۴ (۸۰%) ۲ votes

پایان خوش – Happy End
نویسنده و کارگردان: میشائیل هانکه – Michael Haneke
بازیگران: ایزابل هوپر، ژان – لویی ترنتینیان، متیو کاسوویتس
سال انتشار: ۲۰۱۷

ویژه جشنواره کن ۲۰۱۷

نقد فیلم پایان خوش

نقد فیلم پایان خوش

شخصیت های ناخوشایندی که در ناامیدی فرو رفته اند، جزو عناصر ثابت فیلم های میشائیل هانکه هستند، اما این ویژگی در فیلم پایان خوش به اوج خود رسیده است. این فیلم ساز اتریشی در  عشق، فیلم قبلی خود نگاهی نیش دار و جبرگرایانه به فرآیند نفوذ چرکین خشم در دل یک زوج مرفه اروپایی داشت، به نظر می رسید نه این دو نفر می توانند به هم کمک کنند و نه به طور کلی در جهان کسی به داد آن ها خواهد رسید.

در این فیلم هم با همان رخنه های ناب هانکه طرف هستیم. ساختار فیلم شباهت هایی به کد مجهول دارد که از داستان های متفاوتی استفاده می کرد که با هم تداخل داشتند. هم چنین ماهیت شکننده مرگ و میر که در عشق مطرح شده بود، این جا هم به طور آشکاری تکرار شده است. هانکه از ترس از مرگ که محوریت فیلم عشق را تشکیل می داد، این بار به سراغ مردمی رفته است که هنوز فاصله زیادی با پایان زندگی خود دارند. 

این درام تکه تکه حول خانواده مرفه لورن می چرخد، آن ها صاحب یک کسب و کار ساخت و ساز موفق هستند که توسط جرج (با بازی ژان – لویی ترنتینیان که در فیلم عشق هم همین نام را داشت)، بزرگ خانواده تاسیس شده است. در حال حاضر این کسب و کار را آن (با بازی ایزابل هوپر)، دختر بی روح خانواده اداره می کند. او نسبت به پیر، پسر بزرگ و بی پروای خود، کاملا صبرش را از دست داده است. هر زمان که آن تلاش می کند کمی به پسر خود نزدیک شود، تنها چندلحظه بعد دوباره دچار ناامیدی می شود.

توماس، برادر آن بیش تر وقتش را صرف رسیدگی به کاروبار خود می کند و گهگاهی هم حقه هایی می زند. ایو، دختر ۱۳ ساله و گوشه گیر توماس هم اغلب اوقات با انزجار به مردم ناراضی اطرافش نگاه می کند. هانکه به آرامی بیننده را وارد شبکه های متروکی از دغدغه ها و نگرانی های شخصیت ها می کند، فیلم نامه پرحوصله او چشم اندازهای مختلفی پیش چشم ما می گشاید و پرده از خصومتی بر می دارد که به نظر می رسد همچون یک بیماری راه خود را در میان نسل های جدید هم باز می کند. 

ایو آن قدر ها هم که به نظر می آید معصوم نیست. اما او شاهد اصلی معلولیتی است که جهان اطرافش را در بر گرفته است. ارتباطات میان آشنایان او پیش تر تعریفی نداشت، تلاش برای شروع مجدد این ارتباطات هم امیدوار کننده به نظر نمی آید. پدر او ازدواج کرده است، اما اوقات فراغت خود را با زن دیگری در اینترنت می گذارند. خود آن با یک تاجر انگلیسی وارد رابطه شده است، اما به نظر نمی رسد علاقه چندانی به او داشته باشد. پیر گهگاهی طغیان می کند و در گردهمایی های خانوادگی آشنایان خود را تحقیر می کند. مادرش هم هر زمان نزدیک می شود از تحقیرهای او بی نصیب نمی ماند. 

تمام این شخصیت ها نشان دهنده سبک کاری سرد و وهم آور هانکه هستند. فیلم هیچ موسیقی متنی ندارد. عمدتا از برداشت های بلندی تشکیل شده است که اتاق های بزرگ و خالی را به تصویر می کشند. بازی ها همه بی روح است، به نظر می رسد این آدم ها به لبخند زدن حساسیت دارند. خیلی سریع معلوم می شود که پایان خوش یک عنوان کنایی است. هانکه به شکلی تماشایی و اسرار آمیز لایه های روایی مختلف را بر روی هم انباشته می کند. از جمله این تمهیدها، نمای جاه طلبانه ای است که به نظر می رسد از نقطه نظر یک گوشی آیفون کار شده است. معلوم می شود این نمای نقطه نظر مربوط به ایو است. او در دنیای آرام نت جای گرفته است، تا شاید بیرون از سازوکار عبوس خانواده خود، بتواند هم صحبتی پیدا کند. هانکه بارها برای چند دقیقه بر روی چت های بی انتهای فیسبوک مکث می کند. در بیش تر موارد دوربین به عقب می آید و روی صورت شخصی که صاحب این چت هاست تمرکز می کند. دلایل این کار بعدا معلوم می شود. 

