به این نقد امتیاز بدهید

معجزه گر – The Miracle Worker

نویسنده: ویلیام گیبسن –  William Gibson

اولین اجرا: ۱۹۵۹ 

نقد نمایشنامه معجزه گر

نقد نمایشنامه معجزه گر

در مورد نمایشنامه ای مانند معجزه گر، نقد مضمونی می تواند کمک زیادی به درک بهتر خواننده کند چرا که به شکل کامل تری ارتباط میان شخصیت ها، اقدامات آن ها را با ایده مرکزی داستان نشان دهد. در این نمایشنامه با سه مضمون عمده سروکار داریم: 

نقش روابط و پویایی بین اعضاء خانواده 

نمایشنامه معجزه گر از جایی شروع می شود که کاپیتان آرتور کلر و همسرش، کیت متوجه می شوند که فرزندشان هلن از اختلالاتی رنج می برد. کمی بعد از این صحنه، کل خانواده هلن از جمله برادرش جیمز و عمه اولین گرد هم جمع می شوند تا درباره اتخاذ یک تصمیم مناسب در مورد هلن صحبت کنند. 

در طول نمایشنامه و زمانی که آن سالیوان برای آموزش هلن به جمع آن ها اضافه می شود، آرتور کسی است که بیش ترین تردید را در مورد درمان شدن هلن دارد. از آن جا که او مرد خانواده است و قدرت برتر را دارد، کار برای همسر او سخت تر می شود، کیت به راحتی نمی تواند در تصمیم گیری های مربوط به هلن نقش داشته باشد. زمانی که سالیوان به جمع خانه اضافه می شود، به خاطر صراحتش آرتور نمی تواند چندان با او ارتباط برقرار کند. او معتقد است رفتار سالیوان با بی ادبی همراه است و چندان خانم منشانه نیست. موقعیت قدرتمند آرتور باعث می شود که حتی سالیوان هم برای تعامل با هلن کار سختی داشته باشد. 

بر خلاف آرتور اما کیت همسرش، زنی دوست داشتنی و آرام است که بهترین ها را برای دخترش می خواهد. او بابت وضعیت هلن و از کنترل خارج شدن او احساس گناه می کند. او هم هنوز تردید دارد که سالیوان را مسئول تربیت دخترش کند. ولی بعد از این که چند هفته می گذرد و موفقیت های سالیوان را می بیند، متوجه می شود که باید کنترل امور را به او بسپارد و از شوهرش هم چنین چیزی را می خواهد. 

روش اشتباه آرتور در کنترل دخترش باعث شده که هلن هیچ حد و مرزی برای خود قائل نباشد. او آزادانه و بدون هیچ تمرکز یا نظمی، هرکاری دوست دارد انجام می دهد. از آن جا که تمام تمرکز خانواده بر روی هلن و پرستارش است، جیمز (پسر آرتور از ازدواج قبلی اش) بارها مورد تحقیر قرار می گیرد و از آشفتگی درونی زیادی رنج می برد. او معمولا به شکلی کنایی و سبک سرانه احساسات درونی خود را آشکار می کند. همین صحبت های جیمز هم یکی دیگر از بحران های بی شمار این خانواده است. او در اواخر نمایشنامه به یکی از حامیان اصلی سالیوان تبدیل می شود و حتی به خاطر سالیوان با پدر خود بحث می کند و ادعا می کند که او بهترین معلم برای هلن است. 

عزم 

عزم، یکی از مهم ترین مضامین نمایشنامه معجزه گر است. در بین تمام شخصیت ها، آن سالیوان بالاترین میزان عزم را دارد. بعد از ترک مدرسه نابینایان پرکینز، تدریس هلن کلر اولین شغلی است که به سالیوان پیشنهاد شده است. در طول نمایشنامه، او بارها با آرتور به مشکل برمی خورد و پیوسته در تلاش است که خود را به او اثبات کند. حتی در ابتدا کیت و جیمز هم به توانایی های او شک دارند. 

بزرگ ترین نیرویی که طی این چالش ها به سالیوان کمک می کند، روحیه اوست که توسط صداهای خارج از صحنه مطرح می شود. این صداها گذشته او را به تصویر می کشند و انگیزه او را برای ادامه این کار، بیش تر می کنند. شکست های گذشته سالیوان، با وجود این که بارها او را نسبت به توانایی هایش دچار تردید می کنند، ولی در پایان به او انگیزه می دهند که برای تدریس هلن و جا نزدن، انگیزه خود را حفظ کند. 

ترحم در برابر عشق

در تمام این سال ها که سالیوان حضور نداشته است، پدر و مادر هلن با ترحم و دلسوزی بیش از حد خود، باعث تباهی او شده اند. تا پیش از این که سالیوان به جمع خانواده آن ها اضافه شود، هلن هیچ قاعده و نظمی را قبول نمی کرده است. سالیوان پدر و مادر هلن را متوجه می کند که بهتر است کارهای خود را از سر عشق انجام دهند نه ترحم. سالیوان نسبت به هلن سخت گیر است، به حدی که خانواده تصور می کنند او دارد با هلن بدرفتاری می کند. ولی در نهایت، همین بدرفتاری کذایی باعث می شود هلن در رفتار و منش خود دچار تغییراتی اساسی شود. در پایان نمایشنامه، خانواده کلر که شاهد یک معجزه بوده اند، درست بودن اقدامات سالیوان را می پذیرند. 

لورا کول

منبع: Broadway Educators

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar