۳ (۶۰%) ۱ vote

فریب خورده – The Beguiled
نویسنده و کارگردان: سوفیا کاپولا – Sofia Coppola
بازیگران: نیکول کیدمن، کیرستن دانست، ال فانینگ، کالین فارل

ویژه جشنواره کن ۲۰۱۷

نقد فیلم فریب خورده

نقد فیلم فریب خورده

فریب خورده ملودرامی قابل احترام است که داستان آن طی جنگ داخلی آمریکا رخ می دهد. فیلم بازسازی اثری قوی تر و اثرگذارتر به همین نام است که ۴۶ سال پیش دان سیگل در سال ۱۹۷۱ با بازی کلینت ایستوود به روی پرده برد. صرف نظر از تلاش کاپولا برای تاکید بیش تر بر قدرت گروهی از زنان جنوبی که به مراقبت از یک سرباز یانکی در خانه دورافتاده خود می پردازند، به سختی می شود در این ملودرام که بسیار به کندی پیش می رود یک کشمکش وجودی جدی پیدا کرد. احتمالا تهیه کنندگان فیلم در حین اکران بیش تر به جذب مخاطبان جوان مونث خود دل بسته اند. 

در دل صحنه هایی آرام و متمایز که عمدتا با نور یک شمع یا یک نور طبیعی دیگر روشن شده اند، داستان به یک مسابقه شطرنج احساسی بین زنانی از سنین مختلف تبدیل می شود که در این عمارت زیبا می خواهند دوران جنگ را به سلامت طی کنند. این ساختمان در اصل  یک مدرسه مذهبی برای بانوان جوان است. هدف اصلی خیال پردازی های متقابل آن ها، سربازی ایرلندی (با بازی کالین فارل که احتمالا ملیت ایرلندی اش هم مد نظر کارگردان بوده) از ارتش اتحادیه است که به شدت مجروح شده و این بانوان با به خطر انداختن جان خود، به پرستاری از او می پردازند. 

تا جایی که امی کوچک هنگام جستجو برای قارچ در جنگل سرجوخه جان مک برنی را پیدا می کند، ریتم فیلم به آهستگی پیش می رود. با وجود زنان و دخترانی که لباس های سفید پوشیده اند، به یادگیری موسیقی و زبان فرانسوی می پردازند و مرتب دعا می کنند، این مدرسه مذهبی مکان مطبوعی به نظر می رسد. البته بعید است مردان تمایلی برای ورود به چنین مکانی داشته باشند. 

با این حال، این سرباز خوش سیما پیش از آن که موفق شود از تخت خود بیرون بیاید، تنش ها و تغییراتی در فضای خانه ایجاد کرده و احساسات بعضی افراد را دچار غلیان می کند. اولین تغییر برای مارتا فارنورث (نیکول کیدمن) خانم مسئول خانه پیش می آید. دومین نفر ادوینا (کیرستن دانست) است، کسی که از نظر سنی بعد از مارتا قرار می گیرد اما از نظر اعتقادی، از همه جدی تر است. او بعدا شخصیت واقعی خود را آشکار می کند و معلوم می شود که اتفاقا بیش تر از همه، این ادوینا است که می خواهد این خانه را ترک کند. 

سپس نوبت به آلیشیا (ال فانینگ) می رسد. او آخرین کسی است که در برابر این مهمان تازه مقاومت خود را از دست می دهد و به او ابراز علاقه می کند. البته در مقایسه با استانداردهای دنیای امروز، شیوه ابراز علاقه او آن چنان که باید قابل توجه نیست. به همین دلیل تا زمانی که سرجوخه روی پاهایش قرار می گیرد، این فرآیند ابراز علاقه طولانی آلیشیا ادامه پیدا می کند. 

به محض این که سرجوخه سالم می شود و مارتا اعلام می کند که ظرف چند روز آینده می تواند آن جا را ترک کند، نقشه ها و برنامه ها آغاز می شود. طبق محاسبات قبلی، مک برنی به ادوینا می گوید که او را دوست دارد، اما کمی بعد سر و کله او در اتاق آلیشیا پیدا می شود. در حضور شخص مقیدی همچون مارتا، هیچ کدام از این ماجراها به خوبی پیش نمی روند. به سبب نافرمانی های مک برنی، مارتا تصمیم می گیرد او را با تنبیه سختی مواجه کند. 

شاید فیلم به جز یک داستان ملودرام چیز دیگری نداشته باشد، اما این مسیری است که کاپولا قبلا هیچ وقت به آن ورود نکرده است. به همین دلیل بسیاری از ماجراهایی که در طول فیلم طی می شوند از نظر دراماتیکی دست نخورده باقی می مانند و به همین ترتیب، نمی توانند تاثیری بر روی مخاطب بگذارند. در حقیقت نیمه اول فیلم به کندی پیش می رود، اگرچه به نظر می رسد در نسخه نهایی فیلم هدف این بوده که تا جای ممکن (و نه لزوما منصفانه) فضای زندگی در یک مدرسه مذهبی به تصویر کشیده شود. 

داستان نسخه ۱۹۷۱ فیلم که بر اساس رمانی به نام شیطان مصور شده (۱۹۶۶) به قلم توماس پی. کالینن نوشته شده، به بدی ماجراهای گوتیکی که در این فیلم می بینیم نیست، فیلمی که سیگل ساخت، اثر قدرتمندی بود که تا حد زیادی از کلینت ایستوود ستاره خود بهره می برد، کسی که تا آن زمان به علت بازی در نقش سوار بی نام شهرت زیادی کسب کرده بود. برای ایستوود هم این فیلم اولین فرصتی بود که به مدد بازی خوب در آن توانست خود را به عنوان یک بازیگر بزرگ اثبات کند. البته شرکت یونیورسال نتوانست از این فیلم به درستی استفاده کند و هنگام اکران، با شکست مواجه شد. 

اما برعکس ایستوود، فارل برای بازی در نقش خود کار خاصی انجام نمی دهد. رنجی که بابت جراحت ها به تصویر می کشد و هم چنین تلاش او برای پنهان کردن برنامه هایی که پشت ظاهر آرام خود در سر دارد، ساختگی به نظر می رسد. با فاصله زیاد، ایستوود اجرای بهتر و ظریف تری داشت. زن های فیلم اما اوضاع بهتری دارند. کیدمن، دانست و فانینگ در نقش های خود بازی های محکمی ارائه می دهند.

فیلم برداری در چنین نورپردازی کم رمقی در اصل اقدام حساب شده ای بوده برای نزدیک شدن به نوعی ناتورالیسم برانگیزاننده. اما پایان کار نتیجه معکوس می دهد. شما همیشه فکر می کنید کاش می توانستید یک کلید فشار دهید و کمی نور اضافه کنید. فیلم اگر در سالن سینما و با پروژکتور مناسبی اکران نشود، شاید چندان جالب به نظر نرسد. 

تاد مک کارتی

منبع: Hollywood Reporter

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar