به این نقد امتیاز بدهید

مهتاب –Moonlight
کارگردان: بری جنکینز – Barryy Jenkins
فیلمنامه: بری جنکینز – Barryy Jenkins

بر اساس نمایشنامه “در مهتاب پسران سیاه آبی می نمایند” اثر تارل آلوین مکرنی
بازیگران: تروانت رودز، آندره هلند،جنل مونی، ماهرشالا علی، نائومی هریس

سال اکران: ۲۰۱۶

نقد فیلم مهتاب

نقد فیلم مهتاب

در توصیف دومین فیلم ساخته ی بری جنکینز به اسم مهتاب، می توان گفت فیلمی است در رابطه با زندگی در فقر، سیاه پوستی، همجنس گرایی. اشتباه نیست اگر آن را فیلمی حول مصرف قرص های روان گردان، محدودیت ها و نبود آزادی برای عام مردم، و خشونت موجود در مدارس بدانیم. اما به خاطر احتمال به خطا رفتن در مورد اصل و مضمون فیلم، این نوع دسته بندی ها کافی نیست. در ارتباط با حس و روح این فیلم سرشار از هیجان، شاید درست تر باشد که بگوییم فیلمی است درباره ی آموزش شنا به یک کودک، پختن وعده ای غذا برای دوستی قدیمی،‌ لمس و حس کردن شن و صدای امواج در ساحلی تاریک، فیلمی درباره ی اولین بوسیدن ها و روابط عاطفی، و افسوس خوردن های بی پایان. فیلم براساس نمایشنامه ی “زیر مهتاب پسران سیاه، آبی می نمایند” اثر تارل آلوین مکرانی است، مهتاب فیلمی است پر از مهر و محبت و نفی دشمنی ها، در بخش هایی فیلمی است کاملا شخصی و مرتبط با افراد و مستنداتی مبرم اجتماعی، فیلم نگاه تندی دارد به واقعیت آمریکایی و شعری است نوشته شده با نور، موسیقی و چهره ها.

بندهای فیلم از سه بخش زندگی شایرن تشکیل شده است،بخش ابتدایی زندگی اش که پسری است خام و ساده را آلکس هلبرت، دوره ی جوانی در حال رشدش را آشتون سندرز و دوره بزرگسالی اش به عنوان مردی بالغ را تروانت رودز بازی می کنند. طبیعت و مفهوم مردانگی یکی از نقطه نظرات اصلی آقای جنکینز است. خشمگین بودن شما چگونه است؟ بیرحمی؟ لطافت؟ شجاعت؟ و چگونگی یاد گرفتن؟

آمدن چنین پرسش هایی به ذهن شایرن شاید به خاطر ترس و پریشانی هایش باشد. اولین بار که او را می بینیم، در حال فرار از دست گروهی از بچه هایی است که می خواهند کتکش بزنند. شایرن از بیشتر آنان کم جثه تر و ضعیف تر است، از روی تمسخر او را کوتوله صدا می زنند. او علاوه بر کوچک بودنش از جهات دیگری نیز با آنها متفاوت است. تلاشش برای فهمیدن این تفاوت ها، یافتن پاسخی برای ارتباط بین هوموفوبیای (انزجار نسبت به همجنس گرایی) همسالانش و امیال مغشوش خودش، یکی از مسیرهایی است که جریانات و رخدادهای مختلفی در آن به وقوع می پیوندد. مساله ای دیگر، که دردناک و به همان اندازه پیچیده نیز هست، ارتباط شایرن با مادرش ، پائولا (با بازی نائومی هریس) است، مادری که  کراک کشیدن های تفننی اش در نهایت منجر به اعتیادی شدید و اسف بار می شود.

تجارت داروهای مخدر اطراف پروژه مسکن سازی میامی آنجا که او و پسرش زندگی می کنند تحت کنترل خوان (با بازی ماهرشالا علی) است، که به نوعی بعدا به یک ناپدری برای شایرن تبدیل می شود. خانه شیک و مرتبی که خوان با دوست دخترش ترزا (جانیل مونا) در آن زندگی می کنند، به مکانی برای استحکامی خانوادگی تبدیل می شود، جایی با غذاهای گرم، ملحفه های تمیز و مکالماتی صمیمی. این آسودگی که بهای آن زجر و بدبختی های مادرش بود، برای شایرن ارزشی ندارد. سر میز شام از خوان می پرسد “مادرم مواد مخدر مصرف می کند؟” نگاه او قیاس منطقی موجود در افکارش را کامل میکند، واکنش خوان، همراه با تعجب و تاسف است.

چیزهای خیلی بیشتری از آنچه یک خشونت دو طرفه ممکن است نشان دهد، درباره ی مهتاب و خوان وجود دارد . این فروشنده ی داروهای مخدر به عنوان سرمشق جوانی بی پدر، ترکیبی است از اساطیر هیپ-هاپ، جامعه شناسی پاپ و سریال های جنایی تلویزیون. اما خوان، همچون یکی از پیکرهای نقاشی های سیندی ویلی(و از این جهت شبیه کایرون نیز، در بخش دیگری از داستان زندگی اش) کلمات مبتذل مربوط به مردان آفریقایی-آمریکایی را به منظور تخریب آنان استفاده می کند.

گفتن اینکه آقای جنکینز،‌ آقای مکرنی ( و آقای علی با هیبتی که در او می توان دید) از شخصیت خوان جنبه ای انسانی ساخته اند، نشانه کج فهمی است. هیچ کس در موقعیت خوان یا شایرن یا پائولا، چیزی جز انسان نمی تواند باشد. همچون رمان برو و حرفت را روی کوه بگو اثر جیمزبالدوین، یا به عنوان مثالی جدیدتر، همچون بین دنیا و من نوشته ی تانهاسی کوت، مهتاب به ارزش، زیبایی و آسیب پذیری تاسف بار و غم انگیز سیاهپوستان در رابطه با موضوعات مادی و ماهیت زندگی آنان می پردازد.

