۵ (۱۰۰%) ۱ vote

سکوت – Silence

کارگردان: مارتین اسکورسیزی – Martin Scorsese

نویسنده: جی کاکس، مارتین اسکورسیزی (با اقتباس از رمان سکوت اثر شوساکو اندو)

بازیگران: اندرو گارفیلد، آدام درایور، لیام نیسن

سال: ۲۰۱۶

نقد فیلم سکوت

نقد فیلم سکوت

تنها در دنیای واقعی است که انسان، دارای اختیار است. هر فیلمی که در مورد ماهیت اعتقادات صحبت می کند، به کارگردانی نیاز دارد که در نقش خدا ظاهر شده و شخصیت های خود را وادار به پاسخ گویی به سوالاتی کند که اغلب در ذهن شکل می گیرند. با وجود چنین تناقضی در تاریخ سینما فیلم های زیادی درباره اعتقادات مسیحیت ساخته شده است. اردت از کارل تئودور درایر، خاطرات یک کشیش روستا از روبر برسون، لئون مورن، کشیش از ژان پیر ملویل از جمله این موارد هستند، حال به نظر می رسد باید سکوت مارتین اسکورسیزی را هم به این لیست اضافه کنیم. پروژه سی ساله ای که بر اساس یک داستان قرن هفدهمی از شوساکو اندو ساخته شده و داستان دو مبلغ یسوعی است که نسبت به اعتقادات خود دچار تردید می شوند. 

اگر بخواهیم با معیارهای سینمایی صحبت کنیم، سکوت؛ علی رغم این که توسط یکی از استادان هنر هفتم و در اوج بلوغ او ساخته شده، یک فیلم فوق العاده نیست. سکوت با وجود شکوه غیرقابل انکاری که دارد کمی طولانی است، گاهی اوقات خسته کننده می شود، به شکل غم انگیزی در بعضی کلیدی ترین صحنه هایش، آن طور که باید درگیر کننده نیست. فیلم از نظر دوست داران اسکورسیزی کم تر از حد انتظار است، از نظر افراد مذهبی خشونت زیادی دارد، و برای طرفدارانی که به جذابیت فیلم دل بسته اند (مساله ای که قطعا اسکورسیزی  با انتخاب ستاره های فیلم هایی چون مرد عنکبوتی شگفت انگیز و جنگ ستارگان مد نظر داشته است)، بیش از حد پیچیده است. 

با این حال، اگر تنها گروه کم تعداد فیلم های مربوط به ایمان را در نظر بگیریم، سکوت یک دستاورد قابل توجه است. فیلمی است که مخاطب را با خود درگیر کرده و سوالات مهمی در ذهن او ایجاد می کند، آن هم در رسانه ای که به واسطه ماهیت تجاری خود معمولا ترجیح می دهد وارد مقوله باورهای مسیحیت نشود. با در نظر گرفتن جایگاه مهمی که باورهای مذهبی در زندگی بسیاری از افراد بازی می کنند، این که تنها تعداد معدودی از فیلم های تاریخ سینما به صورت مستقیم به این موضوع پرداخته اند، غافلگیر کننده و شاید حتی بتوان گفت خجالت آور است. بعد از درخت زندگی ترنس مالیک، سکوت بزرگ ترین و جدی ترین بررسی است که در باب ایمان صورت گرفته است. شاید آن را بتوان قسمت سوم سه گانه اسکورسیزی درباره ایمان در نظر گرفت. سه گانه ای که با کوندان و آخرین وسوسه مسیح  شروع شد. 

