دگرسیمایی – Transfiguration

نقاش: رافائل سانتسیو – Raffaello Sanzio

سبک: چسب رنگ روی چوب

سال: ۲۰-۱۵۱۶

نقد نقاشی دگرسیمایی

نقد نقاشی دگرسیمایی

رافائل سانتسیو دا اوربینو که در دنیای هنر با نام رافائل شناخته می شود، نقاشی ایتالیایی مربوط به دوره رنسانس میانه بود. رافائل به عنوان شاگرد پیش پیترو پروجینو کار می کرد و طراحی، ساخت آناتومی بدن با مصالح هنری و روش های مختلف نقاشی روی بوم و چوب را یاد گرفت.

دوره هنری رنسانس میانه (۱۵۲۷-۱۴۹۰) در ایتالیا به عنوان دوره ای استثنایی از تولیدات هنری شناخته می شود. هنرمندان این دوره انگیزه هایی فوق العاده، پیچیدگی در ترکیب بندی، نگاهی عمیق به پیکر انسان، تمایل و ارجاع هایی به دوران هنر کهن و کلاسیک، و یا دیدگاه هایی ایده آل و خیالی نسبت به گذشته داشتند. رافائل نه تنها به استادی در سبک هنری اش تبدیل شد، بلکه طی ۳۷ سال زندگی اش تعداد زیادی اثر هنری حرفه ای و با ارزش خلق کرد.

رافائل کشیدن اثر دگرسیمایی را در سال ۱۵۱۶ شروع کرد و گمان می رود که در سال ۱۵۲۰ توسط شاگردش گیلیو رمانو پس از مرگ زودهنگام رافائل تمام شده باشد. کاردینال گیولیو دومدیسی (که بعدا پاپ کلمنت هفتم شد) سفارش کشیدن دگردیسی را برای ناربون، شهری در فرانسه به رافائل داد. پاپ نقاشی را پس از مرگ نابه‌هنگام رافائل پیش خود نگه داشت تا زمانی که آن را به کلیسای سن پیترو هدیه کرد. این نقاشی اکنون در موزه واتیکان نگه داری می شود.

این اثر هنری به دو بخش مجزا تقسیم شده است. دگرسیمایی به داستان هایی از انجیل اشاره دارد و دو روایت از انجیل را ترکیب کرده است. در بخش بالایی تصویر مسیح دیده می شود که جلوی ابرهایی درخشان و در هم تنیده در حال عروج است و در طرفین او پیامبران الیاس و موسی قرار دارند. در بخش پایینی حواریون به تصویر کشیده شده اند که در تلاشی نافرجام سعی دارند تا پسری را از تسخیر شیاطین رها سازند. بخش بالایی مسیحی دگرسیما را نشان می دهد که انگار در حال انجام معجزه ای است.

عنوان نقاشی به داستانی از مسیح در انجیل های متی، مرقس و لوقا اشاره دارد، که مسیح این سه حواری اش را با خود به کوهی می برد تا شکل و شمایل واقعی خود را به آنان نشان دهد؛ کاری تایید شده از جانب خداوند. روایت دوم مربوط به معجزه درمان پسر تسخیر شده است، وقتی که مسیح و حواریونش از کوه پایین می آیند با مردی مواجه می شوند که از مسیح تمنا می کند تا پسرش که توسط شیطان تسخیر شده است را نجات دهد. این دو داستان در نقاشی به صورت تضادی از بخش بالایی و پایینی به نمایش گذاشته شده اند.

نیمه بالایی مسیح دیده می شود که موسی در سمت راست و الیاس پیامبر در سمت چپ قرار دارند و هر دو با درخشش نوری الهی به تصویر کشیده شده اند. پطرس، یعقوب و یوحنا بالای کوه، پایین تر از آنها زانو زده اند و چشمشان را در برابر شدت نور پوشانده اند. در سمت چپ نقاشی بخش بالایی هم گفته می شود که دو قدیس هستند به نام های فلیسیسموس و اگاپیتوس که به همراه پاپ سیختوس دوم در سال ۲۵۸ در روز جشن سالگرد دگرسیمایی شهید شدند. از آنچه در نقاشی دیده می شود می توان این اثر را به عنوان تمایزی بین خطاهای انسان که در بخش  پایینی تصویر شده و قدرت رستگارسازی مسیح در نیمه بالایی تفسیر کرد.

رافائل بیشتر نقاشی روی بوم را ترجیح می داد اما این اثر را با رنگ روغن و چسب رنگ روی چوب کشید. اشاراتی به تکلف گرایی (منریزم) و تکنیک هایی از دوره باروک در این اثر رافائل دیده می شود.

پیکرهای پیچ و تاب خورده بخش پایینی نقاشی نشان گر سبک تکلف گرایی است. تنش نمایشی میان این پیکرها، آزادی در استفاده از روشنایی و تاریکی، تضادهای ایجاد شده با سیاه قلم، نشانگر سبک های دوره باروک است که برای اغراق در حرکات و ایجاد حالتی نمایشی، تنش یا خردمندی استفاده شده است. دگرسیمایی اثری هنری است که جلوتر از زمان خود بود، همانطور که مرگ رافائل خیلی زودهنگام اتفاق افتاد.

این اثر نمایانگر توانایی و دستآوردهای هنری رافائل در طول عمر کوتاهش بود که پس از مرگش مورد تحسین عموم و منتقدین قرار گرفت. این نقاشی که جورجیو واساری آن را به عنوان زیباترین و الوهی ترین اثر هنری وصف می کند منبع الهام و آموزشی برای هنرمندان و هنرآموزان بعد از رافائل شد. ویلیام ترنر از آن به عنوان منبعی در سخنرانی اش درمورد ترکیب بندی استفاده کرد و کاراواجو در سبک سیاه قلمش (استفاده از تاثیر تضاد نور و سایه در نقاشی) از آن استفاده کرد؛ سبکی که کاراواجو تا درجه استادی در آن پیش رفت.

اغلب به این اثر به عنوان نمونه ای از آثار تکلف گرایی اشاره می شود، سبکی از هنر اروپایی که در زمان مرگ رافائل ظهور یافت و تا پایان قرن ۱۶ ادامه داشت، بخش نمایشی قسمت پایینی نقاشی هم سبک باروکی را منعکس می کند که جایگزین تکلف گرایی شد.

منابع:

Totally History / The Art Story

۵

دیدگاهی بنویسید.

avatar