۴ (۸۰%) ۳ votes

نام نمایشنامه: خرس

نویسنده: آنتون چخوف

سال انتشار: ۱۸۸۸

سبک: کمدی فارس

 نقد نمایشنامه خرس اثر آنتون چخوف

نقد نمایشنامه خرس اثر آنتون چخوف

آنتون چخوف در نمایشنامه خرس  از طریق معرفی شخصیت هایی که شاید برگرفته از زندگی واقعی نویسنده و یا اوضاع آن زمان روسیه باشند، عمیق ترین حس شوخ طبعی خود را به رخ می کشد. کل نمایشنامه بر پایه دو شخصیت سمیرنوف و خانم پوپوف می چرخد. در نمایشنامه نوعی جدایی از واقعیت و تمایل بیش تر به نزدیکی به کمدی فارس دیده می شود. از عناصر کمدی فارس برای افزایش تنش احساسی درام استفاده شده است. مهم ترین وجه فارس بودن این نمایشنامه در این است که سمیرنوف متوجه می شود نفرت در بالاترین درجه خود می تواند به عشق تبدیل شود. تغییرات سریعی که در شخصیت های نمایشنامه رخ می دهد تنها در هنر فارس امکان پذیر است. 

دیالوگ های میان سمیرنوف و خانم پوپوف بامزه است. سمیرنوف برای پس گرفتن پولی آمده است که پیش از مرگ شوهر خانم پوپوف به او قرض داده بود. خانم پوپوف همچنان در سوگ شوهر خود به سر می برد اما سمیرنوف می خواهد به هر شکل شده پول را از او پس بگیرد. او به شوهر خود قول داده بود که پول های قرض گرفته شده را پس دهد. مشاجرات آن ها باعث افزایش تنشی غیرضروری می شود. 

در این نمایشنامه، بیش تر از این که عملی در کار باشد بیش تر با دیالوگ طرف هستیم، این موضوع هم یکی دیگر از ویژگی های فارس بودن این اثر است. خانم پوپوف به سمیرنوف می گوید که این دینی است که پیش از مرگ شوهرش بر گردن او بوده است. او پولی را که شوهرش از سمیرنوف، صاحب خانه قرض گرفته پس خواهد داد.

در یک تغییر موضوع ناگهانی، سمیرنوف می گوید که دوازده زن به او جواب رد داده اند، خودش هم هفت زن دیگر را رد کرده است. همین مساله منجر به بروز یک دعوای کلامی شدید شده و باعث می شود طرفین به همدیگر توهین کنند. در میانه بحث خانم پوپوف کنترل خود را از دست داده و سمیرنوف را یک خرس زمخت خطاب می کند و در همین وضعیت روحی به سراغ تپانچه شوهر خود می رود. در این صحنه یک تغییر اساسی دیگر به وجود می آید، زمانی که متوجه می شویم او نمی داند چگونه از تپانچه استفاده کند. این را نشانه ضعف زنانه خود می داند و تسلیم می شود. این جا، مساله قرض فراموش می شود. 

سمیرنوف متوجه درماندگی زن شده و حس همدردی او به عشق تبدیل می شود. دیگر از جدیتی که از سمیرنوف در ابتدای نمایشنامه دیدیم، خبری نیست. وقتی می گوید اگر این زن بخواهد مبارزه کند آن را مثل یک جوجه از پای در می آورد، در این جمله زهر دیالوگ های پیشین دیده نمی شود. کلمات او تهی به نظر می رسند. 

جنبه سرگرم کننده این نمایشنامه، سیر تغییر فارس گونه سمیرنوف از یک طلبکار بی رحم به یک انسان رنجور و ضعیف است. مضحک بودن دو جریان عاشقانه، نقطه اوج نمایشنامه و چیزی است که چخوف می خواسته به تصویر بکشد. شاید چخوف می خواسته نشان دهد در زندگی واقعی هم می توان منتظر چنین عاشق شدن های ناگهانی بود! 

چخوف اولین نویسنده ای نیست که به مقوله عشق در نگاه اول می پردازد. ریشه این ماجرا به افسانه کوپید برمی گردد. در افسانه کوپید، عشق نهفته در نفرت بلایی است که بر سر یک شخص یا حتی کل یک جنس نازل شده است. 

در این نمایشنامه یک پرده ای، زن و مردی که تا به حال هیچ وقت همدیگر را ندیده اند عاشق هم می شوند. در بستر چنین نقطه اوج غیرقابل پیش بینی، شاید ایده های مطرح شده اهمیت چندانی نداشته باشند، ولی با این حال در این نمایشنامه ایده های زیادی بیان شده است. برای مثال از این درام می توان این مساله را استخراج کرد که مسئولیت پذیری نسبت به زندگی از مسئولیت پذیری نسبت به مرگ مهم تر است، یا این که انسان ها می توانند حتی برای متناقض ترین رفتارهای خود هم توجیهی پیدا کنند، یا این که عشق مردم را وادار به انجام کارهای احمقانه می کند، و یا این که انسان به چه راحتی برای مهم ترین بزنگاه های زندگی خود تصمیم گیری می کند. این نمایشنامه می خواهد نشان دهد که عشق و علاقه به حدی قدرتمند هستند که می توانند حتی قوی ترین موانع را هم از میان بردارند. این ایده به چند طریق مطرح شده است: غلبه نیروی عشق بر تعهد نسبت به یک مرده، چشم پوشی از زنان، عدم آشنایی و خشم. 

