زن بی اهمیت A Woman of No Importance

نویسنده: اسکار وایلد – Oscar Wilde

سال: ۱۸۹۳

نقد نمایشنامه زن بی اهمیت

نقد نمایشنامه زن بی اهمیت

مضمون اصلی این نمایشنامه، نگاهی است که جامعه نسبت به زنی روا می دارد که فریب خورده است، زنی بی اهمیت. این سوژه مورد توجه دیگر نویسندگان و هنرمندان ویکتوریایی مثل کریستینا روزتی و مری گسکل هم قرار گرفت. این هنرمندان می دانستند مردانی که این دختران اغلب ساده را اغفال می کردند، هم چنان مورد پذیرش جامعه قرار می گرفتند. این زنان بودند که با انگ بدنامی مواجه می شدند و مردم آن ها را ترک می کردند. اگر این زن باردار می شد، فرزند او نامشروع بود و همان طور که خانم آرباتنات در انتهای نمایشنامه به هستر می گوید: «ما بدنام هستیم. از جامعه مطرود شده ایم

اسکار وایلد معتقد بود در موضوعات جنسی، به زنان و مردان باید با نگاه عادلانه ای توجه شود. علاوه بر زن بی اهمیت، او در نمایشنامه بانو ویندرمیر هم دوباره به سراغ این مضمون می رود. خیلی از منتقدان معتقدند تمایل وایلد به روایت گناهی پنهان، به خصوص گناهی جنسی و تلاش شخصیت اصلی آثارش برای مورد بخشش جامعه قرار گرفتن، در اصل بازتابی است از وضعیت زندگی خود او. وایلد هم جنس گرا بود و در نهایت جامعه از او فاصله گرفت.

از آن جا که این مضمون به دنبال این است که احساس هم ذات پنداری مخاطب را برانگیزد، این مساله مهمی است که شخصیت زن مورد بحث از نظر اخلاقی انسان خوبی باشد. به همین دلیل خانم آرباتنات زن ثابت قدمی به تصویر کشیده است که تمایلی به همراه شدن با مرزهای اخلاقی بسیار باریک جامعه اطراف خود ندارد. با این حال، درباره ارزش این نمایشنامه و پیامی که در آن مستتر است، بین منتقدان مختلف بحث های زیادی درگرفته است. عده ای معتقدند طرح داستانی این اثر ضعیف است و وایلد تنها به دلیل نبوغ خود در نوشتن دیالوگ های هوشمندانه و حاضر جوابی های سریع شخصیت ها موفق شده آن را زنده نگه دارد. عده ای دیگر معتقدند، این بخش های زیرکانه بعد از مدتی خسته کننده می شود و در اصل نقطه قوت این نمایشنامه در طرح داستانی آن، یعنی مواجهه لرد ایلینگورث و خانم آرباتنات قرار دارد. بعضی از منتقدان ادعا می کنند که خانم آرباتنات، هستر ورسلی و جرالد همان شخصیت های سطحی و کلیشه ای هستند که در ذهن جامعه نقش می بندند. عده ای دیگر هم معتقدند وایلد شخصیت های اخلاقی مورد نظر خود را اصیل و عاری از گناه خلق کرده و بر عکس، بقیه افراد جامعه افرادی حراف هستند.

درباره این نمایشنامه بحث ها و اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. ولی چیزی که همه مورد تایید قرار می دهند، این است که وایلد با این اثر به هجو جامعه اشرافی ویکتوریا می پردازد و دو رویی، پذیرش سلطه مرد بر زن، غرور و بی تفاوتی آن ها نسبت به افراد فقیر را مورد انتقاد قرار می دهد.

عنصر دو رویی را می توان در این مساله مشاهده کرد که در نمایشنامه چگونه موضوع های جدی همچون سیاست و مشکلات اجتماعی به راحتی نادیده گرفته می شوند. وایلد شخصیت اصلی طبقه بالای جامعه را نشان می دهد و در عین حال، تیزبینی و زیبایی شناسی خاص خود را حفظ می کند.