تقریبا یک ساعت طول می کشد تا جریان های متفاوت این جهان چند وجهی به هم بپیوندند. زمانی که این اتفاق می افتد، فیلم به پرتره ای جذاب از خانواده ای تبدیل می شود که همین کشمکش های درونی هر نوع گرما و صمیمیت را از آن زدوده است. فیلم را حتی می توان یک شبه دنباله برای عشق در نظر گرفت. درماندگی که در عشق به تکامل می رسید، از این جا شروع می شود. فیلم ساز به جای این که عناصر مورد نظر خود را خفه کند، به شکل آرامی از آن ها برای آشکار کردن ماهیت جهانی استفاده می کند که در آن، خشم و تنفر تنها سلاحی هستند که مردم نحوه کار با آن ها را به خوبی بلدند. 

نکته تماشایی در مورد پایان خوش این است که می بینیم هانکه ۷۵ ساله چه قدر هنرمندانه نشان می دهد فناوری دنیای مدرن با چه شدتی مردم را بیش از پیش در تنهایی های خود غرق می کند. با استفاده از دوربین گوشی ها و پیگیری شبکه های اجتماعی، کارگردان کاملا خود را به قرن ۲۱ نزدیک کرده است. به تدریج او روایت قطعه قطعه را رها کرده و به شکلی جذاب  و روان، به نمایش فضاهای داخلی عمارت مجلل خانواده لورن می پردازد. فیلم می خواهد بگوید در زیر پوست این ظواهر شیک و منظم، دنیای مخفی قرار دارد که به راحتی قابل کنترل نیست. هانکه در یکی از عجیب ترین صحنه های کارائوکه دنیای سینما، این سطح ظاهری را درهم می شکند. این صحنه نشان دهنده خشم نهفته ای است که هر لحظه منتظر است خود را از زیر هستی یخ زده این خانواده خارج کند. 

به شکل طعنه آمیزی، تنها ارتباطی که در این خانواده شکل می گیرد ناشی از مکالمه ای است که جرج آغاز می کند، کسی که پیش تر اعلام کرده بود در آرزوی مرگ است. در این مکالمه او با نوه خود صحبت کرده و درباره آرزوهای ناخوشایندی که این دختر در سر دارد هشدار می دهد. پایان خوش فیلمی درباره آدم های غمگین است. اما نگاه سوزانی هم به بیهودگی بورژوازی دارد. بیننده دراین فیلم منتظر است ببیند اول چه کسانی در هم شکسته می شوند. 

هانکه کنترل فوق العاده ای روی مصالح فیلم خود دارد، خیلی خوب می داند چگونه این سطح از زنندگی را در قالب لحن های مختلف ارائه کند. در فیلم با همه چیز طرف هستیم. از تک گویی های خواب آور درباره احساسات غم انگیز گرفته تا پیشرفت های داستانی پیچیده که گاهی اوقات حتی فیلم را به یک کمدی سیاه تبدیل می کنند. همچون همیشه، این بار هم گاهی اوقات مصالحی که هانکه به کار گرفته در اثر رویکرد خشک و محتاطانه این فیلم ساز کمی آسیب می بینند. ولی او مشکلی با این قضیه ندارد. 

نقطه اوج فیلم در پشت صحنه مراسم عروسی آن رخ می دهد. در این صحنه، هانکه سطوح مختلف هرج و مرج را به مجموعه ای از تحولات فوق العاده و بی رحمانه تبدیل می کند. در بخش پایانی فیلم که تا حدی از مسیر مستقیم خود خارج شده است، هوپر نقش محوری را دارد. هانکه تمام فیلم (و گذشته خانواده) را در یک چرخه قرار می دهد. او اعلام می کند در چنین چرخه خود بیزاری، تنها تسکین این است که افرادی را پیدا کنیم که از همان درد ما رنج می برند. 

اریک کوهن

منبع: Indiewire

دیدگاهی بنویسید

avatar