تعهد زن نسبت به همسر مرده خود یکی از موانعی است که مانع ابراز علاقه خانم پوپوف می شود. او اعلام می کند که به خود قول داده که به خاطر عزاداری هیچ وقت روشنایی روز را نبیند. روزهای خود را با خیره شدن به عکس همسرش سپری کرده و بابت این وفاداری احساس رضایت خاطر می کند. تعهد او نسبت به همسر مرده اش به حدی شدید است که در ابتدا اعلام می کند خودش هم همراه با شوهرش به خاک سپرده شده است. چخوف در شخصیت زن مانعی قوی در برابر عشق قرار داده است، به این ترتیب نویسنده در پایان داستان موفق می شود این ایده را مطرح کند که عشق بر همه چیز غلبه می کند. صحنه پایانی و در آغوش کشیده شدن سمیرنوف توسط خانم پوپوف، مثال آشکار این ایده است. 

چشم پوشی از زنان یکی از موانعی است که سمیرنوف با آن مواجه می شود. او به خانم پوپوف می گوید که تجربیاتی که از زنان کسب کرده باعث شده چنین ترش رو شود و دیگر هیچ اهمیتی به آن ها نمی دهد. این کلمات ناامید کننده او باعث می شود برای چنین شخصی هیچ شانسی برای عاشق شدن قائل نشویم. ولی چخوف هم چنان در تلاش برای مطرح کردن ایده خود، سمیرنوف را به اولین شخصیتی تبدیل می کند که خیلی سریع در برابر مخاطبان به عشق ناگهانی و غیرقابل کنترل خود اعتراف می کند. نیروی عشق به حدی در وجود سمیرنوف اثر کرده که حتی اعلام می کند کشته شدن توسط این دستان نرم کوچک خانم پوپوف برای او سعادتی خواهد بود. 

چخوف به این توجیه که دلایل شخصی می تواند باعث اجتناب مردم از عاشق شدن شود بسنده نکرده و یک مانع بزرگ دیگر طراحی می کند، این دو شخصیت نسبت به یکدیگر غریبه هستند. آن ها نه تنها یکدیگر را هیچ وقت ندیده اند، بلکه حتی از وجود همدیگر هم خبر نداشته اند. با این حال با در نظر گرفتن ایده اصلی نمایشنامه متوجه خواهیم شد که این عدم آشنایی هم نمی تواند یک سد غیرقابل نفوذ باشد. چخوف به دنبال به تصویر کشیدن قدرت عشق است و نشان می دهد که عشق آن قدر با نفوذ هست که حتی می تواند بر عدم آشنایی و دوستی هم غلبه کند. در واقع این مساله که سمیرنوف و خانم پوپوف نسبت به یکدیگر کاملا غریبه هستند شاید ارتباط چندانی با ایده اصلی نمایشنامه، یعنی قدرت عشق نداشته باشد. 

با تمام این تفاسیر، خشم و تهدید به اعمال خشونت مهم ترین مانع پیش روی شخصیت ها است. این دو شخصیت به حدی از دست یکدیگر خشمگین می شوند که سمیرنوف در نقطه اوج داستان، خانم پوپوف را دعوت به یک مبارزه دوئل می کند. در کنار موانع شخصی که برای ابراز علاقه در وجود این شخصیت ها قرار دارد، به نظر می رسد تهدید یکدیگر به تیراندازی باید بتواند باعث بروز یک نفرت همیشگی در دل این شخصیت ها شود. اما عشق وارد شده و تمام این موانع را از میان برمی دارد. این جا با ایده چخوف مواجه می شویم، مقاومت در برابر عشق غیرممکن است. 

این ایده البته چندان بکر و غافلگیر کننده نیست و موضوع آهنگ ها، داستان ها، نمایشنامه و فیلم های زیادی بوده است. چیزی که نحوه استفاده چخوف از این ایده را غافلگیر کننده می کند این است که عشق در نمایشنامه خرس به یک باره و در شرایطی کاملا غیرمحتمل وارد می شود. این شرایط باعث بروز یک ایده جذاب و بسیار مرتبط می شود: چخوف می خواهد بگوید که احساسات شدید حتی احساساتی مثل اذیت و آزار، خشم و نفرت می تواند منجر به عشق شود. در صحبت های ردوبدل شده میان سمیرنوف و خانم پوپوف می توان رد احساساتی همچون رنج، ناامیدی، افسوس، درماندگی، آزار، خشم و عصیان را شناسایی کرد. اما این شخصیت ها دقیقا در نقطه اوج این احساسات منفی عاشق می شوند. آیا چخوف می خواهد بگوید عشق ترکیب تمام این احساسات است؟ خرس یک کمدی فارس است، اما یک فارس خوب. استفاده چخوب از ایده قدرت عشق برگرفته از یک قضاوت دقیق نسبت به انسان ها است. 

منبع: doclecture

دیدگاهی بنویسید

avatar