خشم

کارگردان: فریتس لانگ

نویسنده: بارتلت کورمک

بازیگران: اسپنسر تریسی، سیلویا سیدنی، دنیس اوکیف

سال: ۱۹۳۶

خشم (فریتس لانگ – ۱۹۳۶)

خشم نخستین فیلمی بود که فریتس لانگ در هالیوود ساخت. این فیلمساز آلمانی که به لطف فیلم ام (۱۹۳۱) به شهرت قابل توجهی در آلمان رسیده بود، بعد از این که یوزف گوبلس، وزیر پروپاگاندای حزب نازی، به او پیشنهاد مدیریت استودیو فیلمسازی اونیورزوم فیلم را داد، از آلمان گریخت. چند سال بعد سر از هالیوود درآورد و پشت دوربین خشم رفت. ردپای بسیاری از تفکرات و تاثیرات نازیسم روی جامعه آلمان را در این فیلم می ­توان مشاهده کرد.

خشم داستان جوانی خوش­ طینت به نام جو ویلسون (اسپنسر تریسی) است که برای دیدار با نامزد خود عازم یک شهر دیگر می­ شود. اما در میانه مسیر پلیس به اشتباه او را با آدم ­ربایانی که یک کودک را به قتل رسانده ­اند اشتباه می­ گیرد و به صورت موقت بازداشت می­ کند. کم ­کم شایعه در شعر می ­پیچد که یکی از آدم ­ربایان واقعا دستگیر شده است. مردم خشمگین به کلانتری هجوم می­ آورند و با آتش زدن آن سعی می­ کنند جو را به قتل برسانند. جو که از این مهلکه جان سالم به در می ­برد (آن هم در حالی که همه تصور می­ کنند او کشته شده است)، سعی می­ کند به صورت غیرمستقیم مقصران این اتفاق را پای میز محاکمه و اعدام بکشاند.

یکی از مهم­ ترین موضوعاتی که در خشم به زیبایی به تصویر کشیده می ­شود، ناکارآمدی قانون در یک جامعه متمدن، یا در ظاهر متمدن است. هم در هنگام بازداشت جو و هم در فرآیند محاکمه بیست و چند نفری که متهم به قتل جو هستند، ما با یک قانون ناکارآمد و منفعل طرف هستیم که قادر نیست به معنای واقعی کلمه عدالت را اجرا کند. قانونی که نتواند مهم­ترین وظیفه خود را انجام دهد چه فایده ­ای دارد؟ نکته جالب این است که همین قانون بد است که فردی خوش ­خو همچون جو ویلسون را به انسانی کینه­ ای و انتقام ­جو تبدیل می­ کند که می­ خواهد چندین نفر را، حتی اگر شده با اتهام دروغ به قتل برساند. گویی فریتس لانگ قانون بد را مساوی با بی ­قانونی می ­داند. در واقع شورش مردم شهر و حمله به کلانتری نشان می­ دهد که عملا چیزی به نام قانون در دنیای فیلم وجود ندارد.

در فیلم ام وقتی پلیس از پیدا کردن قاتل ناامید می­ شود، بزهکاران و تبهکاران شهر را مامور یافتن او می­ کند. مساله ­ای که باعث تعجب خود ام می­ شود، او متوجه نمی ­شود چرا این تبهکاران در مقایسه با او خود را معصوم و بی­گناه در نظر می ­گیرند. این نسبی بودن خوب و بد و جرم و جنایت در فیلم خشم هم دیده می­شود. مردم شهر که از گناهکار بودن جو مطمئن هستند، به کلانتری حمله می­ کنند و به دنبال کشتن او هستند. خشم و نفرت آن­ها به حدی است که حتی متوجه عمق گناهی که خودشان مرتکب شده ­اند، نمی­شوند. نکته جالب ­تر این که بعدا خود جو هم به خیال این که با بیست و چند انسان صد درصد گناهکار طرف است، عزم خود را برای محاکمه و اعدام آن­ها جزم می­ کند. گویی هیچ تفاوتی بین مردم شهر، جو ویلسون و قاتلانی که دختری را به قتل رسانده ­اند وجود ندارد. گویی هرکدام اگر در چنین موقعیتی قرار می­گرفتند، باز هم ظرفیت ارتکاب چنین جنایتی را داشتند.

از آن­جا که خشم اولین فیلم لانگ در هالیوود بود، در طول ساخت آن تجربه­ های جالب زیادی را از سر گذراند. برای مثال او نمی­ دانست در قوانین کار آمریکا چیزی به نام وقت ناهار وجود دارد و عوامل باید استراحت کنند. تصور می­ کرد هر وقت او تصمیم بگیرد عوامل دست از کار می ­کشند و ناهار خود را می ­خورند. اسپنسر تریسی بود که این نکته را به او یادآوری کرد. خیلی از ترفندهایی که لانگ سر صحنه به کار برد برای عوامل هالیوودی تازگی داشت. برای مثال او برای این که صحنه اعتراضات مردم را پرتنش ­تر و طبیعی ­تر کند، چند بمب دودزا به میان جمعیت پرتاب کرد. یکی از آن­ها به بروس کابوت بازیگر خورد و نزدیک بود دعوایی بین او و کارگردان سر بگیرد! اسپنسر تریسی هم با لانگ به مشکل خورد و اعلام کرد دیگر هرگز با او کار نمی­ کند.

بخش ­هایی از فیلم که مد نظر لانگ بود، به درخواست تهیه­ کنندگان تغییر کرد. برای مثال لانگ دوست داشت جو یک وکیل باشد. اما تهیه­ کنندگان تصور می­ کردند جو بیشتر شبیه یک آدم کاری و عمل­گرا به نظر می­رسد، به همین دلیل او را تعمیرکار ماشین کردند. یا لانگ ترجیح می­ داد فیلم با نمایی از صورت اشک ­بار سیلویا سیدنی به پایان برسد، اما دوباره با اصرار تهیه ­کنندگان یک نمای بوسه به پایان فیلم اضافه شد.

لانگ دوست داشت شخصیت اصلی فیلم یک سیاه­پوست باشد و مضامین نژادپرستی به فیلم اضافه کند. اما تهیه­­ کنندگان مخالفت کردند. در نهایت با الهام از ماجرای قتل بروک هارت (پسر جوانی که در سال ۱۹۳۳ ربوده شد و به قتل رسید. مردم دو متهمی که پلیس به آن­ها سوءظن داشت را به چنگ آوردند و به قتل رساندند)، فیلمنامه نوشته شد.

خشم نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شد و در فهرست ۴۰۰ تایی نامزدهای اولیه ۱۰۰ فیلم آمریکایی برتر تمام دوران هم قرار گرفت. اگرچه فیلم بسیار محبوب شد و فروش بسیار خوبی داشت، اما لانگ معتقد بود متروگلدوین میر بازاریابی خوبی برای فیلم ترتیب نداده است و فروش آن می­ توانست بیشتر از این­ها باشد.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar