۴٫۶ (۹۲%) ۵ votes

مرا با نامت صدا کن – Call Me by Your Name

کارگردان: لوکا گوادانینو – Luca Guadagnino

بازیگران: تیموتی شلمی، آرمی همر، مایکل استلبرگ، آمیرا کاسار

سال: ۲۰۱۷

نقد فیلم مرا با نامت صدا کن

نقد فیلم مرا با نامت صدا کن

فیلم های کمی هستند که با دادن رنگی متفاوت به زندگی، در روزی سرد از جشنواره برلین  احساسی از به شما بدهند. مرا با نامت صدا کن که پس از نمایش آن در جشنواره ساندنس اکنون در جشنواره فیلم برلین به نمایش در آمده است نمونه ای از این دست فیلم ها است. این فیلم اقتباسی از رمانی با همین نام نوشته آندره آکیمانس است. داستان آن در شهر کوچکی در ایتالیا در سال ۱۹۸۳ می گذرد، جایی که خانواده روشن فکر الیو هفده ساله در خانه تابستانی شان هستند، همین جا است که الیو درگیر رابطه ای احساسی و عشقی پرسوز و دردناک می شود.  

به این منطقه تابستانی ایتالیایی می رسیم، جایی که هلو ها رسیده اند و یکی همیشه ماکارونی درست می کند، همراه با دانش آموزی آمریکایی به اسم الیور (آرمی هامر) که در طول تابستان دستیار پدر الیو، آقای پرلمان (مایکل استالبرگ) باستان شناس خواهد بود. پس از چند نقل قول از هایدگر و قطعاتی از موسیقی های کلاسیک به زودی مشخص می شود که الیور در خانه تابستانه خانواده ای بسیار روشن فکر دیدار می کند.

با پیش رفتن فیلم، آن قدر به شخصیت های فیلم نزدیک می شوید که می خواهید قدم در فیلم بگذارید و به بخشی از دنیای این خانواده تبدیل شوید. به جایی می رسید که می خواهید تا با آن ها روزنامه بخوانید، پشت میز شام شان در یکی از آن شب های تابستانی در ایوان بنشینید و با آن ها شام بخورید، به پیانوی الیو گوش بدهید و یا صبح بحث شان درباره معنای کلمه «زردآلو» را بشنوید.

لوکا گوادانینو جهانی ساخته است که در آن، خواندن کتاب و یا صرفا حضور داشتن کفایت می کند. با توجه کردن و پرداختن به جزئیات ریزی همچون وقتی که الیور در میز صبحانه نمی تواند تخم مرغی را درست بشکند. این گونه به همه چیز معنا می دهد بدون این که آن را بسیار روشن  و واضح و معنادار نشان داده باشد. به عنوان یک کارگردان، عطوفتی نسبت به شخصیت هایش نشان می دهد که یادآور سبک فیلم برداری محتاطانه ریچارد لینکلیتر در فیلم پسرانگی است. در نتیجه گودانینو به ما نشان می دهد که این چیزهای روزمره و همیشگی هستند که دارای اهمیت اند و این که ما باید وقت بگذاریم و به این چیزی های ساده و جزئی توجه کنیم، همچون قسمتی که زن مسنی در جلوی خانه ای نخود فرنگی می خورد و پسرها در مسیرشان به سمت رودخانه از او لیوانی آب می خواهند.

این اهمیت و توجهات به کوچکترین جزئیات، در ظرافت های اساسی موجود در شخصیت های الیو و الیور نمود پیدا می کنند. الیور یک آمریکایی کلاسیک است. وقتی جایی را ترک می کند همیشه بسیار خودمانی یک «بعدا» به آخر صحبتش می چسباند که در طول فیلم به تکیه کلامی تبدیل می شود. از لحاظی این «بعدا» گفتن ها واضح ترین جنبه از شخصیت الیور (با بازی عالی آرمی همر) را نشان می دهد.

الیو (نمایشی فوق العاده و احساسی از تیموتی شلمی) کاملا در تقابل با الیور پر هیاهو و خویشتن آگاه است. الیو هنوز کاملا نمی داند که کی است و چه می خواهد. کتاب می خواند، موسیقی می نویسد، با دقت به اعمال و اتفاقات اطرافش نگاه می کند، او شبیه پسری است که انگار از یکی از آهنگ های گروه کیور بیرون آمده باشد. وقتی که در اولین برخوردشان الیور از او می پرسد تمام تابستان را می خواهد چه کند، پاسخ الیور بسیار ساده است، با صدایی آرام جواب می دهد که «منتظر می ماند تا تابستان تمام شود». با این حال با وجود تمامی داستان های عالی عاشقانه فیلم، قواعد علاقه مند شدنشان به این سادگی ها نیست و صرفا در یک جمله نمی گنجد.

گوادانینو با ارزشی که برای تیمش قائل است، سطحی از صمیمیت و هماهنگی را در روابط بین شخصیت هایش ایجاد می کند که بر جذابیت شخصیت هایش می افزاید. در نتیجه مرا با نامت صدا کن باعث می شود شدیدا بخواهیم که اینترنت را کنار بگذاریم، به سوی کتاب ها، دنیای آنالوگ و رقصیدن با آهنگ های دهه هشتاد برگردیم به جای اینکه روی صفحات مختلف کلیک کنیم.