در بطن فیلم سکوت یک پرسش تردید برانگیز وجود دارد: ارتداد چیست؟ اگرچه فیلم نامه از ما انتظار دارد این پرسش را در یک سطح غایت شناختی عمیق مد نظر قرار دهیم، خود فیلم در ابتدا در سطحی تحت الفظی به این موضوع می پردازد. اگر اعتقاد مذهبی آن چنانی ندارید و متوجه بعضی از اصطلاحات به کار رفته در این متن نمی شوید، بد نیست بدانید که ارتداد یعنی این که شخص باورهای خود را از دست بدهد. در این فیلم این عمل از طریق پای گذاشتن بر روی فومیئه (یک حکاکی مذهبی از مریم مقدس یا مسیح) نشان داده می شود. در فیلم، ارتداد ابزاری است که مقامات ژاپنی در قرن هفدهم به کار می بستند. آن ها که قدرت استعمارگران اروپایی و مبلغان مذهبی آن ها را تهدیدی برای خود می دانستند، سعی کردند به مقابله با گسترش مسیحیت در میان کشاورزان فقیر ژاپنی بپردازند. مبلغان مذهبی به کشاورزان وعده می دادند که رنج هایی که آن ها در این دنیا تحمل کرده اند، در بهشت از روی دوش آن ها برداشته خواهد شد. 

در کوندان، دیگر فیلم نه چندان قابل توجه اسکورسیزی، دالای لامای آینده با چهار حقیقت اصیل آموزه های بودا آشنا می شود. استاد او می پرسد: “چه چیزی باعث رنج می شود؟” شاگرد در جواب می گوید: “غرور. غرور باعث رنج می شود.” این تصور با ارزشی است که به ویژه سباستیو رودریگز، کشیش جوان و مغرور فیلم سکوت (با بازی اندرو گارفیلد) باید آن را به خوبی یاد بگیرد. اگرچه رودریگز تصور می کند مهم ترین مانع پیش روی او سکوت خداوند است (همیشه مشغول دعا است اما پاسخی نمی رسد)، داستان بر روی غرور در ظاهر پایدار او تمرکز می کند (مساله ای که به لطف بازی فروتنانه گارفیلد، کم اهمیت به نظر می رسد). بازیگر این نقش اما بیش تر بر روی تردید رودریگز تمرکز کرده است. تردید در فیلم یک عنصر حیاتی است و عناصر مختلفی همچون لایه های ضخیم مه، سعی در به تصویر کشیدن این موضوع دارند. 

همان طور که فیلم اینک آخرالزمان ارجاعی مدرن به رمان دل تاریکیبود، به نظر می آید اسکورسیزی هم از همان الگو پیروی کرده و فیلم خود را بر اساس رمان جوزف کنراد ساخته است. این دو اثر از نظر داستانی شباهت های زیادی با هم دارند. در سکوت رودریگز همراه با یک کشیش پرتغالی به نام فرانسیسکو گارپ (با بازی آدام درایور که با اندام تکیده و صورت زاویه دار خود شباهت زیادی به شمایل مذهبی کلاسیک دارد)، از جانب مافوق یسوعی خود ماموریت می یابند که به ژاپن سفر کرده و درباره سرنوشت کریشتاوائو فریرا (لیام نیسن) تحقیق کنند، کسی که به سرنوشتی مشابه سرنوشت شخصیت کورتس در رمان دل تاریکی دچار شده است. تنها سرنخ آن ها نامه ای است که مدت ها قبل نوشته شده و در آن درباره شکنجه های وحشتناکی که  کشیشان مذهبی متحمل شده اند و هم چنین تلاش برای تغییر اعتقادات آن ها صحبت شده است، اقداماتی که با هدف مقاومت در برابر گسترش مسیحیت صورت گرفته است. آن ها هم چنین شایعاتی شنیده اند مبنی بر این که فریرا در نهایت مرتد شده و با یک همسر ژاپنی زندگی می کند. 

برای انسان معتقد و صادقی همچون رودریگز، این ماموریت فرصتی برای انجام یک کار خوب است. فرصتی برای قرار دادن راه رستگاری در مسیر انسان های گمراه، او البته به این ماموریت به چشم فرصتی برای دست یابی به افتخار هم نگاه می کند. سفر طولانی او (که در زمان ۲ ساعت و ۴۱ دقیقه ای فیلم همچون یک چشم برهم زدن به نظر می رسد) با آگاهی کامل آغاز می شود، چرا که او می داند ممکن است در این راه جان خود را از دست بدهد. این شهادت البته منجر به دستیابی به پاداش های الهی (همچون بینشی تازه، جایگاهی متمایز در بهشت و تقدس) می شود. در رمان اندو، رودریگز در آرزوی چنین فرصتی است. 

واقعیتی که رودریگز و گارپ با آن مواجه می شوند، به همان ترسناکی است که تصور می کردند. اسکورسیزی صحنه های شکنجه (ریختن آب جوش بر روی پوست انسان، زنان پوشیده در حصیر که آتش زده می شوند و …) را با همان صراحت باورنکردنی به نمایش می گذارد که پیر پائولو پازولینی در فیلم سادیسمی و بدنام خود، یعنی سالو یا ۱۲۰ روز در سودوم به تصویر کشید. حتی با وجود این ماجراها هم رودریگز هم چنان اصرار دارد امنیت خود را به خطر بیاندازد، محل اختفای این “مسیحی پنهان شده” را بیابد و در خدمت او باشد، کسی که به خاطر همین شکنجه های وحشتناک خود را پنهان کرده است. رودریگز با هر کسی که مواجه می شود درباره محل زندگی فریرا پرس و جو می کند. 

اولین ژاپنی که این دو مبلغ با آن مواجه می شوند یک مسیحی سابق و بسیار زیرک به نام کیچی جیرو است، رفتارهای موذیانه و اجتماع گریز او حالت خاصی دارد، مثل این است که توشیرو میفونه در نقش گالم ارباب حلقه ها ظاهر شود! کیچی جیرو قبلا یک بار مرتد شده است، او در طول فیلم به طور مرتب ایمان خود را از دست داده و دوباره برمی گردد و تقاضای توبه می کند. در انتخاب بازیگران ژاپنی نوعی هدف دیده می شود، همه آن ها در ظاهر خود اغراق های قابل توجهی دارند. دندان ها و ناخن های آن ها سیاه است. شخصیت های ژاپنی فیلم شبیه بیگانگانی ترسناک هستند، می توان گفت حالت هایی حیوانی به خود می گیرند. یکی از شخصیت های ژاپنی فیلم یک مفتش عقاید بی رحم به نام اینویی است که صدای گول زننده ای دارد و سعی می کند خود را انسان بخشنده ای نشان دهد. او را می توان معادل ژاپنی سرهنگ نازی فیلم حرامزاده های لعنتی با بازی کریستوف والتز در نظر گرفت. 

سبک کارگردانی کار نشان می دهد که اسکورسیزی با انتخاب های پردردسر اما عامدانه ای طرف بوده است. این مبلغ های غریبه درست در زمانی که باید با آن ها هم دردی کنیم شروع به انگلیسی حرف زدن (با لهجه بسیار متفاوت پرتغالی) می کنند، در بقیه موارد که آن ها مشغول سروکله زدن با کافران محلی هستند، دیالوگ ها به زبان ژاپنی است. بر خلاف فیلم نامه ای که خود اندو در سال ۱۹۷۱ از رمان خود نوشت و ماساهیرو شینودا آن را کارگردانی کرد، در سکوت محلی ها در حکم بیگانگان هستند، مخصوصا از نیمه دوم فیلم که دو کشیش اسیر می شوند این مساله نمود بیش تری دارد، جایی که ژاپنی ها با اقدامات سادیستی خود سعی می کنند به آن ها بفهمانند که ژاپن یک باتلاق است و مذهبی که آن ها با خود آورده اند در این منطقه نمی تواند ریشه بدواند. 

رودریگز خود را آماده شهادت کرده است، اما نقشه شیطانی مفتش عقاید ژاپنی او را هم غافلگیر می کند، چرا که او مسیحیان ژاپنی را آن قدر شکنجه می دهد تا اعتراف به ارتداد کنند. بدتر از آن این است که رودریگز می بیند گروه پیش رویش به همان فداکاری دست پیدا می کنند که آرزوی اوست. به این ترتیب، رودریگز هم چنان به خدا التماس می کند، طالب راهنمایی از جانب او می شود، اما تنها چیزی که نصیبش می شود، سکوت است. تا این که او هم دست از این کارها می کشد. 

یک ساعت پایانی فیلم بدون تردید چالش برانگیزترین بخش آن است. اسکورسیزی سعی می کند از تکنیک های فراگیری که نشان دهنده تداعی آزاد هستند، یعنی همان روشی که ترنس مالیک در سینمای معنوی خود ابداع کرده است، اجتناب کند. او در عوض به سراغ سبک تند و تلخ برسون، درایر و بقیه فیلمسازانی می رود که به قول پاول شریدر، جزو پیشرویان سینمای تعالی گرا هستند، یعنی فیلم هایی که در آن ها، قهرمانان ناتوان با نیرویی خارج از کنترل خود دست و پنجه نرم می کنند. در حالی که اندو در رمان خود به روش دانای کل عمل می کند و عمیق ترین کشمکش های درونی رودریگز را به تصویر می کشد، فیلم سعی می کند شخصیت ها را دور از دسترس مخاطب نگه دارد. اسکورسیزی از ما توقع دارد با واکاوی صورت گارفیلد، خودمان به چنین بینش های روانشناختی پیچیده ای برسیم. انجام چنین کاری در اغلب موارد کار سختی است، تفسیر این موارد به تنهایی کار راحتی نیست. 

از نظر بی ایمان ها، شاید بازگشت نیسن و صحبت هایی که بر زبان می آورد، ظالمانه ترین نوع وسوسه ای باشد که تا به حال تجربه کرده اند، البته این صحبت ها کاملا با منطق فیلم سازگار هستند. چیزی که فریرا آن را “قدرت مند ترین روش ابراز عشقی که تا به حال انجام گرفته” می داند، بسیار بی روح به نظر می رسد، برای کاستن از شدت این بیان قهقرایی، یک کاتارسیس هم لازم است، اما خبری از آن نیست. در فیلم کشیش ها به خاطر اعتقادات خود شکنجه می شوند. مساله این است زمانی که به تمام خشونت هایی همچون جنگ های صلیبی و تفتیش عقاید در اسپانیا که به واسطه مذهب در دنیا ایجاد شده اند می نگریم، تمرکز کردن بر چنین داستانی منصفانه به نظر نمی رسد، آن هم داستانی که در مقایسه با تاریخ جهان، شبیه یک پاورقی به نظر می رسد. 

مسلما چنین تناقض هایی در ذهن اسکورسیزی هم وجود داشته اند. سکوت یک فیلم گیراست که اگرچه از نقطه نظرات متفاوتی به این ماجرا نگاه نمی کند، اما آمادگی پذیرش آن ها را دارد. اسکورسیزی این بار هم یک مشخصه بصری متمایز به اثر اضافه کرده است. او دوباره با تیم همیشگی خود همراه شده و تصاویری مملو از مه و سایه پیش چشم ما می گشاید، در عین حال بعضی از تکنیک های پرزرق و برق هم در این اثر دیده می شود. موسیقی متن کم حجم سکوت در نیمه ناخودآگاه شما تکرار می شود، برای تماشاگرانی که می خواهند از نقطه نظر شخصی خود ماجراهای فیلم را دنبال کنند، این موسیقی می تواند کمک زیادی باشد. اما برای آن هایی که به دنبال سرنخ می گردند و لازم است در جاهایی که مد نظر اسکورسیزی هم هست واکنش های احساسی درستی از خود نشان بدهند، این موسیقی شاید کمی آزار دهنده باشد. اسکورسیزی با این کار ریسک کرده است. به همین ترتیب روش دراماتیکی که او به واسطه آن در پایان فیلم سکوت را می شکند هم بسیار ریسکی است. آن هایی که به اسکورسیزی ایمان دارند حتما این مساله را تصدیق می کنند که اسکورسیزی با این پروژه طولانی مدت، چالشی تازه را از سر گذرانده است. 

پیتر دبروج

منبع: Variety

دیدگاهی بنویسید

avatar