۵ (۱۰۰%) ۱ vote

فروشنده – The Salesman

نویسنده و کارگردان: اصغر فرهادی – Asghar Farhadi

تهیه کننده: الکساندر مالت گای

بازیگران: شهاب حسینی ، ترانه علیدوستی 

توزیع کننده: ممنتو فیلمز ، فیلمیران

سال اکران: ۲۰۱۶

the salesman

شاید یکی از دلایلی که باعث شده آلفرد هیچکاک یکی از بهترین فیلمسازان تاریخ باشد این است که مهارت و جوهر کاری او به منبع الهام فیلمسازان زیادی تبدیل شده است. برای هر کسی که به دنبال ساخت تریلر است، هیچکاک جایگاهی خدای گونه دارد. ولی حتی کسانی که تمایلی به هیچکاکی بودن ندارند هم تحت تاثیر سینمای او قرار دارند. مثال بارز چنین فیلمسازانی اصغر فرهادی، نویسنده و گارگردان چیره دست ایرانی است. فیلم‌هایی که فرهادی بر اساس اختلافات خانوادگی و محلی می سازد، توقع شما را بی‌دلیل بالا نمی برند، راویان صبوری دارند که بدون تزیین اضافی و مشخص، داستانی واقعی را برای شما روایت می کنند. زمانی که فیلم‌های فرهادی مثل جدایی نادر از سیمین، گذشته یا فیلم آخر او، فروشنده را تماشا می کنیم، نوعی نیرنگ وارونه و نامشخص ما را به اغواء خود در می‌آورد، به صورتی که وارد موقعیتی ناتورالیستی شفافی می‌شویم. به تدریج اسیر طوفانی می شویم که هر لحظه نزدیک تر می شود، طوفانی که هر کاری دوست داشته باشد با شخصیت های روی پرده انجام می دهد. به معنای واقعی کلمه ما اسیر نوعی تعلیق پرداخت شده می شویم، تعلیقی برخاسته از آن‌چه که در قلب و ذهن شخصیت های فیلم می گذرد. 

فروشنده بر خلاف کارهای قبلی فرهادی با یک تحول ناگهانی آغاز می شود. به نظر می رسد آپارتمانی در تهران در شرف فرو ریختن است و ساکنان آن از جمله دو قهرمان اصلی فیلم یعنی عماد (شهاب حسینی) و رعنا (ترانه علیدوستی) برای نجات جان خود با عجله از آن‌جا خارج می شوند. ساختمان فرو نمی ریزد اما خرابی هایی در آن به وجود می آید، نشتی هایی در لوله های گاز به وجود آمده و دیوارها ترک برداشته اند. عماد و رعنا مجبور می شوند به دنبال جای دیگری باشند، آن ها خیلی سریع وارد آپارتمان قدیمی و جاداری می شوند که در همان نزدیکی‌ها قرار دارد. ولی سرنوشت وحشتناکی که در آپارتمان قبلی گریبان گیرشان شده بود این جا هم به سراغشان می آید. مستاجر قبلی بخشی از وسایل خود را در خانه جا گذاشته و تمایلی برای بردن آن‌ها ندارد. زمانی که دلیل این کار را می پرسند معلوم می شود که مستاجر قبلی یک فاحشه بوده است. این مساله باعث ناراحتی جزئی شخصیت های داستان می شود، ولی در ادامه اتفاقی می افتد که این داستان را وارد ماجرای تیره‌تری می کند. رعنا در خانه تنهاست که شخصی وارد خانه می شود. او به خیال این که عماد است، در را باز می‌کند و به صحبت های خود ادامه می دهد، ولی او عماد نیست. 

شب همان روز، عماد به خانه برمی‌گردد و وقتی که از پله‌ها بالا می‌رود، ردپای خونی در راه‌پله‌ها به چشمش می‌خورد و همسرش را در حالی می‌بیند که وقتی زیر دوش بوده، توسط کسی که وارد خانه شده به سرش ضربه خورده است. در بیمارستان سرش را بخیه می‌زنند و معلوم می‌شود که مشکل جسمی خاصی ندارد. ولی اوضاع در کل خوب نیست. چنین اتفاقاتی پیش می‌آید و آدم‌های خوب در شهرهای بزرگ ممکن است مورد حمله قرار بگیرند. اما آنچه که بر سر رعنا آمده، خوبی ذاتی‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رعنا وحشت کرده است… حالت تدافعی هم به او دست داده است. از عماد که معلم ادبیات دبیرستان است می‌خواهد تا کارش را رها کند و در خانه پیشش بماند… اما از طرف دیگر هم می‌خواهد که تنها باشد. رعنا مجموعه‌ای از تنش‌ها و فراتر از آن مجموعه‌ای از تناقضات است. از سر تنش و استرس شروع به پرخوری می‌کند. عماد در قالب جوانمردی تمام عیار ظاهر می‌شود که فقط به دنبال آرامش و حمایت از همسرش است. اما اوضاع وقتی به هم می‌ریزد که احساسات زنانه‌ی غیرمنطقی رعنا این اجازه را به او نمی‌دهد و عماد هم طاقتش تمام می‌شود.