گوادانینو همچون آخرین فیلمش شیرجه، در این فیلم هم در ساخت لحظات سینمایی آنقدر خوب پیش می رود و لحظاتی زیبا و  غنی خلق می کند که می خواهید آن ها را قاب کنید و برای همیشه نگه دارید. زیبایی صحنه های مشخصی در فیلم شیرجه اندکی تحمیلی به نظر می رسند، اما در مرا با نامت صدا کن گوادانینو تلاش کرده تا به سطحی از سادگی و جذابیت برسد و همین فیلم را به جایی می رساند که در کمتر فیلمی از سینمای مدرن شاهد هستیم. این گیرایی فیلم تا حدی است که پس از آمدن اسم عوامل هم هنوز حس و حال فیلم با شما می ماند. روند فیلم آن قدر روان و آرام پیش می رود که اصلا شبیه صحنه هایی ساختگی و فیلمبرداری شده نیستند، بلکه بسیار طبیعی و واقعی به نظر می رسند؛ همچون وقتی که الیو و الیور دوچرخه سواری می کنند یا با هم به استخر می روند.

هماهنگی دلپذیری بین زبان تصویری فیلم و موسیقی آن ایجاد شده است. مرا با نامت صدا کن از تنوعی زیرکانه در انتخاب آهنگ ها استفاده کرده است، همچون آهنگ های کلاسیک، پرفروش های نوستالژیک دهه هشتاد و دو قطعه که مخصوص فیلم توسط سوفیان استیونز ساخته شده است. گوادانینو در کنفرانس خبری برلین در مورد اهمیت موسیقی این فیلم توضیح داد:

«وقتی که روی فیلمنامه کار می کردیم از خودمان پرسیدیم که چطور می توانیم صدای کتاب را در زبان سینمایی فیلم وارد کنیم و داشتیم به ایده استفاده از یک راوی سوم شخص فکر می کردیم که البته این روشی چندان مناسب به نظر نمی آمد. سپس تصمیم گرفتی از موسیقی به عنوان مفسری از شخصیت الیو استفاده کنیم».

اعمال این همراهی ماهرانه موسیقی در فیلم اعمال به خاطر استفاده از قطعه مشهور عاشق راهم هستم از گروه سایکدلیک فیورز است. استفاده گوادانینو از این آهنگ، احساسی را در شما زنده می کند، حسی از زمانی که اولین کاست با وسواس گلچین شده ای را از طرف کسی که بسیار برایتان عزیز است دریافت کرده اید، حسی که هیچ وقت فراموش نمی کنید.

فیلم روی ارتباط عاشقانه بین الیو و الیور تمرکز بسیاری دارد. با این حال، این دو شخصیت با بازی فوق العاده مایکل استالبرگ ایفاگر نقش پدر الیو کامل می شوند، شخصیتی با یک مهربانی روشن فکرانه که رابین ویلیامز را در انجمن شاعران مرده به یادمان می آورد. او نگاه می کند بدون اینکه نظری بدهد، با این حال حس می کنید که او دقیقا می داند در هر لحظه مساله چیست، و این آگاهی به این شخصیت، ظرافتی اساسی می بخشد و از او نمونه ای از یک پدر لیبرال می سازد.

در یکی از صحنه های پایانی فیلم وقتی در نیمه شب با الیو صحبت می کند و برایش شرح می دهد که چرا همیشه می ارزد که عاشق شویم، ایفای نقش او توان و قدرتی در حد آن تک گویی رابین ویلیامز در فیلم شاعران مرده را دارد. این صحنه است که باعث می شود الیو به این درک برسد که  باید خودش باشد. متوجه می شود که مساله همجنس گرا بودن یا دگرجنس گرا بودنش نیست، بلکه این است که به خودت اجازه دهی نسبت به کس دیگری حسی عمیق داشت باشی و خودت را در معرض عواقب این عشق قرار دهی.

مرا با نامت صدا کن فیلمی است که شما را به گریه می اندازد به خاطر عشقی که برای شما هم به همان اندازه الیو دردناک است. این فیلم به ما می آموزد که معنای عمیقی در جهان هست که ارزشش تجربه کردن را دارد. باعث می شودوقتی بشنوید کسی می گوید «بعدا» به یاد عشقی بزرگ و عمیق بیافتید، عشقی که برای اثبات واقعی بودنش نیازی نیست عشقی همیشگی باشد. این فیلم با لطافت به ما می آموزد که یک لحظه یا یک تابستان کفایت می کند و این که زمان و عشق دو چیز کاملا به هم مرتبط هستند.

هانا بال

منبع: Berlin Film Journal

دیدگاهی بنویسید

3 نظرات در "نقد فیلم مرا با نامت صدا کن"

avatar
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
صدرا

نوشته ی خوبی بود…ممنون
اما بنظرم ممکنِ مخاطب در آخر به این فکر کنه که آیا یک تابستان کافی ست؟

Sara.k

جذابیت عشق(بهتره بگیم کشش و علاقه)به همینه…زمانی که فکرشو نمیکنی میاد در حالی که اصلا جایی براش نداری و وقتی بیشتر از هروقت اونو میخوای ترکت میکنه…حتی ممکنه یک لحظه باشه اون کشش…سه ماه تابستون فکر کنم زیاد هم باشه!!!

Sara.k

میتونم بگم بهترین فیلمی بود که تا حالا دیدم کاملا احساساتمو توی دستش گرفت و کاملا برام قابل لمس بود…و موسیقی سوفیان استیونز…هربار که گوشش میدم فقط خیسی اشکام منو به خودم میاره…همه چیز فیلم از دید من فوق العاده بود…