چراغ گاز – Gaslight

کارگردان: جرج کیوکر

نویسنده: والتر رایش، جان فن دروتن

بازیگران: اینگرید برگمان، شارل بوآیه، جوزف کاتن

سال: ۱۹۴۴

چراغ گاز (جرج کیوکر – ۱۹۴۴)

در سال ۱۹۳۸ پاتریک همیلتن نویسنده نمایشنامه­‌ای به نام چراغ گاز منتشر کرد. نمایشنامه به موفقیت قابل توجهی رسید. هم دو اقتباس سینمایی از روی آن ساخته شد و هم تاثیرگذاری آن به حدی بود که وارد دنیای روانشناسی هم شد. اقتباس سینمایی اول در سال ۱۹۴۰ و با کارگردانی تارلد دیکنسن در بریتانیا صورت گرفت. موفقیت فیلم طوری بود که متروگلدوین میر تصمیم به ساخت یک نسخه دیگر از فیلم در هالیوود گرفت. این شرکت حتی به دنبال این بود که نسخه بریتانیایی فیلم را به کلی نیست و نابود کند تا تنها نسخه هالیوودی خودش باقی بماند. اگرچه این نقشه آن­‌ها به نتیجه نرسید، ولی در هر صورت چراغ گاز آمریکایی هم به فیلمی تحسین برانگیز تبدیل شد و دو جایزه اسکار و پنج نامزدی به دست آورد.

فیلم داستان پائولا آلکوئیست آنتن، دختر یک خانواده ثروتمند است که پس از قتل آلیس آلکوئیست، خاله مشهور خود که یک خواننده اپرا است، از لندن می‌­گریزد و برای شروع یک زندگی تازه به ایتالیا می­‌رود. در آنجا عاشق جوانی به نام گرگوری می­‌شود و به امید این که این عشق تازه بتواند مرهمی بر رنج­‌های پیشین باشد، همراه با گرگوری دوباره به خانه خاله مرحوم خود در لندن برمی‌­گردد. اما با بازگشت آن­­‌ها، پرونده قتل آلیس که هم‌چنان باز مانده است، وارد ابعاد تازه‌­ای می­‌شود. گویی خود پائولا هم قرار است قربانی بعدی باشد.

عجیب نیست که نام چراغ گاز برای این فیلم انتخاب شده است. یکی از مواردی که پائولا را تا مرز جنون می­‌کشاند این است که او وقتی در خانه تنهاست، نور چراغ گاز اتاقی که او در آن قرار دارد کم می­‌شود و دوباره با بازگشت بقیه ساکنان خانه همه چیز روشن می­‌شود. هر وقت پائولا تنهاست، تاریکی و پلیدی سراسر خانه را می‌­گیرد و در فضایی نوآرگونه، شاهد تلاش­‌های پائولا برای حفظ سلامت عقل خود می‌­شویم. خانه برای پائولا به جهنمی تیره و تار تبدیل می­‌شود. گویی چراغ گاز خاموش در واقع قدرت استدلال و عقلانیت اوست که از کار می‌­افتد و او دیگر نمی­‌تواند مرز بین واقعیت و خیال را تشخیص دهد.

چراغ گاز بعدا وارد دنیای روانشناسی هم شد. در دنیای روانشناسی چراغ گاز به فرآیندی گفته می­شود که در آن با یک روند حساب شده، عقاید و واقعیت‌­های ذهنی یک فرد دستخوش تغییر می­‌شود، به طوری که این شخص دیگر قادر به تشخیص واقعیت و خیال نیست و با اطمینان نمی‌­تواند بگوید که آیا چیزهایی که در ذهن دارد خاطراتی واقعی مربوط به گذشته او هستند یا تنها در تصورات او شکل گرفته‌­اند. این بلایی است که سر پائولا هم می‌­آید. او (به خیال خودش) صداهایی می­‌شنود که گرگوری قادر شنیدن آن­ها نیست، خاطراتی در ذهن دارد که گرگوری به یاد نمی­‌آورد، مرتب چیزهای مختلف را گم می­‌کند و روز به روز بیشتر در اعماق ذهن خود سرگردان می­‌شود. بازی تماشایی اینگرید برگمان این سرگردانی و آشفتگی ذهنی پائولا را به خوبی نشان می­‌دهد. اما بازی در این نقش چالشی مهم برای برگمان بود. او خود را زنی قوی و مستقل می­‌دانست و می­‌ترسید شاید نتواند در نقش یک زن شکننده و ترسو به خوبی ظاهر شود. او برای این که به درک بهتری از شخصیت فیلمنامه برسد مدتی را در بیمارستان روانپزشکی سپری کرد. برگمان به خاطر همین فیلم اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن هم دریافت کرد.

چراغ گاز را باید جزو موج فیلم­هایی در نظر گرفت که در دهه ۱۹۴۰ اکران شدند، فیلم­‌هایی با محوریت زنانی تنها و آسیب پذیر که وارد بازی دسیسه آمیز همسران خود می­‌شوند، آن هم در خانه‌­ای که تا پیش از آن در هالیوود همیشه به آن به چشم پناهگاه امن خانواده نگاه می‌شد. امانوئل لوی منتقد نام این موج را فیلم­‌های «به شوهرت اعتماد نکن» گذاشته است. هیچکاک در چند فیلم خود مثل ربکا و سایه یک شک به سراغ این دستمایه رفت. همچنین در فیلم­‌های دیگری همچون بخواب عشق من به کارگردانی داگلاس سرک یا متاسفم، شماره اشتباه است از آناتول لیتواک هم می­‌توان همین فرمول را مشاهده کرد. در تمام این فیلم‌­ها از فضاسازی نوآر، سایه­‌های پرحجم، نور کم و فضای تیره و تاریک استفاده می­‌شود و معمولا شاهد تکاپوی ذهنی یک شخصیت زن قربانی برای تمیز واقعیت از خیال هستیم.

نسخه سینمایی چراغ گاز تفاوت­‌هایی با نمایشنامه اصلی دارد. در نمایشنامه زن مقتول هیچ نسبت فامیلی با پائولا (در نمایشنامه نامش بلا است) ندارد و تنها همسایه طبقه بالای آن­‌هاست. به این ترتیب ماجرای سفر به ایتالیا و آشنایی با گرگوری هم مواردی هستند که به فیلمنامه فیلم اضافه شده‌­اند. چراغ گاز نامزد اسکار بهترین فیلمنامه هم شد.

این اولین نقش آنجلا لنسبری در دنیای سینما بود. او در حالی که تنها هفده سال داشت در نقش ننسی، خدمتکار منزل بازی کرد. این جان فن دروتن فیلمنامه‌­نویس بود که لنسبری را به جرج کیوکر پیشنهاد داد. او که دختر موینا مک­‌گیل بازیگر هم بود، در روز آزمون جلوی کیوکر به قدری راحت و مسلط بازی کرد که کارگردان کاملا تحت تاثیر قرار گرفت. جالب این است که لنسبری تا پیش از این آزمون هیچ تجربه بازیگری نداشت، ولی گویا استعداد و حرفه‌­ای­‌گری مادر را به ارث برده بود. راحتی و اجرای مسلط لنسبری حتی در خود فیلم هم کاملا مشخص است. کیوکر او را یک بازیگر مادرزاد می­‌دانست.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar