سرچشمه – The Fountainhead

کارگردان: کینگ ویدور

فیلمنامه نویس: آین رند

بازیگران: گری کوپر، پاتریشیا نیل، ریموند مسی، کنت اسمیت

سال: ۱۹۴۹

سرچشمه (کینگ ویدور – ۱۹۴۹)

می‌­گویند در مزرعه سینما هیچ گندم سالمی نادیده گرفته نمی‌­شود. اما بعید است بتوان چنین چیزی را در مورد فیلم سرچشمه تایید کرد. چنین فیلم پرقدرت، منسجم و سازمان­‌یافته‌­ای قاعدتا باید در کنار دیگر فیلم­‌های مشهوری همچون همشهری کین ولز یا سرگیجه هیچکاک در کتاب­‌های مرجع سینما مورد تحلیل و بررسی قرار می­‌گرفت و فیلمسازان نوظهور درس‌­های فیلم­سازی زیادی از آن یاد می­‌گرفتند، نه این که این چنین بی‌­رحمانه و غیرمنصفانه مورد بی‌­توجهی قرار بگیرد.

سرچشمه را آین رند نویسنده با اقتباس از یکی رمان­‌های خود به همین نام نوشت. اقتباسی که به باور خیلی‌­ها حتی از خود کتاب هم قو‌‌ی‌­تر است. فیلم داستان معماری کمال­‌گرا به نام هاوارد رورک است که به هیچ­ وجه حاضر نیست از مرزهای رویایی که با ورود به این رشته برای خود تعیین کرده است، کوتاه بیاید. به همین دلیل در حالی که تمام دوستان و همکارانش با هم­‌رنگ جماعت شدن و خلق ساختمان­‌هایی باب میل عامه به موفقیت­‌های کلانی می­رسند، هاوارد روز به روز بیکارتر می­شود و حتی برای تامین مایحتاج زندگی خود مجبور به طراحی پمپ بنزین و سوپرمارکت می­‌شود. در نهایت با وجود اتفاقات زیادی که برای هاوارد رخ می‌­دهد، او حتی یک ثانیه هم از ایده‌­آل­‌های خود دست نمی­‌کشد.

فردگرایی مهم‌­ترین مضمون فیلم است. در واقع آن را می­‌توان بیانیه فکری رند نویسنده در نظر گرفت. رند معتقد بود در تاریخ بشر همیشه این فردگرایی بوده است که انسان را به مرزهای تازه‌­ای کشانده است و جمع‌­گرایی و همسویی با سلائق جاری، تنها باعث پس­رفت می­‌شود. این چیزی است که هاوارد در سخنرانی پنج دقیقه‌­ای تماشایی خود در اتنهای فیلم به وضوح بیان می­‌کند. هاوارد انسان ایده‌­آلی است که هیچ اعتنایی به هیچ تفکر و گروهی ندارد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود، حتی اگر چیزی برای خوردن نداشته باشد، او در هر صورت به آن کمال مطلوبی که در ذهن دارد چشم می‌­دوزد و در آرزوی رسیدن به آن است. این تصور انسان ایده‌­آلی بود که رند به آن اعتقاد داشت. فردی خودرای، مستقل و اصیل که هیچ­‌گاه با هدف منفعت هم‌­رنگ جماعت نمی­شود.

نام فیلم هم در اصل اشاره به این جمله هاوارد دارد: «منیت انسان سرچشمه پیشرفت اوست.» آدم­های اطراف هاوارد همه به موفقیت می­‌رسند و رویای آمریکایی آن­ها به حقیقت تبدیل می­‌شود. چرا که عضوی از جمعیت اطراف خود می­‌شوند. اما هاوارد تا پایان در ستیز و تقلا برای حفظ ارزش­‌های خود می­‌ماند. گویی رویای آمریکایی او در جایگاهی رفیع‌­تر قرار دارد. رویای او، پیاده شدن تفکر ناب و دست نخورده‌­ای است که در ذهن دارد، بدون این که کسی اختلالی در آن ایجاد کند. و رویای دیگر او این است که تمام افراد جامعه چنین دغدغه­‌ای داشته باشند و به دنبال پیاده‌­سازی آن باشند. در فیلم همه شخصیت‌­ها بارها متحول می­‌شوند و در موقعیت­‌های تازه‌­ای قرار می­‌گیرند. گاهی هم­فکر هاوارد می­‌شوند و گاهی علیه او قرار می­‌گیرند. تنها هاوارد است که به گوهر وجود خود پی برده و هیچ‌­گاه دست از آن نمی­‌شوید. اما گویا گیل واینند تنها کسی است که در پایان به ارزش تفکرات هاوارد پی می­‌برد. او از هاوارد می­‌خواهد ساختمانی برای او طراحی کند، ساختمانی که هیچ کاری در آن انجام نمی­‌شود، تا همیشه پابرجا بماند و بهانه­‌ای باشد برای نمایش تفکر اصیل هاوارد رورک.

به نظر می‌­رسید رند شخصیت هاوارد را با الهام از فرانک لوید رایت، معمار مطرح قرن بیستمی آمریکا خلق کرده است. او هم معماری سرسخت و خودرای بود که هیچ­گاه تسلیم خواسته جمع نمی­‌شد و به همین خاطر دشمنان زیادی داشت. به همین دلیل تهیه کنندگان فیلم به سراغ او رفتند و از او خواستند نمونه­‌های طراحی ساختمان­‌هایی که هاوارد در فیلم طراحی می­‌کند را او انجام دهد. اما لوید چنان رقم بالایی برای این کار درخواست کرد که تهیه کنندگان بلافاصله منصرف شدند. با توجه به ویژگی­‌های شخصیتی فرانک لوید رایت، به نظر می‌­آید او با هدف رد پیشنهاد ارائه شده چنین رقمی پیشنهاد داده است!

سرچشمه در زمان اکران آن چنان که باید مورد توجه نگرفت. فروشش هم چهارصد هزار دلار کمتر از هزینه تولید آن شد. کم­‌کم در سال­‌های بعد بود که ارزش­های آن بیشتر آشکار شد. منتقدان  جدیدتری که به سراغ این فیلم رفتند، بیشتر به آن روی خوش نشان دادند. حتی دیوید راکول که خودش یکی از معماران برجسته معاصر است، در جایی اعلام کرده بود که بعد از دیدن سرچشمه به این نتیجه رسیده است که باید به سراغ معماری برود. بعدا معلوم شد که بسیاری از دانشجویان معماری در آن زمان نام رورک را روی سگ­‌های خود می­گذاشته‌­اند.

در طول این سال­ها، فیلمسازان زیادی اعلام کرده­‌اند که دوست دارند یک اقتباس دیگر از رمان رند بسازند. برای مثال مایکل چیمینو در دهه ۱۹۷۰ چنین هدفی در سر داشت و حتی فیلمنامه آن را هم نوشت. در دهه ۲۰۰۰ الیور استون هم ابراز تمایل کرد و برد پیت را هم برای بازی در نقش هاوارد رورک در نظر گرفت. زک اسنایدر هم در مصاحبه­‌ای در سال ۲۰۱۶ اعلام کرد که علاقه زیادی به خلق یک اقتباس تازه از این رمان دارد. البته فعلا هیچ­کدام از این کارگردان­‌ها به هدف خود نرسیده‌­اند و فیلم ویدور همچنان جایگاه دست نیافتنی خود را حفظ کرده است.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar