سوار تنها – Ride Lonesome

کارگردان: باد بتیکر 

نویسنده: برت کندی

بازیگران: رادولف اسکات، کارن استیل، پرنل رابرتس، لی وان کلیف، 

سال: ۱۹۵۹

سوار تنها (باد بتیکر – ۱۹۵۹)

وسترن­ یکی از گونه­‌های محبوب دنیای سینماست که همیشه طرفداران خاص خودش را داشته است. وسترن در طول حیات خود به زیرگونه­‌های زیادی تقسیم بندی شده و مسیرهای مختلف زیادی را طی کرده است.  یکی از این مسیرها، وسترن­‌های «حلقه رناون» است، هفت وسترنی که باد بتیکر در فاصله بین ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۰ کارگردانی کرد و تهیه کننده همه آن­‌ها رندولف اسکات و هری جو براون بودند (رناون مخفف اسم هردوی آن­هاست). ویژگی فیلم‌­های این حلقه این بود که همه آثاری کم‌­هزینه و کم­‌خرج با نگاهی مینیمالیستی بودند. در تک‌­تک­‌شان رندولف اسکات نقش قهرمانی تنها را بازی می­‌کند که احساس می­‌کند باید کاری را به سرانجام برساند، حتی اگر بر خلاف میل باطنیش باشد. قهرمان معمولا دشمنی دارد که یا مورد تحسینش است و یا برعکس این دشمن است که ویژگی­‌های اخلاقی او را تحسین می­‌کند. فرمول این فیلم‌­ها به حدی شبیه و یکسان است که حتی بعضی از دیالو‌گ‌­های آن‌­ها در فیلم‌­های دیگر این حلقه هم تکرار می‌­شوند. یکی از وسترن­‌های این حلقه که مورد توجه زیادی هم قرار گرفت، سوار تنها بود که در سال ۱۹۵۹ اکران شد.

سوار تنها داستان جایزه بگیری به نام بریگید است که می­خواهد فردی تحت تعقیب به نام بیلی جان را به سانتاکروز برساند و تحویل مقامات دهد. سه شخصیت دیگر هم در طول مسیر به او می­‌پیوندند (زنی بیوه و دو کابوی که اتفاقا آن­ها هم به دنبال تصاحب بیلی جان و پاک شدن گذشته مجرمانه خود هستند). در این حین، فرانک برادر بیلی جان در تعقیب این گروه است تا برادر خود را نجات دهد. به تدریج معلوم می­‌شود بریگید با بیلی کاری ندارد و در اصل به دنبال تسویه حساب شخصی است که با فرانک دارد. چرا که فرانک پیشتر همسر بریگید را به قتل رسانده است.

مارتین اسکورسیزی معتقد است تنهایی و ناتوانی در وارد شدن به دل اجتماع، یکی از مضامین اصلی سینما و حتی ادبیات دنیای غرب است. واقعا هم با مروری اجمالی بر تاریخ سینمای غرب با انواع فیلم­‌هایی متوجه می­شویم که در آن­ها، شخصیتی تنها و منزوی یا علاقه‌­ای به حضور در اجتماع ندارد و از آن بیزار است یا اصلا راه و رسم ورود به آن را بلد نیست. از راننده تاکسی (۱۹۷۶) و گاو خشمگین (۱۹۸۰) خود اسکورسیزی گرفته تا فیلم­‌های تازه­‌تری همچون راندن (نیکلاس ویندینگ رفن – ۲۰۱۱) و او (اسپایک جونز – ۲۰۱۳) و مهتاب (بری جنکینز – ۲۰۱۶). و این در حالی است که برعکس در سینمای شرق، خانواده و اجتماع عنصری مهم و حیاتی است که قهرمان به راحتی نمی‌­تواند از آن دل بکند و شاید حتی برای بهبود وضعیت آن تلاش می­‌کند.

طبعا در سینمای وسترن هم با توجه به بستر مناسبی که برای چنین مضمونی فراهم است، با قهرمان تنها زیاد مواجه می­‌شویم. قهرمان فیلم سوار تنها هم از این قاعده مستثنی نیست. بریگید هم فردی انزوا طلب و گوشه­‌گیر است که تنها بر روی یک هدف (انتقام از فرانک) تمرکز کرده است و توجهی به مسائل دیگر ندارد. در پایان فیلم هم بریگید زن و دو کابوی، که کوچک­ترین اجتماعی هستند که در طول فیلم می­بینیم، را همراه با بیلی جان، زندانی خود رها می­‌کند و شاهد دور شدن آن­ها می­‌شود. او حتی دیگر به شهر سانتاکروز نمی­‌رود  و می­‌رود تا در طبیعت بکر مناطق جنوبی آمریکا، دوباره هدفی تازه و بهانه‌­ای تازه برای ادامه زندگی پیدا کند.

فیلم روایت و کارگردانی بسیار مینیمالی دارد. در بیشتر صحنه‌­های فیلم یک یا چند سوار را می­‌بینیم که در بیابانی برهوت زیر تیغ آفتاب در حال حرکت هستند. آن رخوت و کندی موجود در چنین مناطقی را به زیبایی می­‌توان حس کرد.  واقعا کم­‌هزینه بودن و مختصر بودن در تمام اجزاء فیلم دیده می­‌شود. هیچ خبری از شور و هیجان و تلاش برای جذب کردن مخاطب دیده نمی‌­شود. حتی صحنه­‌های نبرد هم به شکلی مختصر و ساده، در یک مکان ثابت و با نماهای ثابت گرفته شده­‌اند. هیچ تفاوتی بین نماهای پرتنش نبرد یا صحنه‌­های معمولی دیالوگ دیده نمی­‌شود. گویی سوار بر یک وسیله نقلیه با یک سرعت ثابت پیش­ می­‌رویم و در نهایت به انتها می­‌رسیم. شاید همین فرمول ساده­ و بی­‌دردسر بود که باعث شد بتیکر و تهیه کنندگانش در طول پنج سال هفت فیلم بسازند.

یکی از صحنه‌­های تماشایی فیلم که قطعا بعد از تماشای آن به این زودی­‌ها فراموش نخواهید کرد، در پایان فیلم رخ می‌­دهد. جایی که بریگید پس از انتقام‌­گیری از فرانک و رسیدن به هدف، درختی که شبیه صلیب است و پیشتر فرانک همسر بریگید را از آن حلق‌­آویز کرده است، می‌سوزاند. در این صحنه زیبا، گویی بریگید تمام گذشته و کینه و حس انتقام­جویی خود را می­‌سوزاند و زیر خاک مدفون می­‌کند. این سوار تنها حال که تنها هدف زندگی خود را به سرانجام رسانده است، از این­جا به بعد چه خواهد کرد؟ آیا می­تواند انگیزه تازه‌­ای برای گذران روزهای خود پیدا کند؟

استیون اشنایدر منتقد در کتاب خود، «۱۰۰۱ فیلمی که باید پیش از مرگ ببینید»، فیلم سوار تنها را هم در این فهرست گنجانده است. فیلم همچنین یکی از آثار مورد علاقه مارتین اسکورسیزی هم است.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar