به این نقد امتیاز بدهید

هدا گابلر – Hedda Gabler

نویسنده: هنریک ایبسن –  Henrik Ibsen

نخستین اجرا: ۱۸۹۱

نقد نمایشنامه هدا گابلر

نقد نمایشنامه هدا گابلر

در سراسر نمایشنامه هدا گابلر، شخصیت هدا ادعا می کند که دنبال یک «شجاعت خودجوش می گردد. عملی که دارای یک زیبایی بی قید و شرط باشد.» هنریک ایبسن به صورت غیرمستقیم به مخاطب اعلام می کند که شجاعت و زیبایی جزو مضامین اصلی نمایشنامه هستند. شجاعت چیست؟ چه کسی صاحب آن است؟ زیبایی چیست؟ زیبایی را کجا می شود پیدا کرد؟

در حوزه درام، به نظر می رسد شجاعت توانایی شخص برای مواجهه با عواقب کارش باشد. به این ترتیب شجاعت اغلب عملکرد معکوسی دارد. یعنی تنها هنگام فقدان آشکار شجاعت است که به جای خالی آن در بین شخصیت ها پی می بریم. تسمان با عواقب متاهل بودن مواجه نمی شود. او حتی در طول ماه عسل زنش را نادیده می گیرد و به کارهای آکادمیک خودش فکر می کند. خانم الوستد با عواقب ارتباطش با لوبرگ مواجه نمی شود  و آن را از شوهرش پنهان می کند. هدا هم مسلما هیچ وقت متوجه نمی شود ازدواجش با تسمان، اسلحه دادن به لوبرگ یا دراماتیک تر از همه، نابود کردن دست نوشته های لوبرگ چه عواقبی دارد. نکته کنایه آمیز نمایشنامه این است که شاید لوبرگ تنها کسی است که تمایل دارد با عواقب کارش مواجه شود. او اقدامات گستاخانه ای که در گذشته انجام داده و باعث خدشه دار شدن شهرتش شده اند را تایید می کند و تلاش می کند آن ها را کنار بگذارد. برای مثال به تسمان می گوید که می خواهد کتابی درباره آینده بنویسد. این جاست که لوبرگ متوجه می شود دست نوشته هایی که دنبالشان بوده و به خاطرشان سختی های زیادی کشیده است را گم کرده است. شاید لوبرگ تنها شخصیتی باشد که از خود شجاعت نشان می دهد. البته شجاعت او از جنس شجاعت هدا (در صحنه خودکشی) نیست. مخاطب ممکن است این پرسش را از خود بپرسد که آیا خودکشی هدا در بخش پایانی نمایشنامه را باید یک اقدام شجاعانه در نظر گرفت یا خیر. خود هدا معتقد است این تنها روشی است که به واسطه آن می تواند به آزادی و خودمختاری برسد. ولی خودکشی مشکلی را حل نمی کند و تنها باعث مرگ او می شود. او با این کار در اصل تسلیم شرایط می شود. شرایطی که خودش خلق کرده و معتقد است بسیار بی رحمانه هستند. اثری از تلاش برای دستیابی به مقامی بالا یا زندگی آزادانه در این اقدام او نمی بینیم. 

با این درک شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که زیبایی شاید در زندگی متعالی نهفته باشد. شاید باید با این نظر هدا هم عقیده باشیم که خودکشی احتمالی لوبرگ اقدامی زیباست. لوبرگ با گرفتن جان خود (چیزی که هدا معتقد است)، ثابت می کند که کنترل زندگی اش را خودش در دست دارد (اگرچه او تا حد زیادی خودش باعث می شود که بازیچه دست هدا شود). طبق ادعای یکی از ویراستارهای کارهای ایبسن، عبارت «برگ درخت مو در موهای لوبرگ» (که بارها در پرده سوم مطرح می شود)، «به شکلی آشکارا نماد زیبایی، کمال گرایی، شگفت انگیزی و خوشبختی است.» 

در مهمانی مجردی براک هم اگرچه عبارات خوشبختی و شگفت انگیزی را زیاد می شنویم، ولی نشانه های وجود آن ها را نمی بینیم. به نظر می رسد در زندگی این شخصیت ها زیبایی جایی ندارد. آن ها به جای این که به دنبال اثبات هویت خود در میان این شرایط باشند، به بقیه افراد و شرایط اجتماعی موجود اجازه می دهند که زندگی آن ها را کنترل کرده و محدود کنند. حتی بعدا متوجه می شویم که هدا هم به جای این که نمایان گر هویت واقعی فعلی خود باشد، در هویت گذشته خود، زمانی که هدا گابلر نام داشته (عنوان نمایشنامه هم هست)، گیر کرده است. شاید ایبسن می خواهد بگوید که تا تعریف های دیگران از خودمان و تعریف های اشتباهی که خودمان از شخصیت مان داریم را کنار نگذاریم، هیچ وقت نمی توانیم به آن زیبایی  یا شجاعتی که مد نظر داریم دست پیدا کنیم. 

در یکی از صحنه های کلیدی اواخر پرده دوم، هدا گابلر با فاش کردن ترس های خانم تئا الوستد در مورد لوبرگ، به اعتماد خانم الوستد خیانت می کند. هدا این کار را تماما از سر بدجنسی انجام می دهد. او به میزان اثرگذاری الوستد بر روی لوبرگ حسادت می کند. مخصوصا به خاطر این که لوبرگ کسی است که هدا زمانی با او رابطه داشته است. خیانت هدا آخرین علامتی است که نشان می دهد هدا از دوران تحصیل تا به حال چه نفرتی را با خود حمل می کرده است. در دوران تحصیل او همیشه به الوستد زورگویی می کرد. راحتی و زنانگی ذاتی الوستد باعث شده است که هدا از اعماق وجود نسبت به این زن جوان تر حسادت کند و از او متنفر باشد. این خیانت باعث بروز زنجیره ای از اتفاقات مختلف شده و در نهایت منجر به مرگ لوبرگ و خودکشی هدا می شود. 

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید.

avatar