کشمکشی که در فروشنده رخ می دهد در مقایسه با فیلم های قبلی فرهادی کم شدت تر، مینیمال تر و کم محتواتر است. ولی کارگردان-نویسنده همان تکنیک سابق خود را در پیش گرفته است. هر نما و هر دیالوگی تاثیری مشخص بر روی روند داستان دارد. عماد حین بررسی صحنه جرم، یک گوشی و چند کلید پیدا می کند. کلیدها مربوط به وانتی هستند که در محله آن ها پارک شده است. در ابتدا به نظر می رسد هیچ کدام از این مسائل تاثیر خاصی ندارند. فروشنده کم کم تاروپود یک داستان نئورئالیستی کاراگاهی به خود می‌گیرد. همه این ها اما به دقت طراحی شده اند. عماد هم چنان به کاراگاه بازی های خود ادامه می دهد و ناگهان در اتفاقی مابین تصادف و عمد با شخصی برخورد کرده و بر زمین می خورد، شخصی که به نظر می‌آید همان کسی باشد که به همسر او در زیر دوش حمله کرده است. مجرم آن کسی نیست که در نظر ماست و این که چه کسی این کار را کرده چندان نکته مهمی نیست. فیلم با چیزی عمیق تر، با یک توطئه عاطفی سروکار دارد: حال که عماد مجرم را پیدا کرده، با چنین معلوماتی از این به بعد چگونه رفتار خواهد کرد؟

در یک فیلم انتقام‌جویانه مثل ربوده شده، قهرمان با انگیزه های موجه شروع به کشت و کشتار می کند، از این که با دشمنان خود تسویه حساب می کند احساس رضایت دارد (مخاطب هم چنین حسی  دارد)، اما این اقدامات هم چنین در خدمت یک هدف اخلاقی است: پیدا کردن خانواده و بازگرداندن آن ها. در فروشنده، روانشناسی انتقام جاری در داستان، وضعیتی ماوراءالطبیعه دارد. عماد می خواهد مردی را که باعث همه این مشکلات شده مجازات کند، و با توجه به آسیب خطرناک و خشونت باری که آن مرد به خانواده عماد وارد کرده، این اقدام طبیعی به نظر می رسد. ولی مشکل اصلی که او با آن دست و پنجه نرم می کند، عقب نشینی عاطفی رعنا است. این مساله ای است که او را خشمگین و تشنه انتقام می کند. عماد عمیقا (در شرایطی که هیچ اطلاعی از ماجراهای پشت پرده ندارد) می خواهد همسر خود را بازگرداند. همین مساله باعث شده درام فروشنده این چنین پرتنش و ویران گر باشد. شهاب حسینی با بازی بسیار زیبای خود عماد را به شوالیه ای شجاع اما همراه با ترسی درونی تبدیل کرده است. ترانه علیدوستی نسخه‌ای ایرانی از بازی های اندوهگین ماریون کوتیارد ارائه می دهد. اما بابک کریمی با بازی در نقش یک کودن ناشناس که باعث همه این مشکلات شده است، بهترین نقش آفرینی فیلم را ارائه می دهد. در ابتدای فیلم نگاهی بی تفاوت و شاید حتی تحقیر آمیز به او دارید. اما بعد از گذشت بیست دقیقه اشک شما را در می آورد. 

نام فیلم به طور تصادفی اشاره به اجرای آماتوری دارد که عماد و رعنا می خواهند از نمایش نامه مرگ فروشنده ارائه بدهند. عماد نقش ویلی لومن را بر عهده دارد و رعنا هم به جای لیندا همسر او بازی می کند، شخصیتی که در طول نمایشنامه همیشه در محاصره دیگران قرار دارد. این استعاره در پایان فیلم بدل به یک تمهید هوشمندانه می شود. اقدامات عماد و ویلی تاثیر خود را بر روی خانواده می گذارد. آن ها آدم های خوبی هستند، اما بار سنگین انتخاب های آن ها در نهایت باعث مایوس شدن افراد مورد علاقه شان می شود. فرهادی در فیلم تازه خود نقدی دراماتیک از نوع نگاه مرد ایرانی ارائه می دهد؛ نگاهی مرکب از قضاوت و خشم. خود فیلمساز حداقل نگاه درستی دارد. 

اوون گلیبرمن – ورایتی

برای مطالعه نقد بقیه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۷ از لینک های زیر استفاده کنید:

زیر شن

تونی اردمان

مردی به نام اوه 

تانا 

دیدگاهی بنویسید

avatar