به این نقد امتیاز بدهید

درباره روح و بدن – On Body and Soul

کارگردان: ایلدیکو انیدی – Ildiko Enyedi

محصول: مجارستان

سال: ۲۰۱۷

برنده خرس طلایی جشنواره فیلم برلین ۲۰۱۷

نقد فیلم درباره روح و بدن

نقد فیلم درباره روح و بدن

«تو را در رویاهایم ملاقات خواهم کرد»؛ با کمک این واژه ها، راهی جدید و در عین حال عجیب و تأثیر گذار برای بیان احساسات وعواطف را در این فیلم می بینیم، چیزی متفاوت و برنامه‌ریزی شده که دائماً عاشقانه ای غیر معمول و تکان دهنده را به دنبال دارد  و نشانی است از بازگشت قدرت مند نویسنده و کارگردان مجارستانی، ایلدیکو انیدی، آن هم پس از ۱۸ سال وقفه در عرصه ی فیلم سازی. شکل گیری تدریجی علاقه‌ای بین دو کارگر تنها و منزوی که برای کشتارگاهی کار می کنند، مسیر داستان را پیش می برد. این دو می‌توانند در خیال و رویاهایشان به صورتی افسانه‌ای با هم ارتباطی صمیمی برقرار می‌کنند اما در دنیای واقعی قادر به ایجاد این ارتباط نیستند. انیدی در این فیلم آرزو، غم و اندوهی شاعرانه را با درد و زخم ناشی از واقعیت بی رحم زمینی ترکیب کرده است. در این مورد گفتن این جمله کفایت می کند که موقعیت و مکان داستان یک کشتارگاه است که در پیش رفتن جریان داستان قطعا بدون نقش نبوده است. اگر تنش های موجود به روشنی توانسته باشد عناصر موجود در عنوان فیلم را بازتاب دهد، تضاد و اختلاف ها کاملاً حالتی از سردی داشته و کمتر جنبه ی عاطفی و احساسی در آنها دیده می شود. با پیش رفتن فیلم، به لطف اعجاب و شگفت انگیزی آن، شیوه ی نامنظم داستان پردازی آن تاثیرگذاری اولیه اش را از دست می دهد.

مخاطبان سینما انیدی را برای اولین حضور و کارش در ۱۹۸۹ با عنوان قرن بیستم من می شناسند، آن فیلم توانست جایزه ی دوربین طلایی جشنواره کن را ازآن خود کند و شهرتی جهانی را برای انیدی به همراه داشته باشد.

با اینکه او در تلویزیون و مستندات حضور فعال خود را از زمان تکمیل اخرین کارش «شمعون مجوسی» در ۱۹۹۹حفظ کرده است، «روح و بدن» توانسته دررقابت بزرگ برلین مورد استقبال خوبی قرار گیرد.

برخی گیاه خواران تمایل دارند به سراغ فیلم هایی بروند که به تبلیغ این تفکر آن ها می پردازند. فیلم تماشاچیان را از همان ابتدا با صحنه ای رو به رو می کند که که بی شک بعد از فیلم خدای سفید در سال ۲۰۰۱۴، بی پرواترین صحنه ی سینما از کشتارگاه است.

از دریچه دوربین ماتی هربیس صحنه ای را می بینیم که بی رحمانه گاوی را می گیرند، ذبح کرده و به صورتی صنعتی قطعه بندی می کنند،  در این حین  خونی سیاه جاری شده و زمین را پر می کند (برخی حیوانات در طول فیلم برداری زخمی شده اند اما هیچ یک از قصد و در راستای اهداف فیلم فیلم نبوده است).

مخاطبان در مورد تحسین یا نادیده گرفتن این فیلم اختلاف نظر خواهند داشت، فیلم اگرچه در مورد نوعی شکنندگی لطیف است، از طرفی هم تضاد شدیدی در داستان حول بی رحمی و بی عاطفگی انسان در سطوح مختلف قرار دارد.

سکانس اول فیلم با تعقیب سنگ دلانه حیوانی آرام  آغاز می شود، تصویر تابلوی زیبایی از برف زمستان مناسب برای کارت کریسمس را می بینیم که در آن گوزن نر و ماده ای  در سرما پوزه هم دیگر را به زمین می مالند. این تصویر به دوران قبل از اقدامات شهرسازی و دست کاری طبیعت اشاره دارد. بعد از آن است که انیدی شروع به بیان مفاهیم مد نظرش در فیلم می کند. خوابی دائما تکرار می شود و اندرا (گزا مورسانی) مردی آرام که مدیر مالی کشتارگاه است و ماریا (الکساندرا بوربلی)، دختری بسیار خجالتی مبتلا به OCD (اختلال وسواس فکری رفتاری) هر دو شب ها این خواب را می بینند.

اندرا از آمدن تازه واردی با شخصیتی عجیب که پیشرفت های او را با نگاهی کم ارزش نمی نگرد، اعصابش خورد شده است. اما وقتی که روانشناس شرکت با آزمایش های معمول در می یابد که اندرا و ماریا خواب های دقیقا یکسانی بینند، همکارانشان مجبور به پذیرش این مساله شده و توجه شان معطوف ارتباط غیر عادی آنها با هم می شود. آیا در خواب به صورتی ماورایی و فراطبیعی با هم دیدار و ملاقات دارند؟ اگر اینگونه است ایا چیزی بیش از ارتباط مختصرشان در جهان بیداری را می طلبد؟ ممکن است که در دنیای واقعی با هم به صورت بیگانه هایی با هم باقی بمانند و در شب به عاشقانی در رویا تبدیل شوند، پس نیازی نیست به تنهایی رویا ببینند؟

این‌ها پرسش هایی سردرگم کننده و مهیج هستند که سلیقه ی قوی و سبک پیچیده ی انیدی تا حدی توانسته به آن ها پاسخ دهد، فیلم حالتی از اندوه و غم در قالب کمدی عاشقانه را پشت سر می گذارد و در نهایت به ملودرام زندگی یا مرگ تبدیل می شود. این نوع پیش روی داستان در فیلم سازی کلاسیک به طور پیوسته استفاده می شد.

با این حال، درباره روح و بدن در تمامی زوایا به یک اندازه متقاعد کننده و راضی کننده نیستند. به ویژه در یک سوم پایانی فیلم، حسن نیت ایجاد شده با قضیه فریب کاری از بین می رود، وقتی که ماریا از فردی درون گرا و عصبی به‌ شیدایی افسرده و دختری شبیه پریان رویایی تبدیل می شود، تکرار آواز لورا مارلینگ خواننده‌ی نئوفولک با عنوان آن چیز که او نوشت (من هم شکسته ام، تنهایم بگذار وقتی به روشنایی نیاز دارم)، در زندگی درونی و شخصی او رنگ می اندازد. به خاطر هوش و ذکاوت بوربلی و اجرای سوداگرانه اش است که ماریا حسی از همدردی را به خوبی برمی انگیزد. غنای موجود در ایده‌های نویسنده و کارگردان باعث شده تفسیر و تشریحی هنرمندانه از داستان پیش روی تماشاچیان قرار گیرد.

 گای لاج
منبع: variety

***

دیگر نامزدهای بهترین فیلم خارجی اسکار ۲۰۱۸:

توهین

مربع

یک زن شگفت انگیز 

بی عشق

دیدگاهی بنویسید

1 نظر در "نقد فیلم درباره روح و بدن"

avatar
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
Saba

خیلی فیلم جالبی بود