۵ (۱۰۰%) ۱ vote

ژان قدیس – Saint Joan

نویسنده: جرج برنارد شاو – George Bernard Shaw

نخستین اجرا: ۱۹۲۳

نقد نمایشنامه ژان قدیس

نقد نمایشنامه ژان قدیس

جرج برنارد شاو در نمایشنامه ژان قدیس به نمایش تلاش برای رسیدن به قدرت و نبرد بین فرانسوی ها و انگلیسی ها می پردازد. ولی جدا از این نبرد کاملا مشخص و آشکار که ماهیت نظامی دارد، ما متوجه می شویم که در درون خود کشور هم یک تلاش برای رسیدن به قدرت وجود دارد. پادشاهی ساده می بینیم که توسط کسانی به بازی گرفته می شود که پول بیش تری از او دارند. سپس ژان را می بینیم، دختری روستایی، زنی که از جامعه ای می آید که به زنان حقی نمی دهد. اما او در همین جامعه به شخصیتی مرعوب کننده و قدرتمند تبدیل می شود، چون به هیچ قدرت سیاسی تکیه نمی کند و تنها از قدرت الهی بهره مند است. 

ژان در مقایسه با عصر خودش شخصیت عجیبی دارد. او زنی است که شبیه سربازان عمل می کند و از کارهایی مثل ازدواج کردن و اطاعت کردن از مردان که آن زمان از زنان جامعه انتظار می رفت سر باز می زند. او به عصیان علیه قواعد عصر خودش می پردازد و ترجیح می دهد مسیر خودش را برود و کاری که از نظر خودش درست است را انجام بدهد. از این نظر ژان دارای شخصیت قدرتمندی است، چون این شجاعت را دارد که در برابر دیگران بایستد و در یک جامعه مرد سالار، متفاوت باشد. 

شاو در این نمایشنامه در اشاره به ژان از واژه «خیال» استفاده می کند. منظورش این نیست که ژان صداها و تصوراتی که تجربه کرده است را از خودش درآورده است، یا آن طور که در صحنه ششم به او تهمت می زنند، تظاهر می کند که از قدیسان پیام دریافت می کند. شاو بیش تر می خواهد نشان دهد که ژان توانایی این را دارد که به چیزهایی فراتر از نگرانی های روزمره مردم فکر کند. او تحت تاثیر چیزی قرار دارد که شاو از آن تحت عنوان «اشتها تکاملی» یاد می کرد. اشتها تکاملی انسان برای پیشرفت تا درجه ای که خیلی از مردم نمی توانند به آن برسند. ژان اهل خیال پردازی است و شاو بارها به این ویژگی او اشاره می کند. از نظر شاو، خیال پردازی منبع پیشرفت انسان است و ژان یکی از بارزترین نمونه های چنین باوری است. از این نظر، و نه از نظر تفکرات سنتی کلیسایی، ژان برای شاو یک «قدیس» است. او یک فرد غیرمعمولی است که نمایان گر زندگی در بالاترین مراحل تکامل انسان یا پایین ترین سطحش است، ولی قطعا در میانه قرار نمی گیرد. او یک تازه به دوران رسیده است، هم از نظر مثبت و هم از نظر منفی، همین مساله از نظر شاو باعث نابودی او می شود. 

شاو در نمایشنامه خود به سراغ نیروهای اجتماعی و فرهنگی مهم قرون وسطی، یعنی کلیسا و فئودالیسم می رود که ژان، با تمام معصومیت و سادگیش باید با آن ها مقابله کند. در طول نمایشنامه، به ویژه در صحنه ششم، ژان در قالب کسی به تصویر کشیده می شود که از قدرتی که در برابرش قرار گرفته درکی ندارد. او قربانی برخورد بین جستجوی مردم برای قدرت و سوءاستفاده آن ها از آن شده است. به همین دلیل اسقف اعظم در صحنه دوم به ژان هشدار می دهد که «عاشق مذهب بودن» کار خطرناکی است. هم چنین در صحنه ششم که محاکمه اش به پایان رسیده است، مفتش عقاید به او می گوید: «چه چیزی وحشتناک تر از این که موجود جوان و معصومی را ببینی که بین دو نیروی پرقدرت کلیسا و قانون گیر افتاده است.» شخصیت های شاو تا حد زیادی نماینده قدرت پشت سرشان هستند. نبرد بین آن ها بر روی صحنه نسخه دراماتیک شده نبردهای بزرگ تر و انتزاعی تر بین این قدرت هاست. نکته قابل توجه این که ژان که نماینده قدرت «ابر شخصی» (دغدغه هایی فراتر از مسائل شخصی دارد) اشتها تکاملی است، توسط همین نبردها از بین می رود. 

چیزی که تقریبا در تمام شخصیت های این نمایشنامه دیده می شود، غرور در ابعادی قابل توجه است. حتی شخصیت اصلی داستان، ژان وارسته و پاک هم به این متهم می شود که بیش از حد مغرور است. در نهایت همین غرور به یک گناه مهم برای او تبدیل می شود و زمینه سقوط او را فراهم می کند. دلیل این که غرور به یکی از گناهان اصلی در کتاب تبدیل شده است این است که این نمایشنامه قرار است در قرون وسطی رخ دهد، زمانی که قدرت اول کشور کلیسا بود. اگر به آثار ادبی نوشته شده در آن دوران نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که تقریبا تمام شخصیت هایی که دارای غرور زیادی هستند در نهایت تنبیه می شوند. 

شاو معتقد است آن هایی که ژان را درک می کنند باید دنیایی که در آن می زیسته را هم درک کنند. در نمایشنامه، شاو تلاش می کند چنین زاویه دیدی را در اختیار مخاطب قرار دهد. به شخصیت ها آگاهی می دهد که در دنیای واقعی خبری از آن نیست. به عنوان مثال در صحنه چهارم، وارویک می تواند دکترین ژان درباره قدرت برتر خدا در مقابل سیستم های فئودالی و تبدیل شدن این قدرت به «ابزاری هوشمندانه برای جایگزین اشرافیت شدن» را درک کند. یا در صحنه دوم، اسقف اعظم طوری درباره معجزه ها صحبت می کند که گویی «تمهیداتی ساده و معصومانه» هستند که ایمان خلق می کند و مورد پشتیبانی قرار می دهد. بخش موخره هم دارای یک زاویه دید تاریخی دراماتیک است. در این بخش زمانی که نجیب زاده ای ظاهر شده و قدیس شدن ژان را اعلام می کند، قرن های پانزده و بیست در هم ادغام می شوند. شاو شخصیت های خود را از چنین زاویه دیدی برخوردار کرده است. به این ترتیب، مخاطب هم خودش به زاویه دید درستی می رسد و سوژه های قرون وسطایی این نمایشنامه را مورد قضاوت تندی قرار نمی دهد. همان طور که شاو هم خودش اعلام کرده، قرن بیستم از نظر میزان خرافات و تعصب، هیچ تفاوتی با قرن پانزده نداشت و چه بسا از آن بدتر بود. 

منبع: Novel Guide / Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

avatar