وقتی که برای سومین بار مهتاب را دیدم، و آن هم هنگامی که یک دوست اروپایی آن را مطرح کرد، متوجه شدم هیچ سفید پوستی در فیلم وجود ندارد. ذکر این موضوع به هیچ وجه دال بر این نیست که این فیلم یا تعریف و تمجید من از آن به گونه ای تفاوت نژادی را قلم بزند. و من نمی خواهم این فیلم را مورد نکوهش قرار دهم. روایت این داستان های مربوط به مردم فقیر، مظلوم، یا به هرشکلی گروه هایی از مردم که در حاشیه قرار گرفته اند، درباره ی هر کسی باشد می تواند راهی برای انکار خاص بودنشان شود. جهان پر از اجزای کوچک فراوان است و بسیار وسیع تر از آن است که بتوانیم آن را کامل بفهمیم، و آقای جنکینز فیلم ساز دقیقی است که توانسته کاراکترهایش را به خوبی به نماد تبدیل کند.

او تعمیم نمی دهد، همدلی می کند. هر لحظه با آنچه هارل کرین شاعر آن را “خویشاوندی بی پایان” می نامد آمیخته است، زنجیری نامرئی که ما را به هم مربوط می کند که تنها تصورات و خیال پردازی های هنرمندی حساس و هوشیار می تواند آن را به تصویر بکشد و دیدن آن را ممکن سازد. رنگ ها غنی و درخشان اند (مدیر فیلمبرداری جیمز لاکسون است). موسیقی هیپ-هاپ، R&B، انتخاب هایی زیرکانه از کارهای کلاسیک و قطعات استادانه ی نیکولاس بریتل، عالی و وجد آور هستند.
با وجود این ظرایف، احساس موجود در حرکات دوربین، آهستگی و آرامی بسیاری از صحنه ها، سکوت زیبایی که در طول برداشت پایانی حالت نزولی به خود می گیرد، چیزی است بیش از مساله ی سبک یا ذوق هنری. بسیار دقیق و متناسب با منطق موجود در فیلم صورت گرفته اند.

در ساختار و حالت، مهتاب خودش را در مقابل ناتورالیسمی سخت و جدی قرار می دهد، مساله ای که به موقعیتی پیش فرض برای فیلم هایی با موضوع فقر و بیچارگی اجتماعی تبدیل شده است. شایرن و پائولا در رنج هستند (و رنج و مشقت شان را به هم منتقل می کنند)، اما شیوه ی آن جدا از سبک فیلم های هندی در نشان دادن فساد و رستگاری است. بازی آقای مکرانی مجموعه ای لایه لایه و تکه تکه از اصوات است، و هنگامی که آقای جنکینز مسیر را برای پیش بردن ملزومات ساخت فیلمی روایی هموار می کند، تمرکز حیاتی و اصلی خود را بر روی زندگی شخصی شایرن معطوف می کند.

مطمئن نیستم که تا به حال اقتباسی از یک نمایشنامه صحنه ای دیده باشم که تا این حد هم روح اصلی منبع را نگه داشته باشد و به منبع اصلی وفادار بوده باشد و همچنین به اثری کاملا سینمایی تبدیل شده باشد. گرچه این فیلم، همچون فیلم پسرانگی ساخته ریچارد لینکلیتر، بیشتر با جریانی از تجربیات پیش می رود تا ساختار پلات، چندین تغییر و پیچش و تغییر موقعیت در آن می بینیم. دوستی شایرن با یکی از هم مدرسه ای هایش به نام کوین ( که جادن پینر، جارل جروم، آندر هولاند، دوره های زندگی او را بازی می کنند، بازی همگی عالی است) در رقصی وفادارانه  و دوستانه و خیانتی ظاهر می شود که بهتر است خودتان ببینید تا من توصیف کنم. مرگی مهم در مابین دو تا از بخش ها رخ می دهد که  اشاره‌ی کوتاهی به آن می شود. به حکم های زندان نیز بدین صورت پرداخته شده است. جرم، خشونت و زندانی کردن واقعیاتی از زندگی اند، اما هیچ زندگی نمی تواند مجموعه ای از همه این وقایع باشد.

شاید زیباترین مساله درباره ی مهتاب پایان باز آن باشد، و مقابله آن با جمع بندی یا دسته بندی ساده و کلی. فکر کنم به همان جایی که شروع کردم برگشتم،‌ یعنی تلاشم برای نتیجه گیری اینکه این فیلم درباره چیست. همچون هر کار اصل و چالش برانگیزی، پاسخ آن ممکن است کمی به طول بیانجامد، اما آنچه الان مرا متاثر می کند کمتر مربوط به رنج موجود در شرایط و وضعیت شایرن است و بیشتر  مربوط به این حس است که با وجود همه ی این شرایط و وضعیت ها، او انسانی آزاد است. کودکی دوست داشتنی،‌ فراموش شده و ساکت، او به سوی فهمیدن خودش و جهانش پیش می رود و رشد می کند، گرچه تماشای حرکت و رشد او غم انگیز و ناراحت کننده است، اما شادی ها و خشنودی هایی هم در خود دارد. امکان دست یابی به پنجره ای به سوی تفکرات و دیدگاههایی دیگر موهبتی است که تنها هنر می تواند آن را به کسی ببخشد. آشنا شدن با شخصیت شایرن یک مزیت و اتفاقی میمون است.

منتقد: ای،او، اسکات
منبع: nytimes

 

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar