۵ (۱۰۰%) ۱ vote

سه رخ – Three Faces

کارگردان: جعفر پناهی – Jafar Panahi

بازیگران: جعفر پناهی، بهناز جعفری، مرضیه رضایی، مائده ارتقایی

سال: ۲۰۱۸

نقد فیلم سه رخ

نقد فیلم سه رخ

جعفر پناهی زندگی‌اش را فیلم می‌کند.

جعفر پناهی در جدیدترین فیلم تامل برانگیزش، لنز دوربینش را فراتر از مشکلات شخصی‌ و ممنوعیت‌های هنری‌‌اش می‌برد.

جعفر پناهی توسط حکومت ایران از فیلم‌سازی محروم شده است، اما این ممنوعیت هنری او را به سمت ساخت فیلم‌هایی به شیوه‌ای متفاوت سوق داده است.  او کارگردانی را با فیلم مستند این فیلم نیست در سال ۲۰۱۱ شروع کرد. ناامیدی خلاقانه‌ای در پناهی شکل گرفته و به شیوه‌هایی مبتکرانه درون آثارش نفوذ کرده است: در فیلم پرده داستانی را روایت می‌کند، وقتی کارگردان با تامل در شخصیت‌هایش وارد کادر می‌شود، وسعت قابل تاملی به داستان می‌بخشد. در حالی که در فیلم تحسین شده تاکسی دوربین به صورت اختصاصی در خدمت عنوان فیلم قرار می‌گیرد؛ در یک تاکسی که پناهی راننده آن است و در شهر تهران می‌گردد و صحبت‌هایی با مسافران مختلفی صورت می‌گیرد.

چهارمین مورد از این مجموعه فیلم‌های خلاقانه پناهی، سه رخ است که خود پناهی در داستان دیگری به ایفای نقش می‌پردازد، داستانی که انگار از تجربیات واقعی خودش نشات گرفته است. البته این بار شخصیت‌های مکمل بیشتری دارد و در جریانی پیچیده قرار می‌گیرد که به جستجوی عمیقی از سانسور و محرومیت در جامعه‌ای می‌پردازد که مردمش این شرایط موجود را به عنوان واقعیت‌هایی از زندگی‌شان پذیرفته‌اند.

فیلم با یک درخواست کمک شروع می‌شود. مرضیه (با بازی مرضیه رضایی) نوجوان مضطربی است که با دوربین گوشی‌اش از خودش فیلم گرفته است و مخاطب صحبت‌هایش بازیگر مشهوری به نام بهناز جعفری است. مرضیه می‌گوید سعی داشته با او تماس بگیرد اما تلاشش به نتیجه نرسیده است. از روستایی مذهبی و کوچک در منطقه‌ای از آذربایجان واقع در شمال شرقی ایران، مرضیه سرشار از یاس و ناامیدی در تلاش است خانواده‌اش را راضی کند که برای تحصیل به تهران برود و مسیر مورد علاقه‌اش را دنبال کند، اما والدینش صدای او را نمی شنوند. مرضیه به این نتیجه می رسد که تنها جعفری می‌تواند با خانواده‌اش در این مورد صحبت کند و آن‌ها را راضی کند، اما وقتی از دسترسی به این ستاره سینما ناامید می‌شود، تصمیم به خودکشی می‌گیرد. اینجا است که تلفن به زمین می‌افتد، آیا او خودکشی کرده است؟

جعفری دلسرد و ناامید جلوی دوربین ظاهر می‌شود، او با پناهی در ماشینی نشسته‌اند و غرق تفکر در این موضوع شده‌اند. جعفری با شنیدن خبر این فیلم خودکشی، صحنه فیلمبرداری‌اش را رها کرده و از پناهی کارگردان درخواست می‌کند تا مسیر این فیلم خودکشی را دنبال کنند و از حال این دختر جویا شوند. دوربین پناهی با سبک همیشگی‌اش به آرامی به سمت ماشین می‌چرخد و آن دو تصمیم می‌گیرند به جاده بزنند. اینجا حسی رمزآلود ایجاد می‌شود، انگار پناهی به مخاطبانش که چندین سال است کارهایش را دنبال می کنند چشمک می‌زند و می‌خواهد بگوید که روایتی در راه است، و شروع به رانندگی می‌کند.

سه رخ از ابتدای فیلم به سفر رانندگی تامل برانگیزی تبدیل می شود که پناهی و جعفری در نقش خودشان به سمت روستای مرضیه در نزدیکی‌های مرز حرکت می‌کنند. وقتی به آنجا می‌رسند با مردم روستا مواجه می‌شوند و تنش‌هایی در می‌گیرد. مائده (مائده ارتقایی)  بهترین دوست مرضیه را می‌بینند که قرار است جای دختر گم شده را نشان دهد. پناهی و جعفری با گذشت زمان، خودشان را محصور جامعه‌ای کوچک، حسی از بیگانگی و بیزاری از ریشه های زندگی سنتی می‌بینند. سه فیلم آخر پناهی ویژگی های خودتنهاانگارانه‌ای داشتند اما در این اثرش او انگیزه‌هایش را برای نشان دادن منطقه‌ای کوچک و وسعت دادن آن به یک کلیت وسیع‌تر به کار می‌گیرد.

