باغ لذات دنیوی – The Garden of Earthly Delights

نقاش: هیرونیموس بوش – Hieronymus Bosch

سبک: رنگ روغن روی پنل

سال: ۱۵۱۰ – ۱۴۹۰

نقد نقاشی باغ لذات دنیوی

نقد نقاشی باغ لذات دنیوی

آلیس گفت: «اما من نمی‌خواهم به میان مردمان دیوانه بروم».

گربه گفت: «آه، کاریش نمیشه کرد، ما اینجا همه دیوانه ایم، من دیوانه ام، تو دیوانه ای»

آلیس گفت: «از کجا می دانی من دیوانه ام».

گربه گفت: «باید باشی، وگرنه به اینجا نمی آمدی»

آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول

رمزگشایی از رمزناگشودنی

نوشتن درباره‌ی این اثر هیرونیموس بوش که در دوران مدرن با نام باغ لذات دنیوی شناخته می شود، تلاشی است برای توصیفِ وصف ناشدنی ها و رمزگشایی از رمزناگشودنی، تلاشی است در تاریکی و دیوانگی. البته چند مساله و جنبه از آن هست که می‌توان به وضوح مورد بررسی قرار داد.

این نقاشی برای اولین بار در سال ۱۵۱۷ توسط تاریخ نگار ایتالیایی آنتونیو دی بیاتیس تفسیر شد، او نقاشی را در قلعه‌ی کنت های ناسائو در بروکسل دید، از این جهت می‌توان آن را کاری سفارشی دانست. این واقعیت که کنت ها افراد قدرتمندی در بازی‌های سیاسی هلند بودند، قصر را به مکانی برای مهمانی های دیپلماتی مهم تبدیل می کرد، این اثر می بایست تاثیرگذاری خاصی روی بینندگان و مخاطبانش گذاشته باشد، از آن رو که پس از مرگ بوش در سال ۱۵۱۶ دو بار هم به صورت نقاشی و هم پرده نگارین از روی آن نقاشی کردند.

می‌توان اینگونه فرض کرد که تفاسیر عجیب بوش از انجمن انسان‌ها، حس و معانی خاصی برای مخاطبان معاصرش داشته است. در دوره ای از سقوط و تضعیف مذهب در اروپا، و اولین بیانات و ظهور کاپیتالیسم در هلند به دنبال لغو اتحادیه ها، این اثر به عنوان نکوهشی از عیش و نوش، شهوت و هوس های جسمانی و دنیوی، مورد توجه قرار می گرفت. اما این هدف ساده تر از آن است که به شاهکاری با این سطح از جزئیات نسبت داده شود. البته این مساله هم به عنوان تفسیر دقیقی از اثر موافقان کمی دارد. این اثر یک سه‌‌لتی است که آفرینش تا دوزخ را به تصویر می کشد. با آدم و حوا شروع شده و با دوزخی بسیار تخیلی از جنس تخیلات آن سوی آینه، دنباله‌ی آلیس در سرزمین عجایب تمام می شود. هیچ‌کس به راستی نمی‌داند که چرا بوش جهان را به این شکل عجیب و به خصوص تصور کرده است.

این چیزی است که من فکر می کنم؛ آن چه در این سه‌لتی آفرینش، عبث و بیهودگی انسان و دوزخ (باغ لذات دنیوی اسمی مدرن و امروزی است که نام گذاری اشتباهی برای آن است) مورد توجه بوش بوده، کوتاهی، بیهودگی و مضحک بودن زندگی انسان است. بگذارید توضیح دهم.

پنل های بیرونی

وقتی که سه‌لتی در حالت بسته قرار دارد ( تصویر بالا)، پنل های بیرونی که به سبک گریسیل (نقاشی با سایه روشن خاکستری رنگنقاشی شده اند، به هم می پیوندند و کره کاملی را تشکیل می دهد، تصویری از سیاره مانندی که حالتی شفاف و شیشه‌ای مانند دارد و نیمی از آن با آب پر شده است. می توان از این تصویر برداشتی از توفان نوح داشته باشیم یا روز سوم آفرینش جهان به دست خداوند.

پیکر کوچکی از خدا که کتاب بازی را در دست نگه داشته است در بالا سمت چپ پنل چپ دیده می شودنوشته‌ای که در بالای هر دو پنل قرار دارد می‌تواند این گونه ترجمه شود: « او صحبت کرد، و پدید آمد، او فرمان داد، و آن محکم و استوار شد» که از بخش مزامیر ۳۳.۹ است. اگر کسی پنل های بیرونی را به عنوان پایان این داستان تصویری بداند و آن را آغاز داستان فرض نکند، در این صورت این نقاشی می‌تواند به تصویر کشیدن طوفان نوح باشد، عذابی که از جانب خداوند نازل شد تا جهان را پاک کند پس از آنکه غرق گناه شده بود.

این مسیرِ به سوی گناه در پنل های داخلی سه‌لتی به تصویر کشیده شده است.‌ پنل های بیرونی برای تشدید و تاثیرگذاری مساله تطهیر از طریق مراقبه هستند، یعنی همان پاک کردن ذهن. باید توجه کنیم که این اثر، همچون سه‌لته گاری علوفه اثر دیگر بوش ( که باز هم صحنه ای از آفرینش و دوزخ را در خود دارد) تنها در شکل و قالبش، یک سه‌لته است. آن شیوه مرسوم سه بخشی موجود در آثار ويژه قربانگاه ها را ندارد؛ چون  پنل مرکزی شان چهره‌های مذهبی و حتی صحنه‌‌ای مذهبی هم در خود ندارند. آنچه بوش خلق کرد، شکلی کاملاً جدید از سه‌لته ای سکولار و غیر روحانی بود، سبکی که همچون خانه‌های تئاتر در دوران رنسانس برای مخاطبان ثروتمند عمل می کرد.

پنل اول: خداوند حوا را به آدم معرفی می‌کند (و بعداً همه چیز به هم می ریزد)

پنل اول خداوند را به تصویر می‌کشد که همچون دانشمندی مجنون در منظره ای ایستاده است که با فنجان ها و مواد شیمیایی مبهم و نامشخص حیات یافته باشد. خداوند مشغول معرفی حوا به آدم است (که این هم خودش مساله ای عجیب است). با اینکه آن‌ها دقیقاً در مرکز پیش‌زمینه نقاشی قرار دارند، از نظر اندازه، آدم و حوا و همچنین خود خداوند هم، دقیقاً به همان میزان موجودات دیگر حاضر در این باغ بهشتی دارای اهمیت هستند، موجوداتی همچون یک فیل، یک زرافه، اسب تک شاخ و دیگر حیوانات ترکیبی که قابل تشخیص و شناسایی نیستند، همراه با پرندگان، ماهی، دیگر حیوانات آبزی، مار و حشرات.

معرفی زن به مرد در این موقعیت، نه تنها خالق بودن و آفرینندگی خداوند را برجسته می‌کند بلکه اشاره به توانایی آفرینندگی (تولید مثل) انسان نیز دارد. در دنباله‌ی سلسله مراتب آفرینش های خداوند، آدم و حوا نمایانگر بزرگترین دست آورد او هستند؛ خداوند وقتی همه چیز و تمام دنیا را خلق کرد، فکر کرد که نیاز است نشانه‌ای از خود در دنیا به جای بگذارد که در آن بتواند خودش را ببیند. این یک فرضیه و گمان است؛ وقتی که به پنل مرکزی می رسید، انگار بوش می خواهد بگوید خلقت انسان، به صورتی که خداوند به او اختیار و سرنوشت آزاد اعطا کرده، شاید اشتباهی الهی باشد.

پنل مرکزی، مردمی عریان در حال رقص (و همه چیز به هم می ریزد)

این پنلی است که اسم نقاشی، باغ لذات دنیوی از آن گرفته شده است. اینجا انسان‌های بوش، نوادگان آدم و حوا، در باغی بهشت آسای سورئالی، آزادانه در حال رقص و جنب و جوش هستند. همچون نمایش عصبانیت و خشم از خالقی بازیگوش به نظر می آید، بخش‌های کوچکی از طبیعت که ماشین هایی متحرک و زنده هستند. آنچه این انسان‌ها در این منظره و طبیعت دلپذیر، به شکلی مبهم، بی‌معنا و متمرکز مشغول به آن هستند، برداشت ها و نظریات متفاوتی را به دنبال دارد. انسان‌های زنده همراه با مجموعه‌ای از موجوداتی عجیب از تخیلات بوش در نقاشی قرار گرفته اند. انگار که او جهان آفرینش را همچون مجموعه‌ای وحشتناک از ماشین‌های ویلی وانکا (شخصیتی از رمان چارلی و کارخانه شکلات سازی) به عنوان ساخته‌های دست انسان در کنار انسان‌ها تصور کرده باشد.

