روزی که زمین آتش گرفت – The Day the Earth Caught Fire

کارگردان: وال گست

نویسنده: ولف مانکوویتز، وال گست

بازیگران: لئو مک‌کرن، جنت مونرو، ادوارد جاد، رنی اشرسون

سال: ۱۹۶۱

روزی که زمین آتش گرفت (وال گست – ۱۹۶۱)

در سینمای کلاسیک فیلم­‌های آخرالزمانی به سختی پیدا می­‌شوند. دلیل اصلی چنین مساله‌­ای کمبود امکانات فنی در سینمای آن دوران بود. نابود کردن دنیای فعلی و ترسیم تصور تازه‌­ای از آن، چیزی نبود که با امکانات آن زمان بتوان به نحوی شایسته پیاده­‌سازی کرد. تازه در دهه هفتاد و هشتاد بود که کم­‌کم فیلم­‌های آخرالزمانی همچون مکس دیوانه (جرج میلر – ۱۹۷۹) و پسری با سگش (ال. کیو. جونز – ۱۹۷۵) روی پرده سینماها آمدند. روزی که زمین آتش گرفت از وال گِست، یکی از معدود فیلم­‌های کلاسیکی است که نه تنها شجاعانه به سراغ یک موضوع آخرالزمانی می­‌رود، بلکه همچنین با اجرایی هنرمندانه موفق می­‌شود روایتی تماشایی و تاثیرگذار از آن ارائه بدهد.

فیلم داستان روزنامه‌­نگاران روزنامه دیلی اکسپرس است، آن­‌ها متوجه می­‌شوند که آمریکا و شوروی در ادامه رقابت بی­‌پایان خود در بحبوحه جنگ سرد، دو بمب هسته‌­­ای را هم‌­زمان با هم آزمایش کرده­‌اند. این هم­‌زمانی اگرچه اتفاقی است، اما شدت آن به حدی است که باعث می­‌شود زمین یازده درجه از تمایل قطبی خود خارج شود و به علت تغییر جایگاهی که در مدار آن رخ داده، به سمت خورشید در حال حرکت باشد. به این ترتیب تنها چند ماه تا حیات زمین باقی می­‌ماند.

بخش قابل توجهی از فیلم در دفتر روزنامه دیلی اکسپرس می­‌گذرد. ما داستان را از دید روزنامه‌­نگاران دنبال می­‌کنیم. روزنامه­‌نگاران معمولا با واقعیت و حقایق سروکار دارند، هرچه داستان پیش می‌­رود این افراد با حقایق تازه­‌ای از فاجعه رخ داده روبه‌­رو می‌­شوند، حقایقی که البته با کلی تلاش و دروغ و مصیبت و دیگر ترفندهای روزنامه­‌نگاری به دست می­‌آید. این شیوه روایت هوشمندانه واقع­‌گرایی داستان را بیشتر می­‌کند، با وجود این که علت این فاجعه (خارج شدن زمین از مدار خود به علت انفجار بمب) و راه­‌حل آن (انفجار دوباره بمب در همان محل­‌ها برای بازگشتن زمین به مدار اصلی) کمی غیرمنطقی به نظر می‌­رسد، ولی فیلم طوری پیش می­رود و رویدادها با چنان رابطه علت و معلولی پیش می‌­روند که گویی واقعا با یک واقعیت علمی و مستند و منطقی طرف هستیم. بخش زیادی از این واقعیت­‌های علمی را بیل مک­‌گوایر، یکی از روزنامه­‌نگاران فیلم ارائه می‌­دهد. نکته جالب این است که یک استاد زمین‌­شناسی به همین نام در انگلیس وجود دارد که اتفاقا نویسنده هم هست و در یادداشت‌­های خود بارها بر نقش گرمایش زمین بر روی بلایای طبیعی همچون زمین لرزه، سونامی و فوران آتش­فشان­‌ها تاکید کرده است.

روزی که زمین آتش گرفت همچنین بسیار تحت تاثیر جنگ سرد است. جنگ سرد هرقدر برای دنیا دردسر و اضطراب آفرید، برای هنرمندان اما یک نعمت بود! کلی داستان و فیلم و موسیقی فوق­‌العاده تحت تاثیر فضای سنگین و آخرالزمانی آن دوران ساخته شد. تنش بین آمریکا و شوروی در آن زمان واقعا آن­‌قدر بالا بود که هر آن احتمالا نابودی دنیا در اثر یک حماقت (مثل حماقتی که در فیلم رخ می‌­دهد) وجود داشت.

فیلم برای دوران خود خیلی جسورانه بود. به حدی که تهیه‌­کنند‌ه‌­ها راضی به همکاری نمی­‌شدند و وال گست برای اطمینان دادن به آن­ها مجبور شد سودی که از فیلم قبلی خود به دست آورده بود را گرو بگذارد. و وقتی پروژه ساخت فیلم کلید زده شد، گست واقعا سنگ تمام گذاشت و هر ایده­ تماشایی که به ذهنش می­‌رسید را پیاده کرد. از استفاده از فیلتر زرد برای ابتدا و انتهای فیلم گرفته (برای نمایش گرمای خورشید) تا استفاده از نقاشی‌­های عظیم مات برای نمایش لندن خالی از سکنه و به­‌کارگیری قالب فیلمبرداری عریض آنامورفیک برای نمایش جزئیات بیشتر صحنه.

فیلم­‌های آخرالزمانی امروزی معمولا دنیای پس از فاجعه را نمایش می‌­دهند و به بررسی ارتباط بین انسان­‌ها در یک موقعیت مکانی زمانی تازه می­‌پردازند، این که آیا انسان در شرایطی غیرعادی و نامطلوب پساآخرالزمانی هم می­‌تواند بر غریزه‌­های حیوانی خود غلبه کند و به همان صورتی که پیشتر در یک جامعه متمدن نشان می­‌داد، رفتار کند؟ روزی که زمین آتش گرفت مسیر برعکسی را طی کرده است. فیلم تنها به مقدمات بروز آخرالزمان می‌­پردازد. ما با جزئیاتی هولناک، لحظه به لحظه به پایان دنیا نزدیک می‌­شویم. ابتدا خورشید گرفتگی روی می‌­دهد، سپس باران می­‌بارد، مه همه­‌جا را فرا می­‌گیرد، هوا گرم می­‌شود و خشکسالی می­‌آید، … به همین ترتیب فیلم تا سرحد فاجعه پیش می­‌رود. شاید همین باعث می­‌شود که فیلم در نوع خودش وحشتناک و هراس‌­آور باشد. چون فرآیند یک پایان را با جزئیاتی تماشایی به تصویر می‌­کشد و آدم­‌هایی را به نمایش می­‌گذارد که تنها چند هفته با پایان جهان فاصله دارند.

فیلم به حدی تلخ بود که یونیورسال برای نمایش فیلم در آمریکا، پایان آن را کمی خوش کرد. در نسخه آمریکایی فیلم بعد از انفجار پایانی صدای ناقوس کلیسا شنیده می­‌شود، این صدای ناقوس در پایان فیلم جنگ دنیاها (بایرون هاسکین – ۱۹۵۳)  هم شنیده می­‌شود و خبر از پایانی خوش می‌­دهد، اینجا هم یونیورسال با این صدا می­خواست به مخاطب بفهماند که انفجار پایانی با موفقیت انجام شده و زمین به مدار خود برگشته است. خود وال گست اما چنین پایانی را قبول نداشت و شخصا همان پایان مبهم نسخه اصلی را ترجیح می‌­داد که در آن، تکلیف سرانجام انفجار و سیاره زمین معلوم نیست.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar