۵ (۱۰۰%) ۲ votes

سوختن – Burning

کارگردان: لی چانگ‌-دونگ –  Lee Chang-dong

فیلمنامه نویس: لی چانگ-دونگ، او جونگ – می

با اقتباس از داستان «سوزاندن انبار» اثر هاروکی موراکامی

بازیگران: یو آه این، استیون ین، جئون جونگ سو

جشنواره کن ۲۰۱۸

نقد فیلم سوختن

نقد فیلم سوختن

لی چانگ – دونگ، فیلمساز کره‌ای و هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی دارای دلبستگی های مشترک زیادی همچون تنهایی و میل هستند. به همین دلیل به نظر می رسد ترکیب این دو استعداد طبیعی باید به نتیجه خوبی ختم شود. از این رو، خود را آماده کنید و ببینید که سوختن، فیلم تازه چانگ – دونگ که بعد از وقفه ای هشت ساله ساخته شده، چگونه داستان کوتاه سوختن انبار موراکامی را به ابزاری تماشایی برای واکاوی درماندگی های طبقه کارگر تبدیل می کند. فیلمی که در آن، یک شمایل غم انگیز در جستجوی احتمالات گریزان و همیشه در حال فرار زندگی اش می گردد. 

لی همچون فیلم های پیشین خود مانند آفتاب پنهان و شاعری، این بار فیلمنامه ای را انتخاب کرده است که به بیان غم ناگفتنی آدم ها، در دنیایی بی رحم می پردازد. نتیجه کار، شعری فراموش نشدنی با لحنی زیبا شده است. چانگ‌-دونگ شخصیت درمانده خود را به مکان هایی غیرقابل پیش بینی می برد و به این ترتیب، مخاطب را با پرسش هایی آزاردهنده و مضامینی پرقدرت روبه رو می کند. 

شیوه روایت داستان انتزاعی موراکامی به الگویی  ایده آل برای دلبستگی های معمول چانگ‌-دونگ تبدیل شده است. به این ترتیب همراه با چانگ‌-دونگ، نگاهی گیرا به مصیبت سوزناک یک جوان منزوی می اندازیم. این جوان لی جانگسو (یو آه این) نام دارد. فردی درون گرا که در دنیای آرام خود زندگی می کند و در پیچشی که پیش رویش قرار می گیرد، به دنبال راه فرار می گردد. زندگی او در احتمالاتی خلاصه شده است که هیچ وقت دستش به آن ها نمی رسد (عشق و ثروت). این دو احتمال و آرزو در قالب دو شخصیت تماشایی وارد زندگی او می شوند تا پرسش های مهمی را مطرح کنند. 

اولین احتمال در دقایق ابتدایی فیلم ظاهر می شود. او  هائمی (بازیگر تازه کار، جئون جونگ سو) را می بیند. هائمی یک زن جوان پرانرژی است که در یک غرفه لاتاری کار می کند و لی را از دوران جوانی شان می شناسد. زن که سلوکی متضاد با شخصیت آرام لی دارد، جذب او می شود و با اغوا و فریب او را به آپارتمان کوچک خودش می برد. می خواهد به لی آموزش بدهد که وقتی خودش در خانه نبود، چطور به گربه غذا بدهد. در نهایت کار آن ها به معاشقه می کشد. ولی این بخش از فیلم از یک صحنه اغوا گرانه عبور می کند و هرچه دوربین به صورت لی نزدیک تر می شود، بیش تر از قبل به یک صحنه ترسناک شبیه می شود. لی نمی خندد، شاید هیچ گاه دلیلی برای خندیدن نداشته است. در صورت او نوعی شوک دیده می شود، شوک مردی را می بینیم که نمی داند اگر فرصتی برایش پیش آمد و اوضاع مطابق میلش پیش رفت، چه واکنشی باید نشان دهد. 

بعدا هائمی به آفریقا می رود و وقتی لی به خانه اش می رود تا به گربه اش غذا بدهد، هیچ اثری از گربه دیده نمی شود. آیا تمام این ماجرا خیالات لی بوده است؟ سوختن بارها چنین عدم قطعیت هایی را به چالش می کشد و در عین حال، تلاش می کند جزئیاتی مادی و این جهانی از بقیه دنیای لی را به تصویر بکشد. در زندگی روزانه لی، هیچ چیز باب میلش نیست. او مجبور است به دنبال حل مشکلات حقوقی پدر در حبسش باشد، سری به مزرعه بزند، نمی تواند محبت همسایه هایش را جلب کند و هیچ کدام از رویاهای شغلی اش برآورده نشده اند. کم کم در ساعاتی غیرمعمول تماس هایی دریافت می کند. انگار این تماس ها هم با هدف نمایش درماندگی او برقرار می شوند. بعد از فیلم یک مرد جدی (برادران کوئن) تا به حال، ندیده ام یک فیلم به این خوبی بتواند بر روی واکنش های سردرگم یک شخصیت نسبت به بدشانسی های مختلف تمرکز کند. 