بوش توجه و اهمیت زیادی به پیکر های برهنه داده است. برخی از آن‌ها مشغول معاشقه هستند، البته هیچ یک در حال برقراری ارتباط جنسی نیستند. این تصویر مرکزی اغلب به عنوان هشداری در برابر شهوت تفسیر شده، به ویژه در ترکیب و ادغام با پنل سوم که جهنم را به تصویر کشیده است. واقعا متحیرم. تصویر سازی بوش از انسان‌های در حال رقص در جهانی اولیه از آفرینش خداوند، به نظر من چندان گستاخانه نیست و بیشترمی خواهد بگوید که تفاوت کمی بین انسان و حیوانات روی زمین وجود دارد.

بسیاری از پیکرها و شخصیت‌ها در تمامی اشکال و موقعیت های جنینی ظاهر می شوند، یا داخل تخم یا صدف قرار دارند و پرندگان یا موجوداتی ترکیبی، آن‌ها را با توت تغذیه می کنند. در زمین مرکزی دسته‌ای از مردان همراه با پرندگان سوار بر حیوانات مختلفی هستند و دور دریاچه‌ی کوچک حلقه بسته اند که دخترانی در آن استحمام می کنند. درست است که سوراخ‌های بدن انسان در گل‌ها دیده می شود اما در این پنل هیچ رابطه جنسی واضحی دیده نمی شود. پرخوری و اشتهای زیادی از انواع مختلف توت ها دیده می شود که در فضای وهم آلود فراگیر اثر قرار گرفته اند (توت های جادویی به جای قارچ‌های جادویی). نهایتاً این جا حماقت و نا بخردی دیده می شود اما گناهی واقعی حضور ندارد.

انگار آنچه بوش می‌خواسته انجام دهد، تفکر در مورد جایگاه انسان در ماشین بزرگ‌تر الهی یعنی طبیعت است. شاید می‌خواهد همان گفته لوکریتوس را بگوید؛ این که تمام هستی از اتم ساخته شده است، اتم هایی که به هم می پیوندند تا چیزی را پدید آورند، و وقتی که آن چیز می میرد، آن اتم ها به شکل اولیه خود باز می‌گردند تا تشکیل دهنده شکل جدید دیگری بشوند. این گسستن و به هم پیوستن، طبیعتِ طبیعت است. و انسان در طبیعت به جز اختیار و سرنوشت آزاد، دیگر تمایزی با مابقی موجودات طبیعت ندارد. دلیل ما بر این امر هم، پشیمانی و جبران عمل است. دوزخ هر انسانی تنها همان چیزی است که می‌تواند تصور کند، و بوش از بقیه بسیار خیال پردازتر بود. او به راستی هنرمندی توانا و منحصر به فرد بود. بوش واقعاً همان اندازه که محصول زمان خودش بود می‌توانست محصول هر زمان دیگری هم باشد. توانایی اش در تصویر سازی منظره هایی از وهم و خیالات او را سه قرن بعد همراه با سورئالیست هایی همچون سالوادور دالی به اوج شهرت رساند. دالی هم در به تصویر کشیدن جهان های دگرجهانی و کابوس مانند، خیالپردازی توانا بود. می‌توانم حدس بزنم که لوئیس کارول هم یکی از طرفداران آن ها بوده باشد.

پنل سوم، نهایتاً همه چیز به هم می‌ریزد

بوش اوج کارش را برای آخرین اثرش گذاشت. تصاویر قبلی‌اش از دوزخ، در مقایسه با این اثر واقعاً ملایم و بی روح هستند. در مقابل پس زمینه‌ای از سیاهی، دیوارهای شهری زندان مانند با رنگ کاملاً سیاه کشیده شده اند که در تضاد با قسمت‌های شعله ور آتش قرار دارد. همه جا ازدحامی از جسم انسان‌ها به صورت گروهی دیده می شود، که یا برای عذاب های عجیب آماده شده اند یا به دست جلادهای عجیب و دیوهای پرهیبت در حال عذاب دیدن هستند.

موجودات ماشین مانند و بسیار دیوانه وار کشیده شده اند، ساختارهایی که به نظر برای تجزیه گوشت انسان طراحی شده باشند. برخی از آنان به شدت عذاب آور هستند. نزدیک مرکز تصویر، موجودی شبه‌پرنده همچون شاهی که روی تخت سلطنت نشسته باشد، روی صندلی توالتی نشسته است، انسان‌ها را قورت می دهد و و آن‌ها را از پایین دفع می کند؛ انسان بدبختی در حال دفع شدن است و در پایین هم چهره افراد دیگری دیده می شود که زیر آب افتاده اند.

