۵ (۱۰۰%) ۲ votes

آژاکس – Ajax

نویسنده: سوفوکل – Sophocles

سال: قرن پنجم قبل از میلاد

شاید برخی خوانندگان فکر کنند دلیل چندانی برای خواندن آثار سوفوکل یا نمایشنامه‌هایی همچون آژاکس آن هم در دنیای مدرن امروزی وجود ندارد و به نظرشان، مبارزان افسانه‌ای حماسه‌های یونانی و نمایشنامه‌هایی یونان باستان در قرن بیست و یکم قدیمی یا بی‌فایده باشند. این تفکری بود که بسیاری از مردم به مدت صدها سال پس از دوره طلایی یونان داشتند، تا زمانی که در ایتالیای قرن سیزدهم جنبشی جدید با عنوان انسان‌گرایی، نوشته‌های یونان باستان شامل نمایشنامه‌های آن دوران را زنده کردند و به این نتیجه رسیدند که این قهرمانان باستانی می‌توانند در پرورش جوانان نقش به سزایی داشته باشند.

در آن زمان هدف هر جوان اشرافی، نجات و حفظ کشورش بود. ایده و تفکر موجود پشت جنبش انسان‌گرایی هم، آماده کردن جوانان برای ایفای نقششان در زندگی مدنی بود  و همچنین اهمیت به اخلاقیات که یکی از ویژگی‌ها و جنبه‌های مهم در این نگاه جدید به مساله پرورش بود. آثار کلاسیک لاتین و یونانی به عناصری حیاتی در پرورش این جوانان تبدیل شدند، در حالی که زبان قشر کشاورز جامعه، زبان بومی هر منطقه‌ بود. تا دویست سال آشنایی با آثار یونان باستان به شاخصه‌ای اساسی از فردی تحصیل کرده تبدیل شد.

با پذیرش این زبان‌ها به زودی مردم با ادبیات آن‌ها آشنا شدند، که این ادبیات شامل نمایشنامه‌های یونانی هم می‌شد. نمایشنامه‌های یونانی درس‌های مهمی را در رابطه با وفاداری، قهرمانی و مذهب را آموزش می‌دهند. جوانان از این نمایشنامه‌ها رهبری و مسولیت پذیری را یاد می‌گرفتند. همچنین یاد می‌گرفتند که قهرمان بودن چیزی فراتر از شجاعت در میدان نبرد است. از آژآکس یاد می‌گرفتند که قهرمان بودن همراه با غرور زیاد ممکن است به فاجعه و مصیبت بیانجامد. قهرمان بودن با خودش مسئولیت‌پذیری و تسلط بر نفس را می‌طلبد.

همچنین یاد می‌گرفتند که قهرمان بودنِ قهرمانان بزرگی همچون ادیسه تنها به خاطر شجاعتشان در جنگ و پیروزی‌هایی نبود که به دست می‌آوردند، بلکه به این خاطر بود که آنچه از آن‌ها انتظار می‌رفت را عملی می‌کردند. ادیسه قهرمان بود چون توانست خشمش را از آژاکس کنار بگذارد و کاری را که درست می‌پنداشت انجام دهد. ادیسه می‌دانست که آژاکس خدایان را آزرده است، و اگر از دفن آژاکس ممانعت شود او هم باعث رنجش خدایان شده است. از ادیسه می‌توان رابطه درست میان انسان و خدا را یاد گرفت. این نمونه‌ها از قهرمانان دلیل مهمی برای مطالعه ادبیات کلاسیک هستند.

انسان‌گرایی همچنین روی استقلال تفکر و احساسات فردی تاکید می‌کند. نمایشنامه‌های سوفوکل هم روی این مضامین تاکید داشتند. او قهرمانانی را خلق می‌کرد که نیازشان به بیان فردیتشان محوریت و اصل نمایشنامه بود. جی مایکل والتون (استاد نمایشنامه دانشگاه هال) در کتابش در مورد نمایشنامه‌های یونان می‌گوید که «سوفوکل جهانی از جزئیات فردی و غیرمعمولی را خلق می‌کند، جهانی که در آن یک شیء کوچک یا حالت انسانی می‌تواند بیانگر وضعیت یک شخص باشد». جهانی که روی صحنه نمایش خلق می‌شد، جهان وسیعی بود همراه با قهرمانان افسانه‌ای که بزرگ‌تر از زندگی بودند.

در آژاکس خواننده، قهرمان داستان را در درد عمیقی می‌یابد. والتون می نویسد که آنچه مخاطب می‌بیند رواقی‌گرایی انسان نیست بلکه دردی است که خودش وارث آن است. مخاطب هم ناچار به واکنش نسبت به این درد منحصر به فرد است.

سوفوکل قادر است احساسات مخاطب را درگیر با شخصیت‌های داستان کند. این مساله با بزرگ‌تر شدن و پیچیده‌تر شدن جهان اهمیت بیشتری پیدا کرد و این اهمیت با ظهور جهانی پیشرفته در رنسانس، و همچنین دنیای امروز دیده می‌شود.

انسان‌گرایی دوره رنسانس به دنبال پذیرش مسئولیت‌پذیری حکومتی بود که با استقلال تفکر و اندیشه همراه باشد. اینجا هم اهمیت نمونه یونانی آن برجسته می‌شود. قهرمانان یونانی نمونه و تمثیلی از مسئولیت پذیری نسبت به خدایانشان و همچنین افرادی بودند که در کنارشان می‌جنگیدند. تراژدی آژاکس هم به خاطر خیانت به کسانی ایجاد می‌شود که در کنارشان می جنگیده است: ادیسه، آگاممنون و منلوس. شرمندگی او به خاطر سلاخی کردن گوسفندانی به اشتباه، دوچندان می شود و دیوانگی‌اش خشم دوستانش را برمی‌انگیزد.

