۵ (۱۰۰%) ۱ vote

ایرانیان – The Persians

نویسنده: آیسخولوس – Aeschylus

سال: ۴۷۲ قبل از میلاد

نقد نمایشنامه ایرانیان

نقد نمایشنامه ایرانیان

ایرانیان یک نمایشنامه تراژدی نوشته آیسخولوسنمایشنامه‌نویس یونان باستان است. این نمایشنامه که برای اولین بار در سال ۴۷۲ قبل از میلاد اجرا شد، به عنوان قدیمی‌ترین نمایشنامه به جا مانده از تاریخ تئاتر در نظر گرفته می‌شود. همچنین تنها تراژدی یونانی است که بر اساس رخدادهای معاصر آن دوران نوشته شده و نوشته آن هم اکنون باقی مانده‌ باشد. این نمایشنامه به بیان واکنش ایرانیان به خبرهای رسیده از شکست نظامی‌شان به فرماندهی خشایارشا می‌پردازد، شکستی که در جنگ سالامیس در سال ۴۸۰ قبل از میلاد اتفاق افتاد و تاثیر زیادی روی نتیجه جنگهای در حال وقوع بین یونان و ایران داشت.

نمایشنامه ایرانیان در شوش، یکی از پایتخت‌های امپراطوری ایران در آن زمان اتفاق می‌افتد. آغاز نمایشنامه با گروه کُر مردان سالخورده‌ای است که منتظر رسیدن اخبار از رویارویی خشایارشا و سپاهیان یونان هستند. کمی بعد آتوسا مادر خشایارشا هم به آن‌ها می‌پیوندد و نگرانی و ناراحتی‌اش را ابراز می‌کند.

سپس آتوسا از گروه کر می‌خواهد که روح داریوش بزرگ همسرش (و پدر خشایارشا) را احضار کنند. داریوش وقتی که از شکست ایران با خبر می‌شود، غرور رخنه کرده در پس تصمیمات پسرش برای حمله به یونان را محکوم و ملامت می‌کند، به ویژه تصمیم خشایارشا برای ساخت پلی بر فراز هلسپنتس (تنگه‌ای باریک در شمال غربی ترکیه که دریای اژه را به دریای ممره وصل می‌کند) برای تسریع پیشروی لشکر ایرانیان، را نکوهش می‌کند و از این اقدام او عصبانی است. به نظر او این اقدام، خشم خدایان را بر انگیخته و باعث شکست ایران شده است. روح داریوش قبل از رفتنش، شکست دیگری برای ایرانیان در نبرد پلاته (۴۷۹ قبل از میلاد) را هم پیشگویی می‌کند.

خشایارشا نهایتا با لباس‌هایی پاره پوره از راه می‌رسد. او بابت شکست عظیمی که خورده‌اند تلو تلو می‌‌خورد. مابقی نمایشنامه را پادشاه به تنهایی و گروه کر تشکیل می‌دهند که با همدیگر در آوازی به سوگ و عزا برای این شکست بزرگشان می‌پردازند.

ایرانیان در اصل به عنوان بخش دوم سه گانه‌ای اجرا شد که توانست جایزه اول مسابقات نمایشنامه‌نویسی جشنواره دیانیسوس در شهر آتن در سال ۴۷۲ قبل از میلاد را کسب کند. این اثر بین نمایشنامه‌ای به نام فینئوس و اثر دیگری به نام گلوکوس نوشته شد، که هر دوی آن‌ها از دست رفته اند.  اثر دیگری که پس از آن‌ها نوشته شد، اثری با سبک باستانی نمایشنامه‌ ساتیری (سبکی از نمایشنامه‌های تراژدی-کمدی یونان باستان که گروه همخوانی ساتیرها را در خود داشته است؛ ساتیر در افسانه‌های یونان ارواح جنگلی بودند که بالاتنه انسان و پایین‌تنه بز داشتند) به نام پرومته آتش افروز (این اثر هم از دست رفته است). ایرانیان بعدا دوباره در سیسیل در سال ۴۶۷ قبل از میلاد هم اجرا شد (یکی از معدود نمایشنامه‌هایی است که دو بار در طول دوران زندگی نویسنده اجرا شده است)، متن نمایشنامه‌ای که امروز باقی مانده است احتمالا بر اساس نسخه دوم باشد که ممکن است اندکی با نسخه اصلی متفاوت است.