یکی از تناقض های سبک کاری وایلد این است که بیش تر از چیزی که مد نظر است درباره کسی که مشغول صحبت است می گوید. در پرده اول، بانو کارولین درباره معلم سرخانه فرانسوی می گوید: «برای این که در یکی از خانه های این جا زندگی کند، بیش از حد خوش قیافه بوداین جمله نشان دهنده نوعی استاندارد دوگانه است. چرا که میزان توانایی او به عنوان یک معلم اصلا مورد بحث نیست. وایلد با چنین ظرافتی بارها شخصیت های مختلف جامعه را مورد نقد قرار می دهد.

او حتی از فردی جدی مثل آقای کلوین هم که معتقد است پاکی «یکی از سوژه های بسیار مهم دنیای امروز است»، به شکلی عالی استفاده می کند. کلوین در جایی می گوید: «من متوجه شده ام که طبقه های فقیرتر این کشور برای استانداردهای اخلاقی بالاتر، تمایل بیش تری دارندبا این دیالوگ، او نه تنها اعلام می کند که طبقه های دیگر چنین تمایلی ندارند، بلکه هم چنین تلویحا اشاره می کند این وظیفه مسئولان و افراد رده بالای جامعه است که به دنبال چنین ویژگی هایی باشند. اما آن ها از زیر بار وظیفه خود شانه خالی می کنند.

پذیرش تسلط مردان در جاهای زیادی مطرح می شود. در آن زمان زنان قدرت کمی داشتند و حتی تا سال ۱۸۸۲، اموال و دارایی های آنان متعلق به شوهرانشان بود. در آن زمان جنبش های حامی حقوق زنان هنوز آغاز نشده بود. اگرچه امکان طلاق وجود داشت، اما آن را مایه شرمساری می دانستند. دختران طبقه متوسط و بالای جامعه باید تا هنگام ازدواج باکره باقی می ماندند. ولی پسرها قبل از ازدواج هم می توانستند هرکاری دوست داشتند انجام دهند. هر دختری که اعتبارش را از دست می داد یا باردار می شد، «زن بی آبرو» لقب می گرفت. تنها فرصتی که برای این دختر وجود داشت، این بود که مردی که این بلا را سرش آورده بود با وی ازدواج کند. در غیر این صورت این دختر هیچ شانسی برای دست یابی به یک ازدواج آبرومندانه یا جایگاهی آبرومند در جامعه نداشت. فرزند نامشروع او هم با چنین سرنوشتی مواجه می شد. در نهایت «قانون فقرا» مطرح شد و به موجب این قانون، پدران فرزندان نامشروع ملزم شدند که تا زمانی که فرزند به شانزده سالگی می رسید، از نظر مالی او را تامین کنند. البته اثبات پدر بودن خودش با دردسرهای زیادی همراه بود.

در نمایشنامه زن بی اهمیت، وایلد با اعطای قدرت بیش تر به زنان، جامعه را دست می اندازد. در یکی از متناقض ترین بخش های نمایشنامه، خانم آرباتنات درخواست ازدواج پدر فرزندش را رد می کند. هستر شخصیتی قدرتمند است، هم به خاطر این که وارثی ثروتمند است و هم به خاطر این که تفکراتی متضاد با دیگر افراد طبقه بالای جامعه دارد. او آن قدر جوان است که به سبب کسب تجربه، نوع نگاه خود را تغییر دهد. بقیه زنان نمایشنامه هم شخصیت هایی قوی هستند. چرا که یا بیوه هستند یا این قدرت را دارند که به شوهران خود دستور دهند.

عده ای معتقدند وایلد در اصل به دنبال این بوده که مخاطب را دست بیاندازد. در ظاهر با نمایشنامه ای طرف هستیم که به نمایش سختی های زنی می پردازد که اشتباه گرفته شده است و در نهایت به پاداش واقعی اش می رسد. ولی دراصل وایلد به دنبال این بوده که فضایی خلق کند که در آن، شخصیت های به ظاهر اخلاقی جایگاهی هم سنگ شخصیت های به ظاهر غیراخلاقی داشته باشند. این شاید مهم ترین ویژگی این اثر باشد که باید مورد توجه قرار گیرد.

منبع: Student Guide

 

دیدگاهی بنویسید.

avatar