به این نقد امتیاز بدهید

دلاور سرزمین های غرب – The Playboy of the Western World

نویسنده: جان میلینگتون سینگ –  John Millington Synge

سال: اولین اجرا: ۱۹۰۷

نقد نمایشنامه دلاور سرزمین های غرب

نقد نمایشنامه دلاور سرزمین های غرب

نمایشنامه دلاور سرزمین های غرب به چند روش مختلف به مساله تاریکی نزدیک می شود. تاریکی اساسا یکی از ویژگی های این نمایشنامه است چرا که در شب روی می دهد و همین تاریکی باعث بروز اولین کشمکش می شود: پگین تنها مانده و باید میخانه را اداره کند. او دوست دارد کسی کنارش باشد و از او محافظت کند. شاون، بلافاصله شخصیت خودش را به نمایش می گذارد چرا که از ترس پدر رایلی تمایلی به محافظت از پگین ندارد. تاریکی حتی مایکل جیمز را هم آشفته می کند. همه شخصیت‌ها متوجه می شوند که در تاریکی خطرات زیادی همچون ارواح، مزرعه‌داران مست و شبه نظامیان وجود دارد. ولی خطر واقعی آن سوی این ها قرار دارد: کریستی ماهون. 

در اختیار دادن یک پناهگاه به این مهمان غریبه باعث ورود یک تاریکی متفاوت و عمیق تر به داستان می شود. تاریکی تازه ریشه در ظرفیت انسان به خشونت دارد، میلی که در ضریب ناخودآگاه او قرار دارد. چیزی که در نمایشنامه سینگ وجود دارد و باعث عصبانیت مخاطبان امروزی می شود، این است که نمایشنامه از این رفتار تاریک لذت می برد. ولی باید در نظر داشته باشیم که خوشحالی روستایی ها بابت قتلی که کریستی مرتکب شده ریشه در میل ناخودآگاه آن ها به لذت بردن از انگیزه های درونی خودشان و واژگون کردن اصول اخلاقی حاکم دارد. داستانی که کریستی روایت می کند این فرصت را به آن ها می دهد که درباره خشونت افسار گسیخته و رها شدن از محدودیت های زندگی روستایی خیال پردازی کنند. ولی وقتی پدر کریستی ظاهر می شود و این فرصت نصیب کریستی می شود که یک بار برای همیشه او را به قتل برساند، جمعیت علیه او می شوند. تصور کردن تاریکی از مواجهه مستقیم با آن راحت تر است. به همین دلیل اهالی روستا تصمیم می گیرند امیال خشونت آمیز خودشان را در دنیای مجازی تاریکی حبس نگه دارند. به طور کلی، سینگ از این کمدی دیوانه وار خود به عنوان بستری استفاده کرده و به این پرسش ها می پردازد که بشر اگر با امیال تاریک خود مواجه شود، چه کار خواهد کرد؟ 

در نمایشنامه دلاور سرزمین های غرب، مذهب در قالب ساز و کار اخلاقی حاکم بر روستا عمل می کند. ولی تصویری که سینگ از مذهب نشان می دهد بسیار ریزبینانه است. شخصیت های نمایشنامه بارها تنها به خاطر منافع شخصی خود مذهب را کنار می گذارند. همین روستایی های مذهبی کریستی را بابت قتلی که مرتکب شده تکریم می کنند. هر چه داستان کریستی وحشتناک تر می شود، روستایی ها بیش تر شیفته او می شوند. آن چه که از ماجرای پگین استنباط می شود این است که آزادی از قید مذهب باعث رهایی از ماهیت سفت و سخت زندگی روستایی می شود. جنایت کریستی به او امکان می دهد که در ذهن خود دنیایی همراه با درک از خود تصور کند به دور از محدودیت های مذهبی. سینگ اگرچه هیچ وقت به صورت مستقیم به مذهب انتقاد نمی کند، ولی آن را نقطه مقابل آزادی و فردیت انسان در نظر می گیرد. همین کشمکش شکل دهنده ستون اصلی این نمایشنامه است. 

در نمایشنامه، پدرها تقریبا همه جا حضور دارند. پدرها به طور کلی نشان دهنده قدرت هستند. آن ها انتظار اطاعت دارند و به همین دلیل در برابر فرزندان خود با یک چالش رو به رو می شوند: این بچه ها اطاعت می کنند یا عصیان؟ در نمایشنامه سه پدر وجود دارد: مایکل جیمز (پدر پگین)، ماهون پیر (پدر کریستی) و پدر رایلی کشیش روستا. هر یک از این پدرها، حال چه به صورت واقعی یا تمثیلی، از فرزندان خود انتظار اطاعت دارند. 

پدر رایلی و شاون ساده ترین ارتباط را با هم دارند. پدر رایلی در نمایشنامه هیچ وقت ظاهر نمی شود، ولی شاون بارها به او اشاره می کند. شاون که یک یتیم است، همیشه نگران کسب رضایت پدر رایلی است و تلاش می کند هیچ کار سرزنش آمیزی انجام ندهد. شاون مطیع کامل پدر رایلی است، به حدی که این مطیع بودن هویت او را از بین برده است. او نمی تواند در مورد یک مساله سخت تصمیم گیری کند. 

پگین خودرای معمولا از پدرش مایکل جیمز اطاعت می کند. ولی همیشه نقطه نظرات متفاوت خودش را هم اعلام می کند. مهم ترین نافرمانی او مربوط به زمانی است که تصمیم می گیرد به جای شاون، با کریستی ازدواج کند. در کمال تعجب قدرت پگین بر خشم اولیه پدر غلبه می کند و او هم در نهایت این پیمان را می پذیرد. البته این پذیرش به شرطی ادامه می یابد که پگین دوباره مطیع او شود. تا پایان نمایشنامه، ما می بینیم که پگین علی رغم شخصیت آتشین مزاجش کنار پدر مانده و به زندگی او وابسته می ماند. او دوست ندارد پدرش را کامل انکار کرده و فرار کند. 

مسلما نقطه محوری نمایشنامه، ارتباط بین کریستی و ماهون پیر است. کریستی که همچون شاون در ابتدای نمایشنامه بدون چون و چرا از پدرش اطاعت می کند، در نهایت خود را رها کرده و علیه پدر دست به عصیان می زند. او یک بار به صورت تصادفی و یک بار به صورت عمدی اقدام به قتل پدرش می کند. به همین دلیل اگرچه پدر زنده می ماند، ولی قدرت در اختیار کریستی قرار می گیرد. در پایان نمایشنامه اقتدار کامل در اختیار کریستی قرار می گیرد، چون موفق می شود پدرش را کنار بگذارد. به نظر می رسد نمایشنامه می خواهد بگوید اگر بخواهیم تغییری ایجاد کنیم ابتدا باید اقتدار را از بین ببریم. چیزی که پگین می داند ولی قادر به انجامش نیست. 

منبع: Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

avatar