۵ (۱۰۰%) ۱ vote

آوازه خوان طاس – The Bald Soprano

نویسنده: اوژن یونسکو – Eugène Ionesco

سال: نخستین اجرا: ۱۹۵۰ 

نقد نمایشنامه آوازه خوان طاس

نقد نمایشنامه آوازه خوان طاس

در نمایشنامه آوازه خوان طاس، همه شخصیت ها نقشی نمادین دارند. صحبت‌های بی‌پایان و بی‌معنی و تکراری آن ها از بسیاری جهات، ماهیت پوچ زندگی انسان را به نمایش می گذارند. گفته می‌شود که آوازه خوان طاس درباره تراژدی زبان صحبت می کند. فروپاشی زبان یکی از مضامین اصلی این نمایشنامه است. ولی این نمایشنامه را مهم تر از همه باید هجوی از زندگی بورژوازی در نظر گرفت. خود اوژن یونسکو گفته است که به دنبال هجو بورژوازی جهانی بوده است که انسان ها را از نظر روحی تهی کرده است. به باور او انسان های امروزی تنها با چند نظریه ثابت زندگی می‌کنند که با واکنش هایی از پیش تعیین شده ارائه می‌شود. به این ترتیب استفاده از زبان هم از نظر نویسنده یکی از نشانه‌های فرآیند از دست دادن صفات انسانی است. زبانی که خانواده اسمیت و مارتن به کار می برند منسوخ و قدیمی بوده و مملو از شعار و اصطلاحات پیش و پا افتاده است. آن ها هرچه برای برقراری ارتباط با هم بیش تر تلاش می کنند، کم تر موفق می شوند و زبانشان منفصل‌تر به نظر می‌رسد. عبارات مکانیکی آن‌ها منجر به جملات بی‌ربطی می‌شود و همین باعث می‌شود، حرف‌های بی‌معنی بر زبان بیاورند. در نهایت این جملات به صداهایی پر هرج و مرج تبدیل می‌شوند. در پایان، این شخصیت‌ها که مملو از خشم هستند و عدم توانایی‌شان در برقراری ارتباط درست، آن ها را به فرسودگی کشانده است، زبان خود را به مرز انفجار می رسانند و به جایگاهی پایین‌تر از یک انسان عادی تنزل پیدا می کنند. به این ترتیب، یونسکو با این نمایشنامه تراژدی ارتباطات انسانی را به تصویر می کشد. 

در هم شکستگی زبان اگرچه منجر به ایجاد چند صحنه بامزه در نمایشنامه می‌شود، ولی در مجموع کاری کرده است که از این نمایشنامه به عنوان تراژدی زبان یاد می‌شود.  به آوازه خوان طاس تراژدی می گویند، چون نمایشنامه بی‌معنا بودن محتوای کلمات را بیان می کند، ویژگی که باعث تولید مکالماتی می شود که هیچ چارچوب ارجاعی ندارند. در نهایت به گفتگوهایی می‌رسیم که به دور از هر نوع معنای ارتباطی هستند. شخصیت‌ها تنها جملاتی پیچیده و نامفهوم و بی‌ارتباط را بر زبان می آورند. 

یکی از مضامین غالب نمایشنامه، آشکار کردن پوچی فرآیند زندگی است. هم چنان که نمایشنامه پیش می رود، ماهیت پوچ زبان به اوج نابودی می رسد. فروپاشی معنا یکی از مضامین مهم نمایشنامه پوچ است و در این نمایشنامه، از کار افتادگی نقش زبان به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با دیگران به اوج خود می رسد. 

در نمایشنامه، دو شخصیتی که با هم ازدواج کرده‌اند با یک دیگر همچون غریبه ها رفتار می کنند. به دلیل این که نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند، وقتی در یک مهمانی با هم برخورد می کنند، ابتدا کمی با هم صحبت می کنند سپس متوجه می شوند که در اصل زن و شوهر هم هستند. به این ترتیب با این تمهید، یونسکو به پوچی زندگی مدرن اشاره می‌کند. او هم‌چنین از زبان به دو روش استفاده می کند: ابتدا به عنوان ابزاری برای نمایش زندگی غریبه‌هایی که با هم زندگی می کنند و سپس به عنوان نشانه زمانی که صرف زبان می شود تا به واسطه آن شخصیت‌ها بتوانند ارتباطاتشان را با یکدیگر مشخص کنند. انزوا و بیگانگی که در این رابطه‌ها به وجود می‌آید هم یکی از ابزارهای مهم تئاتر پوچی است که یونسکو مورد توجه قرار می دهد. 

منبع: Grade Saver / E Notes

دیدگاهی بنویسید

avatar