طبق معمول فیلم با فرضیه‌ای نامشخص آغاز می‌شود و ابهامی سریع را برجسته می‌کند که آیا قدم بعدی کجا می‌تواند باشد و به کجا خواهد رسید. فیلم نهایتا نتیجه کمی ارائه می دهد، اما سفر فیلم با معماهایی از رنگ و جنس منطقه و جامعه‌ای افسرده و ناامید همراه می‌شود. وقتی که پناهی و مائده به پیرزنی می رسند که در قبرش خوابیده است، یک گاو مریضی را می‌بینند که جاده را بند آورده است؛ منطقه مینیمال فیلم شروع به ارائه حسی از سرزمینی گمشده و آخرالزمانی می‌کند. فیلم نشان می‌دهد که افراد جوان‌تر این جامعه به رویاهایی در مورد وسعت بخشیدن به جهانشان و سفر به دنیاهای بزرگتری پناه می‌برند. بدین صورت کارگردان برای اولین بار مشکلات و ممنوعیت‌های هنری‌اش را در ابعاد وسیع‌تری به نمایش می‌گذارد.

پناهی در بیش‌تر فیلم کنترل را به جعفری می‌سپارد. احساسات جعفری ترکیبی از عصبانیت و دلسوزی برای دختر جوانی است که به دنبال برقراری ارتباط با او بوده است و همین موضوع به هسته مرکزی فیلم تبدیل شده است. ابتدا جعفری به نظر می‌آید که می‌خواهد خودش را از بانی یک خودکشی بودن مبرا کند، ولی با گذشت زمان احساس مسئولیتی در او شکل می‌گیرد. بدین صورت سه رخ بیشتر همسوی فیلم‌های فمنسیتی قبلی پناهی در جشنواره کن از آینه تا آفساید قرار می‌گیرد.

وقتی که فیلم در جریان خودش قرار می‌گیرد و کلیت داستانش را آماده می‌کند، به نظر می‌رسد که پناهی به رضایت خاطر رسیده است و دیگر نیازی به وسعت دادن بیشتر به این وضعیت نمی‌بیند و از توسعه بیشتر داستان خودداری می‌کند. داستان به نقطه توقفی می‌رسد  و از نیمه دومش شروع به حرکت می‌کند. در دقایق پایانی قبل از رسیدن به برخی خواسته‌هایش، پایان‌ها را به هم گره می‌زند. این‌جا جعفری کنترل وضعیت را دوباره به دست می‌گیرد. پناهی نمی‌تواند توانایی‌های فراروایی (روایت و برداشتی از رخدادها و موقعیت‌ها که الگو و ساختاری از تفکرات مردم را ارائه می‌دهد و به تجربیات آنان معنا می‌بخشد)اش را در فیلم وارد نکند. جعفری نسبت به کارگردان مشکوک می‌شود پس از این‌که پروژه‌ای را که پناهی قبلا به او پیشنهاد داده را به یاد می آورد؛ داستانی که شباهت‌های قابل توجهی با شرایط موجود دارد. ایا ما فیلمی را نگاه می کنیم که او در خیالش تصور می‌کند؟ در این فیلم، چنین پرسش‌های مرتبط با روایت داستان چندان اهمیتی در مقایسه با مضامین پیچیده‌تر فیلم ندارند.

با پیش رفتن سه رخ، فیلم پیچیدگی و ابهامی را حفظ می‌کند که نشان از توانایی‌های خاص کارگردان دارند. در بخشی از فیلم، مادر کارگردان او را صدا می زند و می‌گوید خبرهایی شنیده که او مشغول ساخت فیلم دیگری است که در تقابل با محرومیت‌های قانونی‌اش است، پناهی هم به مادرش اطمینان می‌دهد که این‌ها تنها شایعه هستند؛ البته ممکن است دروغ هم نباشند! سه رخ بیشتر شبیه فیلم بلندی است همراه با شخصیت‌هایی که طراحی شده‌اند تا لنز دوربینش را به صورتی وسیع روی جامعه‌ای معطوف کند که تلاش در محدود کردن نگاه دوربین‌ها دارد. صحنه پایانی فیلم انعکاسی از پایان فیلم تاکسی است؛تصویری ساکن از درون یک پنجره، تصویری از شخصیت‌هایی که به سمت افق در حال حرکت‌اند، مردمانی که مقصد مشخصی ندارند اما می‌خواهند هر طوری که شده به حرکت ادامه دهند.

اریک کوهن

منبع: Indie Wire

***

پیش‌نمایش فیلم سه رخ:

دیدگاهی بنویسید

avatar