۵ (۱۰۰%) ۱ vote

هفت دلاور
کارگردان: آنتوان فوکوآ
فیلمنامه: نیک پیزولاتو،ریچارد ونک
بازیگران: دنزل واشنگتن،کریس پرات،اتان هاوکی،ونسنت دی اونوفیرو،بیونگ هون لی
ژانر: اکشن،وسترن
زمان:۲ ساعت و ۱۲ دقیقه

نقدفیلم هفت دلاور

نقدفیلم هفت دلاور

دنزل واشنگتن سوارکاری قابل و استوار نشان میدهد،و جان وین ناجی همیشه در صحنه را در خاطرها زنده می کند.این روزها قهرمان بودن جذابیت خاصی دارد و آقای واشنگتن با پیشینه ای که دارد و ایفای  نقشهایی همچون پلیسی فاسد،مافیای دارو،اثباتی بر این ادعاست،نقش‌هایی که شاید برای وین قابل تصور هم نبود،کسی که نجات بخش و قهرمان در روزهایی بود که مرز بین پاکی و ناپاکی بسیار واضح و روشن تر می‌نمود. حال، ابهام این مرزها را گرفته و آدم خوب ها تاحدی بد و گاهی حتی بسیار بد می شوند واین شاید به این خاطر باشد که اینگونه بیشتر مورد پسند ما بوده و برایمان جذابیت بیشتری دارد.

بازی اخیر آقای واشنگتن با عنوان هفت دلاور بازسازی فیلمی است خود بازسازی شده که همچون ایده ای بازپرداخت شده،تازه و زنده می نماید.منبع اصلی آن به فیلمی ساخته ی سال ۱۹۶۰ با همین عنوان برمیگردد که داستان هفت تفنگدار آمریکایی استخدام شده برای حفاظت از روستایی مکزیکی را روایت می کرد.در این فیلم یول براینر نقش انتقام جویی بیابان گرد و مردی با هیبت را داشت،کسی که تیمی شامل  جیمز کوبرن با مهارت های شمشیرزنی و استیو مک‌کوین،را گردهم آورده و سرپرستی میکند.فیلمی به کارگردانی جان استرجس که هنوز هم زیبایی هایش ستودنی است..فیلم روند آرام و گذاری حول احساسات مردانه را داراست.منش های مرد سالاری و آهنگ سازی المر برنستان آن را بسیار دلپذیر کرده است.

نسخه ی اصلی این بازسازی ها هفت سامورایی  آکیرا کوروساوا است که در آمریکا در سال ۱۹۵۶ با عنوان هفت دلاور(با کمی تغییر در مضمون عنوان)اکران شد. بوسلی کراوتر روزنامه نگار نیویورک‌تایمز در نقدش از این  فیلم،آن را با ماجرای نیمروز مقایسه کرده و آن را ناتورالیستی محض،فیلمی اکشن و محیطی توصیف می کند،که ویژگی های قدرت و ضعف انسانی را در مواجه شدنش با خطرات  نشان میدهد.

آقای کراوتر اظهار داشت که داستان فیلم انعطاف لازم را داشته بدون این که تغییر اساسی قابل توجهی در آن ایجاد شود، در محیطی وسترن و قرن نوزدهمی بازسازی شود.

بار دیگر سوار بر اسب،این بار هفت کاراکتر سوارکار و تفنگدار اند.کار با توده ای عظیم از گردوغبار و  فیلمبرداری با کنتراست بالا جهت تبدیل سایه ها به لکه های سیاه و عمیق همراه است،آقای فوکوآ با ژانر وسترن همچون طرفداری پروپاقرص رفتار کرده،و از هیچ یک از عناصر اصلی فیلم وسترن غافل نشده است،از چرخاندن اسلحه گرفته تا سوارکاری های ماهرانه و شلاق زدن های پی در پی.فیلمنامه کار را نیک پیزولاتو و ریچارد ونک نوشته اند،که مسیر همان فیلم سال ۱۹۶۰ را دنبال میکند،بهمراه چند تغییر در ارتباط با آداب و رسوم زمانه شامل زنی مرزنشین و تیرانداز به اسم اما با (با بازی هالی بنت). اما دختری چابک و پر انرژی است،با این شرایط همه ی کارها با یک دحتر به تنهایی جلو نمی رود،پس او اقدام به استخدام تیراندازهایی حرفه ای میکند.
در ۱۸۷۰ بارتولومو باو(پیتر سارسگارد)شهر معدنی رز کریک را محاصره می کند و گروهی از مردم محلی به سرپرستی متیو کولن(مت بومر)که در صدد مقابله با او برمی آیند را قتل عام می کند.همسر متیو، اما با دوستش تدی کیو(با بازی لوک گریمز)به نزدیک ترین شهر می روند به امید پیدا کردن کسی که بتواند کمکشان کند.ابتدا با شکارچی قهاری به اسم کیزولم(بازی دنزل واشنگتن)آشنا می شوند که در ابتدا درخواستشان را رد میکند، ولی وقتی داستانشان را می شنود حاضر به همکاری می شود.اما می خواهد شهرش را از سلطه ی بارتولومو و همدستانش نجات دهند که درحال نابود کردن شهری آمریکایی هستند،شهری که سرنوشت بدی در انتظارش است که به معدنی تبدیل شود و آن را غارت کنند. کیزولم روی اسب نشسته و به اما خیره شده است،اتفاقی از او می پرسد که آیا بدنبال انتقام است. اما درجواب میگوید”من بدنبال عدالت هستم. ولی انتقام خواهم گرفت” این دیالوگی است که بخش خونین و خشونت  بار داستان را نشان می دهد.

در فیلم نمی توان جذبه ی بازی و چهره ی آقای واشنگتن را هنگام اسب سواری،تیراندازی با کلت و هدایت گروهی چابک سوار را برای حفظ شهری غربی انکارکرد.آقای واشنگتن بی شک ستاره ای بزرگ در فیلم است. او از همراهانش کمک های بسیاری دریافت می کند که به دو گروه طاووس ها(کریس پرات،ونسنت دی اونفریو و آقای سارسگارد)و روباهان لاغر(اتان هاوک،لی بیونگ هان و مانوئل گارسیا رولفو)تقسیم می شوند،و بخش هایی از فیلم را به خود اختصاص داده اند.

آقای واشنگتن قهرمان داستان است،چون سیاه پوست هست،به ویژه به این خاطر که مردی سیاه پوست در ژانری که در تاریخ به این صورت تعریف شده که سفید پوستان غیر سفیدها را رهبری و هدایت می کنند،اصولا پیچیده تر از نقش براینر در نسخه ی ۱۹۶۰ است.این می تواند برای تصدیق این نظر کافی باشد،بنابراین بسیار نابجاست است که کیزولم برای رفتار و کارهایش منطقی و براساس دلیل عمل می کند.در فیلم سال ۱۹۶۰ هیچ وقت واضح و مشخص نیست که چرا شخصیت براینر به روستایبان کمک می کند، این گونه برداشت می شود که او برای انجام کار خوب نیازی به دلیل ندارد و تنها آن را انجام می دهد.سکوتی که اشاره به رمزآلود بودن و یا حتی فریب بیننده دارد.برخلاف او کیزولم دیدگاهش براساس انتقام است،بدین معنی که اعمالش بشدت نتیجه ای از هیجانات و خواست های درونی اش است.این بسیار خشن و دردناک است اما واقعیتی است که دیده می شود.

مانولا دارگیس

منبع: نیویورک تایمز

 

دیدگاهی بنویسید

avatar