تقریبا هیچ اطلاعاتی در مورد بازخورد مخاطبان یونانی قرن پنجم پیش از میلاد نسبت به نمایشنامه آژاکس در دسترس نیست. سوفوکل نمایشنامه‌نویس مطرحی بود و شکی نیست که آثارش مخاطب زیادی داشته است. بردن جایزه نمایشنامه‌ویسی آن دوران هم اثباتی بر مقبولیت آثارش است.

دلایل متعددی برای معروفیت آثار سوفوکل و تداوم این معروفیت وجود دارد. یکی از این دلایل توانایی استادانه او در بازسازی و روایت افسانه‌های باستانی از طریق کاوش در درون افراد و شخصیت‌هایش بود. در این نمایشنامه که قدیمی‌ترین اثر به جا مانده از اوست، آژاکس به عنوان شخصیتی دچار انحراف در عین حال قهرمان تصویر می‌شود.

آژاکس از این منظر هم منحصربه فرد است که مرگش روی صحنه نمایش اتفاق می‌افتد. در سنت تراژدی‌های یونانی، حوادث در خارج از صحنه رخ می‌دادند. جنگ‌ها روی می‌دهند و مرگ ها اتفاق می‌افتند، اما مخاطب از طریق گروه همخوان از آن‌ها مطلع می‌شوند؛ گروه کُر که نقش آن‌ها بازگویی این رخدادهای خارج از صحنه برای مخاطب بود.

بدون حضور این حوادث که مخاطب مدرن انتظارش را دارد، نمایشنامه‌نویسان یونانی در نمایشنامه‌ها به قدرت زبان متکی بودند. حتی قبل از ظهور نمایشنامه هم یونانیان برای فراهم کردن بیشتر سرگرمی‌هایشان از روایت شفاهی حماسه‌ها استفاده می‌کردند. این داستان‌هایی که سوفوکل از آن‌ها برای منبع نمایشنامه‌هایش استفاده می‌کرد، بسیار غنی بودند از شخصیت‌ها و جنگ‌ها و چشم‌اندازهای مختلف. رفته رفته با تبدیل شدن این روایت‌های شفاهی به اجرای نمایش هایی صحنه‌ای، جذابیت خاصی به زندگی یونانیان اضافه شد. 

خشم و نفرت در نمایشنامه آژاکس

حادثه این نمایشنامه متاثر از عصبانیتی انتقام جویانه است که آژاکس نسبت به ادیسه، منلوس و اگاممنون پیدا می‌کند، پس از اینکه زره آشیل را به ادیسه می‌دهند. نفرتی که آژاکس زمانی نسبت به دشمانشان داشت، اکنون به این سه جنگجو دارد، تا حدی که می‌خواهد آن‌ها را در خواب به قتل برساند. مداخله آتنا (ایزدبانوی جنگ) زندگی آن سه را نجات می‌دهد اما قربانیان آژاکس متوجه می‌شوند که چقدر به مرگ نزدیک شده‌اند و نسبت به آژاکس خشمگین می‌شوند.

پس از خودکشی آژاکس، منلوس و آگاممنون هنوز آن‌قدر از آژاکس نفرت دارند که می‌خواهند مانع دفن جسد او شوند با اینکه می‌دانند این کار خدایان را آزرده خواهد کرد. اینجا آرامش بالای ادیسه است که مانع نابود شدن زندگی های بیشتری به علت عصبانیت  و نفرت می‌شود.

انتخاب و سرنوشت

آژاکس بر این باور است که در کنترل سرنوشت نقش دارد. او فکر می‌کند قدرت و شهرتش به عنوان یک جنگجو می‌بایست بتواند سرنوشتش را رقم بزند، اما در واقع او مهره‌ای است در دست خدایان. وقتی آژاکس کمک آتنا را رد می‌کند و مدعی می‌شود که نیازی به کمک خدایان ندارد، سرنوشتش را به تباهی می‌کشاند. این خدایان هستند که شکوه را برای آژاکس تعیین می‌کنند و مقرر می‌دارند که آیا جوشن آشیل به او برسد یا نه. آتنا تردیدی به جا نمی گذارد که در این تصمیم گیری دست داشته است.

وقتی هم که آژاکس تصمیم به قتل ادیسه، منلوس و آگاممنون می‌گیرد، این آتنا است که آن‌ها را نجات می‌دهد. آژاکس فکر می‌کند که یاران قبلی‌اش را به قتل رسانده است اما آتنا طلسمی ایجاد می کند و در واقع او گله‌ای گوسفند را می‌کشد.

با اینکه آژاکس از مداخله آتنا خبری ندارد، این آتنا است که او را به سمت خودکشی سوق می‌دهد. همانطور که پیشگو می‌گوید اگر آژاکس آن روز را در خانه بماند خشم آتنا فروکش می‌کند و آژاکس زنده خواهد ماند. با این حال آتنا کاری می‌کند که آزاکس به خود بیاید و برای مقابله با شرمندگی‌اش از خانه بیرون می‌زند و نهایتا آتنا صحنه پایانی آژاکس یعنی مرگش را رقم می‌زند.

منبع: Enotes

دیدگاهی بنویسید

avatar