۵ (۱۰۰%) ۱ vote

مرد یخین می‌آید – The Iceman Cometh

نویسنده: یوجین اونیل – Eugene O’Neill

سال انتشار: ۱۹۴۶

نقد نمایشنامه مرد یخین می آید

نقد نمایشنامه مرد یخین می آید

رویاهای دست نیافتنی

رویاهای دست نیافتنی مشخصه‌ای اساسی است که شخصیت‌های بی‌پول، بیکار و بیگانه از جامعه را در این نمایشنامه دور هم گرد می آورد و نقطه مشترکی میان این شخصیت‌های مختلف می‌شود. این رویاها در اشکال مختلفی ظاهر می‌شوند. در شخصیت‌های لاری، هوگو و مادر پاریت به عنوان رویایی برای رستگاری سیاسی نمود پیدا می‌کند. در حالی که رویا و خیال هیکی نسبت به رستگاری بیشتری جنبه‌ای مذهبی دارد. بیشتر شخصیت‌های دیگر نمایشنامه به چیزی تعلق دارند که لاری به استهزا از آن به عنوان «جنبش فردا» یاد می‌کند. هر یک از شخصیت‌ها از روزهای اوج و طلایی‌شان صحبت می‌کنند و قسم می‌خورند که فردا به سر کارهایشان باز خواهند گشت.

برای تشریح این رویاهای دست نیافتنی، هیکی وارد صحنه نمایش می‌شود. انسان تنها با کشتن این فردا است که می‌تواند به آرامشی درونی دست یابد. این کشتن رویاهای فردا شخصیت‌ها را محکوم می‌کند به اینکه زندگی را به عنوان مردگانی متحرک ادامه دهند. به علاوه این موعظه‌های هیکی در باب رستگاری هم، نهایتا به عنوان رویای دست نیافتنی دیگری ظاهر می‌شود؛ رویایی که رهایی از گناه‌های مرتکب شده را ممکن سازد.

قضاوت

همانطور که در بالا اشاره شد یکی از جنبه های رویاهای دست نیافتنی، خیالی است که رهایی از گناه را ممکن می‌سازد. تشریح این خیال همگام می‌شود با تسلیم شدن فرد خیالپرداز در برابر قضاوت شدن. برای هر دو شخصیت خلافکار نمایشنامه یعنی پاریت و هیکی، این تسلیم شدن تمایلی کشنده برای اعدام شدن را به دنبال دارد.

پاریت در طول نمایشنامه به رویاهای دست نیافتنی‌اش می‌پردازد و نهایتا اعتراف می‌کند که تنفر از مادرش موجب شده است که به او و جنبش آنارشیست خیانت کند. او به سمت لاری می‌رود و از این مرد مسن، قضاوت و حکمی را درخواست می‌کند.  لاری با  فلسفه ای که دارد این درخواست را رد می‌کند. وقتی هم که نهایتا در منسب قضاوت می نشیند و پاریت را به مرگ محکوم می کند، این شیوه پیوند او با جهان باعث می شود پایان خویش را آرزو کند.

در ابتدا هیکی خودش در نقش قاضی ظاهر می‌شود، به تشریح و بررسی رویاهای دست نیافتنی افراد گروه می پردازد، نهایتا مشخص می شود که خودش هم درگیر رویایی است؛ رویایی مرتبط با موعظه هایش درباره رستگاری، رویای رسیدن به رستگاری و رهایی از گناه قتل همسرش. او در مساله مربوط به رهایی از گناه به همزادی برای پاریت تبدیل می شود از این نظر که توانایی اعتراف به تنفر از محبوبش را ندارد. وقتی که رویایش مشخص می شود، او هم خودش را تسلیم تصمیمات می‌کند و دیوانه وار و به قصد کشت تمنای صندلی الکتریکی را دارد.

دوگانگی

تعدادی از شخصیت های نمایشنامه روابطی به شدت دوگانه با محبوب‌هایشان دارند. نفرتی که عشقشان را مشخص می کند، الهام بخش گناهی می شود که شخصیت‌ها در تلاش اند با رویاها و خیال پردازی‌هایشان این گناه‌ها را بپوشانند و از آن رهایی یابند. واضح ترین نمونه، هیکی است که به گونه‌ای می‌توان گفت موعظه هایش را ارائه می دهد تا بتواند نفرت از همسرش اویلن را سرکوب کند. او انتقام زنش را از خودش می‌گیرد. از طرفی هم فکر می‌کند با این کار همسرش را از یک بدبختی و رویایی دور و دراز و دست نیافتنی محکوم به شکست نجات داده است. پاریت همزاد هیکی هم به همین شکل برای پوشاندن نفرت از مادرش، رویایی دست نیافتنی را می بافد. گناهش را با ارتباط دادن آنارشیست‌ها و خیانت به کشور، توجیه می کند. نفرت او نسبت به نفرت هیکی ابهام کمتری دارد. برای دیگر شخصیت‌های نمایشنامه، محبوب به عنوان توجیهی برای کارهایی که مرتکب شده اند مورد استفاده قرار می گیرد. هری پاپ برای نمونه مدام به همسرش بث اشاره می‌کند و از او می‌خواهد تا ناتوانی‌اش برای ترک این سالن را ببخشد.

بیگانگی

شخصیت های یوجین اونیل در این نمایشنامه چیزی نیستند جز افرادی رانده شده از جامعه. آن ها پلیس، می‌خوار، روسپی، دلال محبت، آنارشیست و قاتل‌هایی دربه در و رانده از جامعه هستند. سالن خالی از امید هری هاپ، اسم گذاری درست و به جایی دارد چون برای هیچ یک از این شخصیت ها هیچ امیدی وجود ندارد که بتوانند به جایگاهشان در جامعه بازگردند. آنها بیگانه و ترد شده‌اند و دیگر نمی توانند در زندگی اجتماعی و اقتصادی جهان بیرون شرکت داشته باشند. البته همانطور که در نمایشنامه مشخص است آنها از همدیگر بیگانه نیستند. هیکی شخصیتی است که بیگانگی خالصی نسبت به جهان بیرون در او نمود پیدا می‌کند و از دیگر شخصیت ها می‌خواهد کسانی باشند که نیستند و کارهایی بکنند که نمی خواهند و یا نمی توانند. هیکی به شدت از خود بیگانه است و نهایتا از جامعه هم بیگانه و ترد شده است.

اجتماع

مردان و زنانی که پای ثابت میکده امید هستند از مزایای اجتماع چند نفره خودشان بهره می برند، با اینکه خود را از دنیای بیرون دور نگه داشته اند. در شوخی‌ها، تمسخرها و دعواهایی که هر از گاهی رخ می‌دهد احساسات عمیقی نهفته است. جو مردی سیاه پوست با مردانی سفید پوست همخانه شده است. آنارشیست های ترد شده گذشته، با روسپی ها و ژنرال هایی اخراج شده ارتباط برقرار می کنند، فرماندهانی که قبلا در دو طرف یک جنگ بودند. هر کسی که به قول لاری بخوهد صلح و آرامش این «کشتی» را به هم بزند خطری برای دنیای این سالن محسوب می شود، پس همه تلاش می کنند تا سالن امید را از چنگ هیکی حفظ کنند.

منبع: Spark Notes / Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

avatar