به تدریج اوضاع عجیب می شود. یک روز هائمی از آفریقا باز می گردد. او یک عشق با خود آورده است، یک پسر جذاب و خوش قیافه با نام آمریکایی بن (استیون ین از سریال مردگان متحرک نقش او را بازی می کند). بن یک غریبه ثروتمند و پرادعا است. لی نمی تواند تشخیص دهد آیا هائمی دارد سر به سرش می گذارد، یا تنها به خاطر یک شب رابطه به او نزدیک شده است. غافلگیری او نسبت به این شرایط تازه، ماجرا را شبیه یک شوخی رنج آور می کند. او با شگفتی به این زوج نگاه می کند و دنبال واژه هایی می گردد تا جذابیت بن را توصیف کند. زمانی که بالاخره جایی خلوت را با هائمی گیر می آورد، درباره بن می گوید: «او شبیه گتسبی بزرگ است.» او معتقد است بن «یکی از همان آدم پول دارهای مرموز است. تو نمی دانی چه کارهایی از این ها برمی آید.» 

خود بن هم از این جایگاه ممتازی که به دست آورده لذت می برد (استیون ین که به ستاره ای مطرح در هالیوود تبدیل شده گزینه ای عالی برای این نقش است). زمانی که هر سه تایشان دور هم جمع می شوند و سیگار می کشند، بن بحث هایی فلسفی و سبک بالانه در جهان مطرح می کند. این صحبت های او خشم پیچیده لی را بدتر می کند. کارگردان فیلم (که در فیلم نامه هم همکاری کرده است) درام گیج کننده خود را روی محور دیالوگ هایی برقرار کرده است که گاهی اوقات به شعر و شاعری نزدیک می شوند. بن در جایی می گوید: «هیچ وقت یادم نمی آید اشکی ریخته باشم. همین نشان می دهد ناراحتی وجود ندارد.»

فیلم های لی چانگ – دونگ معمولا در یک نقطه شروع می شوند و با عمیق تر شدن وسواس های فکری شخصیت ها، به سمت موقعیت های تازه حرکت می کنند. سوختن در نهایت به یک تریلر روانشناختی تماشایی تبدیل می شود. این مساله زمانی اوج می گیرد که بن مشکل روحی روانی خود را مطرح می کند: او عادت دارد گلخانه ها را آتش بزند (این بخش با الهام از انبارهای نسخه داستانی مطرح شده است). دوباره لی نمی داند چه چیزی را باور کند: آیا بن واقعا یک دیوانه است که آتش سوزی عمدی ایجاد می کند یا تنها دارد سر به سرش می گذارد؟ لی می داند باید پاسخ این پرسش را بیابد. به همین دلیل به سراغ گلخانه های آن منطقه می رود تا مطمئن شود آیا بن قصد آتش سوزی در آن ها را دارد یا خیر، و این که آیا خودش هم از این تکانه های روحی مخرب دارد یا نه. این بخش های اضطراب آور که از نظر فضای رعب آور و شاعرانه بی شباهت به فیلم سرگیجه آلفرد هیچکاک نیستند، ادامه می یابند و در جایی که نقطه اوج داستان موراکامی هم هست، به یک منطقه ناشناخته می رسیم. 

از این جا به بعد، سوختن دوباره فرآیند رشد خود را از سر می گیرد. بن و هائمی بارها در دنیای لی رفت و آمد می کنند و او هم تنها بر روی رفتار آن ها تمرکز می کند. فیلم کم کم از یک سبک ناتورالیستی با طمانینه عبور می کند و لحظاتی اکسپرسیونیستی می رسد، به محض این که وارد یک فضای روایی و داستان محور می شود بلافاصله از آن فاصله می گیرد. صحنه های زیادی در فیلم وجود دارد که ما نمی دانیم اتفاقی واقعی در حال وقوع است یا صرفا داریم آن را از زاویه دید لی می بینیم. 

نقطه اوج فیلم نشان دهنده سبک کاری چانگ‌-دونگ کارگردان است. او معمولا فیلم خود را به آرامی رو می کند و به یک باره به سمت یک مسیر تیره و تار تغییر جهت می دهد. نمی توان گفت نقطه اوج فیلم رضایت مندانه ترین شکل ممکن است، ولی این بخش از فیلم با تمام عناصری که ما را به این جا رسانده اند مخلوط می شود و راه را برای هر نوع احتمال و حدس و گمانی باز می گذارد. هائمی ممکن است دختر رویایی اغواگری باشد که از اعماق رویاهای لی نشات می گیرد. بن شاید همان اعتماد به نفس دست نیافتنی باشد که لی همیشه دنبالش می گردد. ما با یک راوی غیرقابل اطمینان طرف هستیم (روانپزشکش در جایی می گوید: «آیا قهرمانان داستان همه شان دیوانه نیستند؟»). سوختن شما را مجبور می کند که وقایع را به همان صورتی که لی می گوید، مشاهده کنید. 

بن در جایی به لی می گوید: «جدی بودن خیلی جالب نیست.» شاید خود فیلم سوختن هم تا حدی می توانست از این نصیحت استفاده کند. سینمای لی چانگ – دونگ لحظات تیره و تار و متفکرانه زیاد دارد. به همین دلیل این که می بینیم او تغییر مسیر داده و می خواهد شخصیتی را خلق کند که فیلم را بر اساس خلق و خوی عبوس خود جلو ببرد، جای خوشحالی دارد. ولی سوختن مرتب به خودش باز می گردد و راه را برای مردی هموار می کند که به سمت دنیا حرکت می کند، تنها برای این که مطمئن شود دنیا نمی خواهد سر به سرش بگذارد. 

اریک کوهن

منبع: Indie Wire

***

پیش نمایش فیلم سوختن:

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar