۵ (۱۰۰%) ۱ vote

سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت – Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street

نویسنده: استیون سوندهایم –  Stephen Sondheim

سال: ۱۹۷۹

نقد نمایشنامه سوئینی تاد

نقد نمایشنامه سوئینی تاد

تا پیش از این که استیون سوندهایم در نمایشنامه خود به سراغ سوئینی تاد برود، این آرایشگر قاتل که گلوی مشتریان خود را می برید در داستان ها و روزنامه ها و نمایش های زیادی حضور داشت. در واقع افسانه این آرایشگر شیطانی از اواسط قرن نوزدهم همیشه همراه مردم آن زمان بوده است. اگرچه پیدا کردن منبع الهام اصلی این داستان کار راحتی نیست، ولی به نظر می رسد سوئینی تاد ریشه در یک چکامه فرانسوی قرن چهاردهمی، یک افسانه اسکاتلندی قرن هفدهمی و یک پرونده دادگاهی در قرن هجده فرانسه دارد. 

سوئینی تاد نمایشنامه ای است با یک شخصیت اصلی با عناصری که ریشه در تئاتر موزیکال و اپرا دارند. نمایشنامه تلاش می کند ترکیبی از این ژانرهای مختلف باشد. شخصیت اصلی این نمایشنامه با همان الگوی معمول شخصیت اصلی تراژیکی نوشته شده است که وردی، پوچینی و واگنر در اپراهای دراماتیک خود به کار می بردند. ولی نمایشنامه هم چنین در زمینه تئاتر موزیکال هم از آثار راجرز و همرستاین به عنوان منبع الهام استفاده کرده است. 

سوئینی تاد بر خلاف بسیاری از نمایشنامه های هم عصر خودش با مضامین جدی فراوانی همچون قتل، انتقام، تجاوز، بی عدالتی و آدم خواری سر و کار دارد. تمام این مضامین در بستر یک توصیف استعاری از طبقات مختلف مردم لندن به نمایش گذاشته می شود. حتی می توان رگه هایی از تاثیر انقلاب صنعتی بر روی مردم دهه ۱۸۴۰ انگلیس هم مشاهده کرد. سوئینی تاد برای مخاطب مانند لنزی است برای تماشای رنج های بشر. 

این نمایشنامه به بررسی مفهوم قاتل زنجیره ای در یک جامعه می پردازد. آیا همه قاتل های زنجیره ای انگیزه دارند؟ آیا همه شیطان هستند؟ چه عقده هایی منجر به بروز چنین اعمالی از سوی آن ها می شود؟ سوئینی تاد مخاطب را با چنین پرسش هایی مواجه کرده و او را به تامل در این مساله وا می دارد که مسیر رسیدن به یک قتل چگونه است و چه عاملی یک نفر را به چنین جایی می رساند. چنین ایده های ویرانگری بر روی مخاطب سال ۱۹۷۹ بیش تر از مخاطب الان تاثیر می گذاشتند. این نمایش اگرچه در اولین اجرای خود نقدهای مثبتی دریافت کرد، ولی مخاطبان کاملا بهت زده شده بودند و با مضامین و شخصیت های آن نمی توانستند ارتباط برقرار کنند. به نظر می رسد مخاطب امروزی که به واسطه فیلم ها و سریال ها با خشونت و خون ریزی به شکل راحت تری کنار آمده است، با سوئینی تاد بهتر ارتباط برقرار می کند. 

استیون سوندهایم تنها دنبال این نبوده که یک قاتل سریالی تک بعدی را روی صحنه بیاورد که برای دو ساعت مردم لندن را به قتل می رساند. او با استفاده از موسیقی و آهنگ، عمق احساسی و روانشناختی تازه ای به شخصیت ها اضافه می کند.  سوئینی تاد بر روی فساد هم تمرکز می کند. این مساله در ابتدای نمایشنامه دیده می شود، زمانی که سوئینی از لندن به عنوان «یک گودال سیاه عظیم» یاد می کند که حشرات موذی دنیا در آن جای گرفته اند.  سوئینی تاد بر یک تفکر ساده تکیه می کند: سوئینی می خواهد از قاضی تورپین انتقام بگیرد که او را به جایی تبعید کرده و از همسر و فرزندش جدا کرده است. 

با یک نمایشنامه تاریک طرف هستیم که معتقد است شر ارتباطی ناگسستنی با انسان در موقعیت های مختلف دارد. گذشته همیشه حال را در سیطره خود دارد، به نحوی که گویی شخصیت ها در تاریکی همیشگی زندگی می کنند. یک آرایشگر محترم که همراه با همسر و فرزندش زندگی خوبی دارد، در نهایت به قاتلی اهریمنی تبدیل می شود و به کارهایی دست می زند که هیچ ارتباطی با خلق و خوی او ندارد. سوئینی شخصیتی است که توسط جامعه شکنجه شده و قانون با ناعدالتی با او برخورد کرده است. همین مسائل باعث شده که او عطش شدیدی به انتقام گرفتن و خون ریختن داشته باشد و به مرز جنون برسد. این هدف به نوعی با عشق او به خانواده اش توجیه شده است، و هم چنین با ترسیم شخصیت پیشین او. منطق او برای گرد هم جمع کردن دوباره خانواده، کمی بعد به یک فرآیند کشت و کشتار جنون آمیز تبدیل می شود. احساسات و حالت روحی سوئینی به تدریج باعث فروپاشی او پیش چشم مخاطب می شود. 

پیتر منینگ 

دانشگاه ملی ایرلند، منوث

دیدگاهی بنویسید.

avatar