. آغاز نمایشنامه با اتفاقی هولناک همراه است، آژئون متحمل قرض سنگینی می‌شود تنها به خاطر حضورش در مکانی که نباید باشد (قانون حضور تاجران اهل سیراکوس را در شهر آفه سوس منع می کند). اگر نتواند این پول را جور کند باید بهایش را با زندگی‌اش بپردازد. این اتفاق غیرانسانی بودن این قرض و قانونی که از این امر حمایت می کند را برجسته می‌کند. این قانون خودش از آنجا ایجاد شده است که قرضی توسط شهر سیراکیوس به شهر آفه سوس تحمیل شده بود. این از زمانی آمده بود که شهر سیراکیوس شروع به گرفتن فدیه از بازگانان آفه سیسی در قبال زندگی شان کرده بود. به این صورت سیراکوس قانون تندی وضع کرد که آفه سوس جورش را می کشد.
حس و درکی که توسط داستان سیراکوس-آفه سوس و مضمون کلی قرض ایجاد شده است، حسی از زنجیره ای بی رحمانه از اتفاقات علت و معلولی است که شخصیت‌های نمایشنامه را با ترس، فریبکاری، حسادت و پریشانی، طرد و دوری از عشق،‌ بخشودگی و دوستی به هم گره می زند.

آنتی فلوس آفه سوس از دید همسرش، نسبت به تعهدات زناشویی شان غافل بوده و به این صورت قرضی احساسی بر دوشش است. او می گوید که مشغول ساختن زنجیر طلایی برای همسرش بوده است. این زنجیر طلا به راهی برای ادای دینش تبدیل می شود. سپس زنش ناخواسته او را بیرون از خانه‌ می گذارد. آنتی فلوس آفه سوس هم برای تلافی این کار تصمیم می‌گیرد زنجیر را به کورتسان بدهد، اینکه منکر بدهی به زنش می‌شود، منکر این که دینی نسبت به زنش به گردنش باشد، به نظرش بی‌وفایی است. کوتسان در قبال زنجیر به آنتی فولوس آفه سوس حلقه ای می دهد، گرچه هیچ وقت زنجیر را از او نمی گیرد. وقتی که آنتی فولوس آفه سوس پول زنجیر را به آنجلو پرداخت نمی کند (آنتی فولوس زنجیر را دریافت نکرده است) با اینکه دوست بوده‌اند و روابط تجاری با هم داشته اند، او را بازداشت می‌کند. بار دیگر این حس ایجاد می‌شود که مسائل مالی و پول به شکلی غیر انسانی ارزشی بالاتر از ارزش‌هایی همچون دوستی و عشق یافته اند. در صحنه پایانی تمامی قرض های ادا نشده پرداخت می‌شوند، به جز فدیه‌ی آژئون. دوک با لطف خویش از این قرض چشم‌پوشی می کند و به این صورت ارزش‌های انسانی از جمله عشق و بخشندگی را بالاتر از ارزش‌های مادی می برد.

عشق و ازدواج
این مضمون در رابطه بین آدریانا و همسرش آنتی فولوس آفه سوس و مباحثه‌ی بین آدریانا و لویسا در مورد ازدواج دیده می شود. ازدواج آدریانا با خوشحالی و شادی همراه نیست، گرچه او بی‌شک عاشق همسرش است حتی وقتی که به اشتباه فکر می‌کند همسرش نسبت به رابطه‌شان بی‌وفا بوده است. به نظر بخشی از دلیل شاد نبودنش این است که عشق به همسرش به گونه‌ای است که درخواست توجه مطلق از طرف مقابل را دارد و وقتی که شوهرش پیشش نیست احساس از هم پاشیدگی می کند. نسبت به رابطه دوستی همسرش با کورتسان به شدت حسادت می کند، دائماً در این مورد به شوهرش گیر می‌دهد که به او بی توجه شده است. او حس می‌کند که دیگر آن جذابیت را برای همسرش ندارد. اتهام آدریانا درمورد بی توجه بودن همسرش ممکن است مقبول به نظر آید چون آنتی فولوس آفه سوس زمان زیادی را با کورتسان می گذراند و وقتی هم که به اشتباه گمان می‌کند آدریانا بی وفا و پیمان شکن است، از ناراحتی تصمیم می‌گیرد که زنجیر را به جای زنش به کورتسان بدهد.

در مباحثه‌ی بین آدریانا و لوسیانا، آدریانا به عنوان همسری غرغرو و ایرادگیر شناخته می شود. او باور دارد که زن‌ها باید بر همسرانشان قدرت وتسلط داشته باشند و به اندازه آنان آزادی داشته باشند. دیدش نسبت به همسرش همراه با بی صبری و عصبانیت است. لوسیانا بر این باور است که مردان طبیعتاً ارباب و سرور زنانشان ساخته شده‌اند و مردان باید هم که آزادی بیشتری داشته باشند، چون که شغل و کارشان ایجاب می‌کند این‌گونه باشند، و به نظر او آدریانا باید در مورد همسرش صبورتر بوده و با او مهربان‌تر باشد.

هر دوی آنان به نظر می آید که در مسیر نمایشنامه دچار تغییرهایی می شوند. آنتی فولوس سیراکیوس از لوسیانا می‌خواهد به او چگونه فکر کردن و صحبت کردن یاد بدهد، به نظر می‌رسد که او زنی مطیع و فرمانبردار نخواهد بود. لوسیانا از خواهرش در سرزنش آنتی فولوس آفه سوس به خاطر بی توجهی هایش حمایت می کند. آدریانا به نظر ملایم‌تر از قبل می آید. وقتی برای آزادی همسرش از زندان از او درخواست پول می کنند، بدون هیچ تردیدی از همسرش حمایت می‌کند. او همچنین سرزنش آبیس در مورد رفتارها و حسادتش را قبول می کند. گرچه در این مورد آبیس از صدای خرد و دلیل بودن یا صدای شکسپیر بودن بسیار دور است. آبیس نظر و تشخیصش در مورد دیوانگی آنتی فولوس آفه سوس را کاملا تغییر می دهد که باعث کاهش اعتبارش می دهد. ابتدا می‌گوید که آدریانا با شوهرش زیادی ملایم و آرام بوده است، سپس وقتی که ثبات و تندی آدریانا رو می شود، آبیس نظرش را برمی گرداند و می‌گوید که زیادی تند و خشن بوده است. دلیل دیگری هم که اعتبار آبیس را در این مورد کاهش می دهد، این است که آنتی فولوس آفه سوس اصلا دیوانه نیست، رفتار عجیبش هم به خاطر گیجی و به همریختگی ناشی از قرار گرفتنش به جای برادر دوقلویش بوده است.

نمایشنامه حتی یک نمونه از ازدواج شاد و همراه با خوشنودی هم ندارد. ازدواج آژئون و امیلیا (آبیس) با شکستن کشتی همراه بود و از آن وقت به بعد از هم دور افتادند. لوسیانا هم می‌گوید ازدواج نکرده است چون ازدواج‌هایی که در اطرافش می بیند همه تنها با عذاب و اندوه و مشکلات همراه بوده اند. واضح نیست که زوج های نمایشنامه در پایان داستان تا چه حد آشتی کرده اند و به صلح می رسند، و جنبه‌ها و بخش‌های زیادی از داستان برای کارگردان تئاتر یا خواننده ناگفته باقی می ماند

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید.

avatar