به این نقد امتیاز بدهید

نژادپرست سیاه – BlacKkKlansman

کارگردان: اسپایک لی

نویسنده: اسپایک لی، دیوید رابینویتز، چارلی واچتل، کوین ویلموت

بازیگران: جان دیوید واشینگتن، آدام درایور، هورا هری‌یر، توفر گریس، یاشپر پاکونن، کوری هاکینز، پل والتر هاوسر، هری بلافونته

سال: ۲۰۱۸

نقد فیلم نژادپرست سیاه

نقد فیلم نژادپرست سیاه

یک هفته قبل از اکران رسمی فیلم نژادپرست سیاه در آمریکا، رئیس جمهور آمریکا لبرون جیمز، بسکتبالیست و خیر معروف سیاه پوست و دان لمن، مجری سیاه پوستی که با او مصاحبه کرده بود را احمق خطاب کرد. اوایل همان روز، ستون نویس نشریه نیویورکر توهین های ضد سفید پوستان را با نژادپرستی علیه سیاه پوستان که حتی به قتل منجر می شود یکی دانسته بود. چند روز بعد معلوم شد محلی که در آن جسد امت تیل، جوان سیاه پوستی که در سال ۱۹۵۵ توسط دو سیاه پوست به قتل رسید هم چنان توسط نژاد پرستان سفید پوست مورد تیراندازی قرار می گیرد. 

این سه اتفاق که در عرض یک هفته رخ دادند کاملا مناسب پایان بندی نژادپرست سیاه، آخرین فیلم اسپایک لی هستند. فیلم مطالعه ای عمیق و متنوع است درباره نژادپرستی فرهنگی و ذاتی در آمریکا. 

بخش عمده ای از فیلم در ۱۹۷۹ رخ می دهد، زمانی که ران استالورث، افسر پلیس سابق کلورادو اسپرینگز (با بازی دیوید واشینگتن) به همراه یک افسر دیگر (آدام درایور) به یک گروه نژادپرست کوکلاکس کلان در آمریکا نفوذ می کند. فیلم بر اساس کتاب او درباره همین ماجرا ساخته شده است. ولی فیلم خیلی عقب تر شروع می شود. صحنه افتتاحیه فیلم مربوط به فیلم برباد رفته در سال ۱۹۳۹ است و اختتامیه آن به چند دهه بعد می رود، در سال ۲۰۱۷ و هنگام گردهمایی اتحاد ملی راست گرایان که به خشونت کشیده شد و باعث کشته شدن یک نفر شد. بله با یک فیلم دوره ای طرف هستیم، منتها دوره این فیلم حال، گذشته و آینده است. 

 نژادپرست سیاه را می توان جاه طلبانه ترین فیلم اسپایک لی در نظر گرفت. البته گاهی اوقات سنگینی این جاه طلبی (شناسایی ریشه بسیاری از اتفاقات و هم زمان پیش بردن داستان) بیش از حد بر روی فیلم سایه می اندازد. ولی در پایان، فیلم چنان مملو از لذت و خشم، وظیفه و هدف می شود که نه تنها ایرادات فیلم را به راحتی نادیده می گیریم، بلکه حتی از آن ها لذت هم می بریم. 

در واقع، قوی ترین لحظه های فیلم آن هایی هستند که اصلا فیلم نامه را جلو نمی برند، بلکه تنها بارقه نوری بر فرهنگی می اندازند که همچون یک دست هدایت گر نامرئی این داستان را شکل داده است. 

در اوایل فیلم شاهد رقص ران با دختری به نام پاتریس (لورا هری‌یر) هستیم. آن ها سپس با هم قدم می زنند و به مقایسه ران اونیل و ریچارد راوندتری (هر دو بازیگر) می پردازند. این نوع گفتگوها درباره فرهنگ عامه ما را به یاد فیلم های ریچارد لینکلیتر می اندازد. ولی کم تر پیش می آید در فیلم هایی با محوریت سیاه پوستان چنین بحث هایی ببینیم. در ادامه گروهی از کلان ها را می بینیم که خنده کنان از نمایش فیلم تولد یک ملت برمی گردند. فیلمی محصول سال ۱۹۱۵ که هم باعث محبوبیت دوباره کلان ها شد و هم زمینه ساز شکل گیری فیلم های پرفروش هالیوودی. 

این صحنه ها شبیه لایه های مختلف پیازی هستند که گرد هم تشکیل می شوند و خبر از یک داستان مرکزی می دهند. داستان پلیس خشک بامزه ای که زمینه ساز شکل گیری تحقیقات گسترده ای درباره کوکلاس کلان ها می شود. واشینگتن و درایور نه تنها کنار هم بازی شگفت انگیزی دارند، بلکه هم چنین تماشای نحوه تلاش این دو بازیگر برای نمایش ایده های نژاد پرستانه در طول تحقیقات هم بسیار جالب است. 

لی تلاش می کند با سخنرانی هایی که از جانب دو شخصیت مهم بر زبان می آید، قوام فیلم خود را بیش تر کند. یکی از این دو نفر، استوکلی کارمایکل است، یکی از بنیان گذاران جنبش قدرت سیاه که نقش مهمی در اعتراض های سیاه پوستان داشت. نفر دوم که اواخر فیلم ظاهر می شود، سخنران سیاه پوستی است که برای دانش آموزان سیاه پوست، با جزئیات دقیق نحوه کشته شدن یکی از دوستانش در ۶۰ سال پیش را بیان می کند. در هر دو صحنه، لی دوربین خود را روی صورت شنوندگان تمرکز می کند. همچون صورت های فلکی، چنین نماهایی غرق در سیاهی هستند. 

کل فیلم نژادپرست سیاه درباره همین است: مردمی که حرف های مهم را گوش می کنند و کاری در موردشان انجام می دهند. به عبارت دیگر، فیلم درباره ما و برای ماست. 

اولیور جونز

منبع: Observer

***

پیش نمایش فیلم نژادپرست سیاه:

دیدگاهی بنویسید

avatar