دنیای کریستینا – Christina’s World

نقاش: اندرو وایت – Andrew Wyeth

سال: ۱۹۴۸

دنیای کریستینا (اندرو وایت – ۱۹۴۸)

اندرویت وایت نقاشی دنیای کریستینا را در سال ۱۹۴۸ کشید. پدرش سه سال قبل از آن هنگام عبور از خطوط راه آهن کشته شده بود. بعد از مرگ پدر، کار حرفه ای اندرو دستخوش تغییر فراوانی شد. رنگ هایی که به کار می برد کم رنگ شدند، مناظری که نقاشی می کرد خشک و پژمرده شدند و پیکرهایی که روی تابلو می کشید مغموم شدند. دنیای کریستینا تمام این ویژگی ها را در خود دارد و حاوی حس و حالی است که به نظر می رسد تجسم بیرونی غم درونی خود وایت باشد. 

اما منبع الهام این نقاشی چه بود؟ آنا کریستینا اولسن، یکی از ساکنان همیشگی شهر کوشینگ ایالت مین بود. مزرعه او در همین نقاشی دیده می شود. در اواخر دهه ۱۹۲۰ او با اختلالی در عضلاتش مواجه شد و دیگر قادر به راه رفتن نبود. او از استفاده از ویلچر خودداری می کرد و برای رفتن به خانه و مناطق اطراف روی زمین حرکت می کرد. 

وایت که سال ها بود تابستان ها به مین می رفت، در سال ۱۹۳۹  با کریستینا و برادرش آلوارو که هردو مجرد بودند آشنا شد. معلوم نیست کدام یک تصورات هنرمند جوان را برانگیختند: رابطه این برادر و خواهر یا اقامت طولانی مدتش در آنجا. ولی کریستینا در چندین نقاشی وایت دیده می شود. 

با وچود این که چند دهه از عمر این تابلو می گذرد، منتقدان و مخاطبان هنوز مطمئن نشده اند که باید وایت را در دسته اکسپرسیونیست های انتزاعی قرار دهند، یا هنرمندان عامه، یا مینیمالیست ها؟

وایت همیشه در کارهای خود به دنبال ترسیم جزئیاتی دقیق بود. در این نقاشی هم تک تک دانه ها و حتی تمام رشته های موی کریستینا را می توان مشاهده کرد. بیشتر رنگ های استفاده شده خاکی هستند. این نقاشی را باید در گروه نقاشی های صحنه آمریکایی قرار دارد. در این نوع آثار، هنرمندان نقاش با ترسیم سبک زندگی معمول آمریکایی، به دنبال نمایش عصاره و گوهر آمریکایی بودند. البته این به این معنی نیست که تمام هنرمندان این گروه زیر پرچم یک جنبش سازمان یافته و رسمی فعالیت می کردند. اما تمامشان به دنبال این بودند که یک سبک هنری آمریکایی بسازند و از نقاشی های انتزاعی و آوانگارد که در اروپا به اوج خود رسیده بودند، فاصله بگیرند. در دنیای کریستینا، این صحنه روزانه معمولی یک راز شاعرانه هم با خود دارد: تنهایی دختر، و فاصله بین او و خانه نوعی واقعیت خیالی را به نمایش می گذارد، چنان که گویی با اثری از گونه رئالیسم جادویی طرف هستیم. 

این نقاشی همچنین نوعی حس نوستالژی با خود دارد، شاید نوستالژی درباره کودکی از دست رفته. این نکته را باید در نظر داشت که دختر داخل نقاشی کودک به نظر می رسد، یا دست کم سن زیادی ندارد، اما کریستینای واقعی یک زن بالغ بود. بیماری کریستینای اصلی در آرنج و انگشتان کریستینای داخل نقاشی قابل مشاهده است. به همین دلیل اگرچه خیلی راحت می توان تصور کرد دختر داخل نقاشی با آرامش روی چمن ها نشسته است، ولی در واقع او در حال حرکت به سمت خانه است. دلیل تاثیرگذاری این نقاشی این است که همه ما با درد و رنج آشنا هستیم، همه ما مانند کریستینا از مصیبتی نجات یافته ایم. این رنج در نقاشی اشاره به بلوغ زودرس دارد، اشاره به این آرزو که کاش هیچ وقت بزرگ نشویم. باید در نظر داشت که نوستالژی کریستینا در نقاشی درباره رفتن نیست، بلکه اتفاقا درباره بازگشت به خانه و فهمیدن این حقیقت است که تمام چیزهایی که برایمان مهم هستند عوض شده اند: خودمان، خانواده، خانه کودکی، زادگاهمان. 

در برخورد با چنین آثار هنری یک پرسش مهم همیشه مطرح می شود: چگونه باید به اثری که نماد یک ملت و دوره تاریخی است نزدیک شویم؟ شاید اگر بخواهیم خیلی احساسی به قضیه نگاه کنیم می توانیم بگوییم حساس ترین و تامل برانگیزترین نقاش ها آن هایی هستند که یک لحظه ساده یا معمولی را می گیرند و آن را جاودانه می کنند و به این ترتیب، بین ما جاودانگی و زندگی ما پیوندی برقرار می کنند. اندرو وایت در دنیای کریستینا به چنین هدفی می رسد. شاید همین باعث شده است این نقاشی برانگیزاننده این قدر قدرتمند باشد و به یک نماد تبدیل شود. 

جاکوبو گونزالز

منبع: The Abbey In The Oakwood 

دیدگاهی بنویسید.

avatar