به این نقد امتیاز بدهید

الکترا – Electra

نمایشنامه نویس: سوفوکل – Sophocles

سال نگارش: ۴۱۰ یا ۴۰۹ پیش از میلاد، یونان

نقد نمایشنامه الکترا

نقد نمایشنامه الکترا

در  قرن پنجم پیش از میلاد، تراژدی نویسان یونانی بالاخره به قدرت مرگ بار داستان زندگی الکترا پی بردند. این داستان پرقدرت که هومر تنها در حد یک پاورقی به آن پرداخت، ماجرای تماشایی الکترا و برادرش (اورستس) است که انتقام قتل پدر خود (آگاممنون) را از مادرشان (کلوتایمنسترا) می گیرند. در اختیار داشتن شخصیتی همچون الکترا آرزوی هر نمایشنامه نویسی است. او ستم دیده، تلخ اندیش، خشمگین، فرزانه، پرهیجان، آسیب پذیر، خطرناک، درست کار و مهم تر از همه، یک زن است. عجیب نیست که سه نمایشنامه نویس مطرح یونان یعنی اوریپید، آیسخولوس (آشیل) و سوفوکل، یکی از نمایشنامه های خود را به طور کامل به الکترا اختصاص داده اند. 

الکترا همیشه به عنوان بهترین نمایشنامه سوفوکل در نظر گرفته می شود. او به شکلی موشکافانه به بررسی اخلاقیات و انگیزه های الکترا می پردازد. در نمایشنامه سوفوکل، الکترا در نهایت به پیروزی می رسد. او بدون این که مغلوب خشم بی حد و مرز خود شود، انتقام مرگ پدر را می گیرد. یکی از مهم ترین مضمون های نمایشنامه، مساله انتقام یا عدالت است. در این اثر، سوفوکل مشکلات اجتماعی و مذهبی را به تصویر می کشد که حول مساله عدالت وجود دارد. بعضی معتقدند سوفوکل با این اثر به تایید خشونت و کشتن پرداخته و آن را روشی برای دست یابی به عدالت می داند. در حالی که برخی  دیگر معتقدند او این موضوع را به چالش کشیده است. در این مطلب ما به سه دلیل معتقدیم سوفوکل در اثر خود ارزش بیش تری برای عدالت قائل شده است. این سه دلیل عبارتند از: انگیزه های الکترا، نحوه به تصویر کشیدن کلوتایمنسترا و انگیزه های اورستس. 

انگیزه های الکترا: اصول و باورهای اخلاقی نقاط کانونی این نمایشنامه هستند. همین مساله باعث شده این اثر، یک نمایشنامه شخصیت محور باشد. در ابتدای نمایشنامه، به نظر می رسد در مقایسه با انتقام، تمرکز بیش تری بر روی عدالت معطوف شده است. سوفوکل با نمایش رنج های الکترا، ترحم و دلسوزی تماشاگر را متوجه او می کند. با این حال، این نکته هم باید در نظر داشته باشیم که الکترا این رنج ها را به انتخاب خودش تحمل می کند. او اصرار دارد خود را یک قربانی نشان بدهد. الکترا در حالی که ضرورتی هم وجود ندارد، هم چنان غصه می خورد، به نظر می رسد با این نوع رنج کشیدن به نوعی رضایت خاطر می رسد. به همین دلیل الکترا عدالت واقعی را در انتقام می بیند. در این صحنه همسرایان به نوعی به او هشدار می دهند، آن ها معتقدند چنین نفرتی روح او را از بین می برد. اما در نمایشنامه صحنه ای نمی بینیم که در آن، الکترا به واسطه نفرت یا اندوه خود به شیوه ای غیرعقلانی یا احساساتی عمل کند. الکترا همیشه به آرامگاه پدر خود سر می زند و تا پایان نمایشنامه او را فراموش نمی کند. الکترا اگرچه از شدت خشم معتقد است کلوتایمنسترا و اگیستوس (همسر تازه کوتایمنسترا) باید بیش از یک بار کشته شوند، اما هم چنان معتقد است انتقام، بهترین نوع عدالت است. انتقامی که به دست برادرش انجام می شود. 

علاوه بر این، سوفوکل سعی می کند با نمایش چهره ای کلوتایمنسترا، قتل او را موجه جلوه دهد. هم چنین به نظر می رسد خود سوفوکل به این نوع عدالت خواهی باور دارد. چرا که سعی می کند گناه قتل مادر را کم اهمیت جلوه دهد. کلوتایمنسترا با برگزاری جشن های مجلل، سالگرد مرگ شوهر خود را جشن می گیرد. دختر خودش را زندانی کرده و بر او رنج های زیادی وارد می کند. زمانی که خبر مرگ پسرش را به او می رسانند، عزاداری نمی کند حتی آرزو می کند که پسرش هیچ گاه برنگردد. با ترسیم چنین شخصیتی، مخاطب راهی ندارد جز این که با الکترا و اورستس همذات پنداری کند و تمایل به مرگ مادرشان داشته باشد. سوفوکل سعی کرده نشان دهد که چنین مادری لیاقت عشق و دلسوزی فرزندانش را ندارد. به این ترتیب به نظر می رسد کلوتایمنسترا سزاوار بلایی است که بر سرش می آید. در نمایشنامه هم چنین این مساله مورد توجه قرار گرفته است که کلوتایمنسترا به خاطر مرگ آگاممنون، شایشته چنین عدالتی است. 

در نهایت این که، اگر به برررسی یکی دیگر از شخصیت های نمایشنامه، یعنی اورستس بپردازیم، انتخاب بین عدالت خواهی و انتقام راحت تر می شود. الکترا منتظر بازگشت برادرش است، چرا که معقتد است او می تواند انتقام بگیرد. به همین ترتیب، کلوتایمنسترا از بازگشت اورستس هراس دارد، چرا که می داند او در صورت بازگشت در فکر انتقام مرگ پدرش خواهد بود. اورستس خیلی قوی تر از الکترا به نماد انتقام تبدیل می شود. نقشه اورستس برای انتقام از کلوتایمنسترا و اگیستوس، مهم ترین دلیل او برای بازگشت است. از این نظر اقدامات الکترا نقش حاشیه ای دارد. بر خلاف الکترا، اورستس مرگ پدر را دلیل اصلی اقدامات خود عنوان نمی کند. مشخص است که او به دنبال شهرت و افتخار است. او دروغ گفتن را ابزاری برای موفقیت می داند. در عین حال، باید در نظر داشته باشیم که اورستس تنها یک شخصیت مکمل است. در این نمایشنامه شخصیت اصلی، الکترا است. به همین دلیل انتقام را نمی توان به عنوان نقطه کانونی نمایشنامه در نظر گرفت. 

نمایشنامه الکترا از سوفوکل، تا حد بسیار زیادی بر روی تصورات اخلاقی و اقدامات الکترا تمرکز کرده است. او اگرچه آسیب پذیر است و تمام احساسات خود را معطوف به انتقام گیری کرده است، اما همچنان به دنبال عدالت خواهی مرگ پدرش هم هست. در نمایشنامه این مساله با شخصیت پردازی کلوتایمنسترا تقویت شده است. همچنین اورستس انگیزه هایی متفاوت از الکترا در سر دارد. به این ترتیب، سوفوکل در نسخه ای که از داستان الکترا آماده کرده است، از عدالت خواهی حمایت می کند و نه انتقام. 

منبع: smart essay writers

دیدگاهی بنویسید

avatar