در کل، بدن ها خودشان را تطهیر می‌کنند یا خود را از دیوهای درونشان، پرندگان سیاه، مایعات که استفراغ می کنند، و خون رها می کنند. همچون هر جهانی از آثار بوش، قسمت تحتانی انسان‌ها با ابزارهای مختلف سیخ زده می شود. اما تأکید و توجه اصلی روی مساله تطهیر است.

تأکید و توجهی روی آلات موسیقی به عنوان نمادهایی از غفلت های شیطانی قرار دارد؛ آزیر و صدای هوسرانی. گوش‌های بزرگی روی زمین قرار گرفته که خنجری آن را سوراخ کرده است اشاره‌ای قوی به فریب و اغوای موجود در احساسات دارد. البته بسیاری از این نماد و عذاب ها، بسیار معمولی و استاندارد هستند که در لیست هفت گناه کبیره هم دیده می شوند که احساساتمان عقل و افکارمان را فریب می‌دهد و به سوی هوس رانی بیش از حد می کشاند.

یکی از عناصر کلیدی در اینجا نیاز به کمی شفاف سازی و تشریح دارد، پیکر قرار گرفته در مرکز تصویر که به بیرون تصویر خیره شده است، بدن و پوسته شکسته آن را شاخه‌های درختی خشکیده سوراخ کرده‌اند و پیکرش روی آن شاخه ها قرار گرفته است. هانس بلتینگ تاریخ شناس هنر، فکر می کرد که این خود انگاره ای از بوش باشد و خیلی از مردم هم این را باور دارند، اما تأیید آن غیرممکن است. این پیکر کاملاً تشریحی است از حضور انسانی هشیار و و دارای کنترل در مرکز تمامی این تصورات و خیالهای مربوط به عذاب. و اینجاست که برداشت‌های من از دیگر برداشت های گذشته در مورد این اثر، جدا می شود.

چون، وقتی که ذهن بوش (اگر خود انگاره باشد) احتمالا با افکاری از شهوت پر شده باشد؛ ابزاری همچون آلت های بادی قرار گرفته روی سر پیکر نشان گر این موضوع است. در درون بدنش، سه پیکر کوچ پشت میزی نشسته‌اند که همچون میز شام به نظر می آید. این سه پیکر برای من یادآور کتاب پیدایش ۱۸.۲ است که در آن خداوند همراه با دو فرشته (هر سه در ظاهر مردانی معمولی) جلوی خانه ابراهیم می آید  و ابراهیم بدون اینکه پرسشی کند، مهمان‌نوازی و تواصع خودش را به آن‌ها نشان می دهد. به عنوان پاداش، خداوند به ابراهیم پا به سن گذاشته و همسرش سارا نوید فرزندی را می دهد و به صورتی معجزه آسا، سارا حامله می شود. اعلام می‌کند که ابراهیم پدر قومی است که خداوند روی زمین برگزیده است. این می‌تواند متناسب با مزامیر ۳۳.۱۲ باشد: « مبارک است قومی که خداوند حاکم و فرمانروایش باشد، مردمی که او به عنوان وارثش قرار دادسپس خداوند فرشتگانش را فرستاد که اتفاقات شهر سدوم و گموراه را بررسی کنند، و ابراهیم از این فرصت استفاده می کند تا در مورد ضعف مردم آنجا با خداوند سخن بگوید و می پرسد: «آیا خوبان را هم با گنه کاران نابود می کند؟»

به نظر من تمام پرسشی که این سه‌لته مطرح می کند، این است: خداوند که خودش این جهان را آفریده، هم موهبت و هم نفرین موجود در داشتن اختیار را به انسان بخشیده است، آیا به خاطر سقوط و فساد انسان،‌ تمام آفرینش و خلقت خودش را نابود می کند؟ این ارتباط اساسی بین پنل های داخلی و توفان تخریب گر کشیده شده روی بالهای بیرونی پنل ها است. درس بوش به نظر این است که ما می‌توانیم خیر را بر شر انتخاب کنیم و یا اینکه به نابودی کشیده شویم، انسان پیشنهاد می دهد و خداوند حکم می‌کند و به سرانجام می رساند.

دکتر سالی هیکسون

منبع: Khan Academy

دیدگاهی بنویسید.

avatar