برخی از منتقدان (همچون ارسطو) ایرانیان را به عنوان اثری همراه با احساس همدردی و شفقت نسبت به شکست ایرانیان می‌دانند، در حالی که دیگر منتقدان (همچون آریستوفان) با توجه به محیط و شرایط جنگی که در آن زمان وجود داشد، به عنوان جشن پیروزی یونانیان بر امپراطوری ایران به این اثر نگاه می‌کنند. در واقع می‌توان گفت در کل ایرانیان با توجه به مفهوم و تعریف واقعی یونانی از نمایشنامه تراژدی، یک اثر تراژدی نیست و هدف اصلی آن برجسته کردن شکوه و جلال پیروزی است که آتنی‌ها به دست آوردند و می‌خواهد شادی و سرور کل کشور برای شکست و نابودی دشمنشان را به نمایش بگذارد.

به هر حال چه به عنوان یک نمایشنامه تاریخی و چه اثری تراژدی، این نمایشنامه نتیجه تجربه‌ای بود که دیگر نه توسط خود نویسنده و نه دیگر نمایشنامه نویسان پس از خودش تکرار نشد. این اثر بعدا در امپراطوری روم و روم شرقی هم نمایشنامه معروفی بود (که آن ها هم با ایران می جنگیدند) و معروفیت و شهرت آن در یونان مدرن  و در سراسر جهان هم ادامه یافت.

یکی از مضامینی که این نمایشنامه مطرح می‌کند غرور قبل از شکست است. حتی قوی‌ترین حکومت‌ها هم با شکست مواجه خواهند شد اگر بگذارند غرور و  عصبانیت عنان حکومتشان را در دست گیرد. یونان با شکست زودهنگام ایران، تنها سپاه ایران را زخمی نکرد، بلکه غرور ایران هم خدشه‌دار شده بود. عطش خشایارشا برای انتقام هم بر تصمیماتش سایه انداخته بود. او بر این باور بود که سپاه او دشمنی شکست ناپذیر برای یونانیان است و این باورش بیشتر به خاطر این بود که سپاه ایران توانسته بود سپاهیان مصر و بابل را شکست دهد. این مساله درک اشتباهی از واقعیت را برایش ایجاد کرده بود به صورتی که فکر می‌کرد می تواند در رویارویی با هر دشمنی به پیروزی برسد و هر دشمنی را می تواند شکست دهد. این غرور او چشمانش را بر واقعیت ‌های جنگ بسته بود. این زمانی است که روح داریوش پسرش را پند می‌دهد. او می‌گوید که پسرش غرور بیش از حدی دارد، می‌گوید که صدای خدایان به او هشدار داده‌اند که حمله به یونان را متوقف کند.

 همچون تمامی تراژدی‌های یونانی، حضور گروه کر در نمایشنامه با هدف انعکاس و ارائه سوگ و اندوهی شدید صورت می‌گیرد. در این نمایشنامه هم، سوگواری و غم یکی از مضامین کلیدی هستند، وقتی که پیام‌رسان خبرهای مربوط به شکست ایرانیان را می‌رساند، گروه کر شروع به سوگ و مویه می‌کنند. این بخش بسیار تاثیر‌گذار است چون سوگ و غمی است که شاید مخاطبان یونانی آن زمان هم در ان مشترک بوده باشند، کسانی که در طول جنگ‌های آن زمان ممکن است خودشان هم عزیزانی را از دست داده باشند. چندین نمونه از سوگواری در نمایشنامه ارائه می شود، برای نمونه عروس بیوه‌ای که هم برای شوهر از دست رفته‌اش و هم غم از دست دادن جوانی و امیدش به آینده، سوگ می‌گیرد.

دلیل اصلی حمله به یونان، گرفتن انتقام است. خشایارشا از مغلوب شدن یونان خشمگین است و اجازه می‌دهد این خشم بر او چیره شود، و در نتیجه به زودی این خشم کاملا بر تصمیمات و افکارش سایه می‌اندازد. یک مضمون فرعی نمایشنامه حماقت موجود در اقدامات بر اساس انتقام و انتقام جویی است. همانطور که داریوش به ما می گوید که رسیدن به پیروزی از طریق انتقام هیچ‌گاه به وقوع نخواهد پیوست و تنها شکست و مرگ بیشتری را به دنبال خواهد داشت.

در طول نمایشنامه، امپراطوری‌های مختلف در جنگ با همدیگر هستند و به نظر نمی‌توانند برای مدتی طولانی در آرامش و صلح زندگی کنند. ایران عامل اصلی بروز جنگ‌ها است، جنگجویان را در مصر و بابل با عطشی شدید برای خون ریختن نابود می‌کند و همیشه می‌خواهد قدرت  و سیطره خود را بر کشورهای همسایه بیافکند. این کشورگشایی و ساخت امپراطوری دلیل اصلی بروز جنگ هایی است که رخ می دهد و یکی از مضامینی است که در این نمایشنامه برجسته می‌شود.

منبع:  Ancient Literature / Grade Saver

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar