بازرس – The Government Inspector

نویسنده: نیکلای گوگول – Nikolai Gogol

سال: ۱۸۳۶

نقد نمایشنامه بازرس

نقد نمایشنامه بازرس

گوگول در سال ۱۸۳۵ شروع به نوشتن کمدی بازرس کرد. این نمایشنامه در اوایل سال ۱۹۳۶ در مسکو و سن پترزبورگ به اجرا در آمد. اما گوگول تا سال ۱۸۴۲ تغییراتی در متن اثر ایجاد کرد تا این که در این سال نسخه نهایی آن کامل شد.

بازرس نمایشنامه ای کاملا نوآورانه و خلاقانه بود. گوگول برای اولین بار یک کمدی اجتماعی را خلق کرد بدون این که مسیری عاشقانه در آن باشد. عشق بازرس نسبت به آنا آندریونا و ماریا آنتونوفنا بیشتر تقلیدی از یک احساس شدید است. در این کمدی شخصیت مثبتی هم وجود ندارد. وقتی که نویسنده به این مساله متهم شد پاسخ داد که شخصیت مثبت نمایشنامه بازرس، «خندیدن» است. ترکیب بندی اثر غیر معمول است چون نمایش و تصویری سنتی در آن دیده نمی شود، از همان جمله اول که شهردار طرح داستان را آغاز می کند. صحنه آرام و بی صدای پایانی نمایشنامه هم بسیاری از منتقدان تئاتر را غافل گیر کرد، قبل از این هیچ کس از چنین روشی در درام استفاده نکرده بود.

آشفتگی کلاسیکی که در شخصیت اصلی این نمایشنامه دیده می شود، مفهومی کاملا متفاوت دارد. خلستاکوف نمی خواست که خودش را به عنوان بازرس جا بزند، او خودش هم تا مدتی نمی دانست چه اتفاقی دارد می افتد. تنها یک فکر در ذهنش بود: مسئولین شهر این گونه برایش احترام قائل می شوند تنها به این خاطر که او اهل پایتخت است و همچون ثروتمندان لباس پوشیده است. خلستاکوف نمی خواهد کسی را فریب دهد، مسئولین خودشان اند که خود را گول می زنند و در این بخش یک بازرس خیالی برای خود ترسیم می کنند.

طرح کمدی نمایشنامه حول یک مفهوم و اتفاق شکل می گیرد: نمایشنامه با خبری از ورود بازرس آغاز می شود و با همین خبر هم پایان می یابد. خلاقیت گوگول از آن جا نمود پیدا می کند که هیچ طرح داستانی کمدی حاشیه ای در این اثر وجود ندارد. تمامی شخصیت ها در کشمکشی پویا و مشابه، به هم مرتبط می شوند.

این شخص تازه وارد خودش قهرمان داستان هم هست که در ابتدا شخصیتی احمق، تهی و شخصی بی ارزش است. شخصیت قهرمانی او به طور کامل در صحنه های همراه با دروغش نشان داده می شود. خلستاکوف آن قدر تحت تاثیر تخیلاتش قرار می گیرد که نمی تواند وضعیت را متوقف کند. او به کارهایی بیهوده پشت سر هم می پردازد، حتی هیچ تردیدی هم نسبت به حقیقت نداشتن دروغ هایش ندارد. یک مسرف و ولخرج و دروغگو  شخصیت اصلی نمایشنامه است.

در این نمایشنامه، گوگول بخش ها و ویژگی های اساسی زندگی روسیه را برجسته می کند: حکومت، درمان، دادگاه، آموزش، اداره پست، پلیس، بازرگانان. نویسنده در بازرس بسیاری از ویژگی های نامطبوع زندگی مدرن را مورد استهزا قرار می دهد. اینجا مسائلی همچون رشوه خواری و غفلت از وظایف، اختلاس و تملق، شایعه پراکنی، حسادت و جاسوسی دیگران، حماقت و خودستایی مورد توجه قرار می گیرند. بازرس آیینه ای واقعی از جامعه روسیه است.

قدرت داستان این نمایشنامه در موضوع اصلی آن است؛ ترس. در روسیه قرن نوزدهم بازرسی ها توسط مقامات بالا رتبه انجام می شد. به همین خاطر رسیدن بازرس ها در شهر با ترس وحشت بالایی همراه می شد. شخص مهمی از پایتخت و همراه با دستوری سری، مقامات محلی را به ترس و دلهره می کشاند. خلستاکوف که اصلا شباهتی هم به یک بازرس ندارد، به راحتی با یک شخص مهم اشتباه گرفته می شود. هر کسی از پترزبورگ به شهر می آید، مورد شک و گمان قرار می گیرد. و این شخص یکی دو هفته است که اینجا زندگی می کند و پولی هم پرداخت نمی کند، از نظر مردم عامه این همان روش و رفتاری است که افراد بالا مقام از خود نشان می دهند.

در پرده اول گناهان تمامی افراد حاضر مورد بحث قرار می گیرد، و دستورات برای بهبود و تغییر در آن ها بررسی می شود. مشخص می شود که هیچ یک از مقامات خود را گناهکار نمی دانند و نمی خواهند هیچ چیزی را تغییر دهند. تنها گاهی خیابان ها جارو کشیده می شوند.

در این کمدی، گوگول مجموعه ای تصویری از دیوان سالاری را ایجاد می کند. خدمتکاران شهری از هر سطح و  مرتبه ای به عنوان یک واحد مورد نظر قرار می گیرند، وقتی که با حرص زیادی به دنبال رسیدن به پول بیشتری هستند، از بخشودگی و درستی اعمالشان هم اطمینان دارند. اما هر شخصیتی بازی و روش خودش را دنبال می کند.

مهمترین شخص در اینجا فرماندار آنتون آنتونویچ اسکفوزنیک دموخانوفشی است. او سی سال است که خدمت می کند. به عنوان یک مرد در مسند قدرت هیچ منفعتی را از دست نمی دهد. اما بی نظمی کاملی بر شهر حاکم است. خیابان ها کثیف هستند، با وضعیت بسیار بدی به زندانیان بیمار غذا داده می شود، پلیس ها همیشه مست هستند. فرماندار دو بار در سال تولدش را جشن می گیرد که هدایای بیشتر ی دریافت کند. پولی که برای ساخت کلیسا پرداخت شده، ناپدید شده است.

ظاهر بازرس، فرماندار را می ترساند. اگر بازرس رشوه گرفتن را نپسندد چه؟ وقتی که می بیند خلستاکوف از پول خوشش می آید، فرماندار کمی آرام می گیرد و تلاش می کند این شخص مهم را هر طور شده خشنود نگه دارد. دومین بار که فرماندار دچار هراس می شود زمانی است که خلستاکوف مقام بالایش را به نمایش می گذارد. سپس او می ترسد که یار و کمکی نداشته باشد. واقعا چقدر پول باید پرداخت کند؟

منبع: Grade Saver

۱

دیدگاهی بنویسید.

avatar