۵ (۱۰۰%) ۱ vote

رام کردن زن سرکش – The Taming of the Shrew

نویسنده: ویلیام شکسپیر – William Shakespeare

سال: ۱۵۹۰ – ۱۵۹۲

نقد نمایشنامه رام کردن زن سرکش

نقد نمایشنامه رام کردن زن سرکش

در نمایشنامه رام کردن زن سرکش، به ازدواج به چشم یک بنگاه اقتصادی نگاه می شود. نمایشنامه به عنوان یک اثر کمدی رمانتیک، عمدتا بر روی روابط عاشقانه میان زنان و مردان تمرکز می کند، از علاقه اولیه شروع می شود و به ازدواج ختم می شود. از این نظر، نمایشنامه یک کمدی رمانتیک معمولی است. با این حال بر خلاف دیگر آثار ویلیام شکسپیر، رام کردن زن سرکش نمایش خود از عشق و ازدواج را با یک مراسم عروسی ختم نمی‌کند. در عوض، شکسپیر نگاهی گذرا به زندگی آتی این زوج های متاهل می اندازد. به این ترتیب نویسنده، تلاش خود برای بررسی ابعاد اجتماعی عشق را به نتیجه می رساند. 

بر خلاف نمایشنامه رومئو و ژولیت، در نمایشنامه رام کردن زن سرکش احساسات درونی، نقش اصلی را در فرآیند عاشق شدن شخصیت‌ها بازی نمی کند. نمایشنامه در عوض بر روی جنبه های اقتصادی ازدواج تمرکز می کند، مخصوصا این جنبه که چگونه این ملاحظات اقتصادی باعث ازدواج میان یک شخص با شخص دیگری می‌شوند. نمایشنامه تلاش می‌کند از دیدی اجتماعی، ارتباطات عاشقانه را بررسی کند و به جای این که به دنبال نمایش احساسات درونی و عشق باشد، نگاه‌های منفعت طلبانه عشق و ازدواج را به روی صحنه بیاورد. علاوه بر این، نمایشنامه بر روی این مساله تمرکز می‌کند که چگونه اظهار عشق هم بر روی عشاق تاثیر می گذارد و هم حتی بر روی پدر و مادرها، خدمتکاران و دوستان این زوج. به طور کلی، در این نمایشنامه، ازدواج به ابزاری برای تعامل های مختلف تبدیل می شود، تعامل‌هایی که با محوریت انتقال پول صورت می گیرد. لوچنتیو قلب بیانکا را می رباید، ولی تنها زمانی می تواند با او ازدواج کند که بتواند باپتیستا را متقاعد کند که فردی بسیار پولدار است. چه بسا اگر هورتنسیو پول بیش‌تری را به رخ می کشید، او صلاحیت ازدواج با بیانکا را پیدا می کرد، حتی با وجود این که بیانکا عاشق لوچنتیو بود. 

هر یک از شخصیت‌های نمایشنامه دارای یک موقعیت اجتماعی متمایز هستند، همین موقعیت اجتماعی باعث می شود درباره نحوه رفتار هر یک از این افراد انتظاراتی داشته باشیم. موقعیت اجتماعی شخصیت‌ها با عناصری همچون ثروت، سن، جنسیت، شغل، پدر و مادر و سطح سواد تعیین شده است. قوانین حاکم بر آن ها که نحوه رفتارشان را تعیین می کند توسط خانواده، دوستان و جامعه به طور کلی شدیدتر می‌شود. به عنوان مثال در نمایشنامه لوچنتیو نقش اجتماعی دانشجوی جوان ثروتمند را برعهده دارد، ترانیو خدمتکار، و بیانکا و کاترینا هم دوشیزه‌هایی از طبقه بالای جامعه اند که منتظر خواستگار هستند. این افراد در بدترین حالت، دست کم باید بتوانند این نقش ها را بازی کنند، ولی در طول نمایشنامه معلوم می شود کاترینا هیچ علاقه ای به نقش اجتماعی خودش ندارد. در واقع سرکشی او ناشی از خستگی او از این نقش است. از آن جا که او نمی‌تواند رفتار مورد قبول جامعه را نشان دهد، بقیه رفتار سردی با او نشان می دهند. این طرد شدن باعث ناراحتی شدید او شده است. کاترینا تنها شخصیت نمایشنامه رام کردن زن سرکش نیست که تلاش می‌کند نقشی که جامعه برایش تعیین کرده است را رد کند. خیلی از آن ها تغییراتی از سر می گذرانند. لوچنتیو به یک معلم لاتین از طبقه پایین تبدیل می شود، ترانیو یک نجیب زاده ثروتمند جوان می شود، کریستوفر اسلای هم ارباب بودن را تجربه می کند. 

بر خلاف کاترینا که ناراحتی عمیق‌تری نسبت به تغییر جایگاه خود دارد، فرآیند تغییر شخصیت‌های دیگر بی‌خطر و حتی بامزه است. با این حال، نمایشنامه بر این باور است که هر یک از این تغییر و تحول‌ها باید کنار گذاشته شوند و در پایان داستان، همه به زندگی معمولی خود بازگردند. در نهایت معلوم می‌شود که موفقیت جامعه در گرو این مساله است که هر کس نقشی که برایش تعیین شده است را بازی کند. نمایشنامه با تکیه بر موتیف تغییر لباس، با این ایده بازی می کند که ظاهر هر شخص، نشان دهنده موقعیت اجتماعی اوست. البته در نهایت معلوم می شود که این مساله چندان مورد تایید نویسنده نیست. یک خدمتکار حتی اگر لباس یک ارباب هم بپوشد هم چنان یک خدمتکار است و بالاخره باید به جایگاه اصلی خودش بازگردد. این چیزی است که در مورد ترانیو می بینیم. به همین ترتیب، لوچنتیو هم برای این که به بیانکا برسد باید طفره زنی را کنار بگذارد و با پدرش و باپتیستا صحبت کند. به طور کلی، فرآیند پرورش شخصیت کاترینا در طول نمایشنامه با تلاش تدریجی او برای وفق یافتن با جایگاه تازه خود یعنی یک همسر آشکار می شود. او در نهایت روش تحقیرآمیز پتروکیو برای رام کردنش را می پذیرد، چرا که می داند در هر صورت چه نقش همسر را دوست داشته باشد یا خیر، اگر این مسئولیت اجتماعی تازه را بپذیرد زندگی شادتری خواهد داشت، چرا که در غیر این صورت باید مثل گذشته از بقیه فاصله بگیرد. در حقیقت، جذابیت اصلی نمایشنامه رام کردن زن سرکش ریشه در مرزهای اجتماعی نفوذ ناپذیری دارد که افراد با تغییر لباس یا یک دروغ هوشمندانه، بارها از آن عبور می کنند. ولی در نهایت، نظام سنتی، دوباره خود را تثبیت می کند، و آن دسته از شخصیت ها به شادی و رضایت می رسند که بتوانند خود را با این نظام هماهنگ کنند. 

منبع: Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar