۲ (۴۰%) ۳ votes

خانه دوشیزه پرگرین برای بچه های عجیب

کارگردان: تیم برتون

نویسنده: جین گولدمن (بر اساس رمانی به همین نام اثر رانسوم ریگز)

بازیگران: اوا گرین، ایسا باترفیلد، کریس ادوود، آلیسون جانی، ترنس استامپ

توزیع کننده: فاکس قرن بیستم

سال انتشار: ۲۰۱۶

نقد فیلم خانه دوشیزه پرگرین برای بچه های عجیب

نقد فیلم خانه دوشیزه پرگرین برای بچه های عجیب

در پاسخ به افرادی که از شما درباره این فیلم می پرسند، کوتاه ترین پاسخی که می توان ارائه داد این است که این فیلم ترکیبی است از مردان ایکس و روز گراندهاگ. پاسخ واقعی که شامل مقدار زیادی مهملات و توضیحات عجیب در مورد پیچش ها و انحرافات داستانی می شود، بیش از حد طولانی خواهد بود (و احتمالا کمکی هم نمی کند). حقیقت این است هیچ وقت مطمئن نشدم واقعا فیلم را کاملا درک کرده ام.

آخرین ماجراجویی تیم برتون در ابتدا به نظر می رسد پیراهنی باشد کاملا برازنده سلائق او، ولی در نهایت معلوم می شود که این فیلم فقط یک تقلای پیچیده است، لایه های غلیظی از اسطوره شناسی در آن وجود دارد، با دیالوگ های توضیح دهنده زیادی مواجه می شویم، ولی داستان به طرز غم انگیزی فاقد هیجان است. در سال های گذشته فیلم های برتون مثل آلیس در سرزمین عجایب، سایه های تاریک و چشمان بزرگ نتیجه خوبی در برنداشته اند (البته انیمیشن فرانکن وینی برای این کارگردان نوعی بازگشت به دوران اوج بود). خانه دوشیزه پرگرین برای بچه های عجیب بارقه هایی کوتاه از عظمت آمیخته با سرزندگی کارهای اولیه برتون مثل ماجراجویی بزرگ پی وی و بیتل جوس را به تصویر می کشد. قرار بوده شخصیت های این اثر لذت بخش (یا دست کم جذاب) باشند، چرا؟ تنها به این دلیل که عجیب هستند. ولی این امر به تنهایی کافی نیست. بیش تر اوقات فکر می کنیم نمونه این فیلم را قبلا دیده ایم، در سطحی بالاتر هم آن را دیده ایم!

اگرچه فیلم مجموعه ای از آدم های عجیب را در خود جمع کرده است (بچه هایی که با توانایی های عجیب به دنیا آمده و نمی توانند در دنیای بیرون به راحتی زندگی کنند)، تنها تعداد کمی از آن ها آن قدر مشخصه انسانی کار شده در خود دارند که بتوان بابت غم تنهایی شان ابراز تاسف کرد. با اما (الا پرنل) طرف هستیم، دختر مو بور زیبایی که برای این که نتواند به جایی پرواز کند باید کفش های سربی بپوشد، یا اولیو (لارن مک کراسیت)، یک پسر مو قرمز که برای اجنتاب از آتش زدن ناخودآگاه وسائل مختلف همیشه دستکش می پوشد. دختری با یک سوراخ همیشه گرسنه مخفی در پست سرش، پسر نامرئی که دوست دارد به بقیه حقه بزند، دختری که می تواند رشدی فوق طبیعی به چیزهای مختلف بدهد، پسری که می تواند از چشمانش مانند یک پروژکتور استفاده کند، دوقلوهای ترسناک دوقلو. این شخصیت ها در فیلم مرتب رفت و آمد می کنند، هرکاری که دوست دارند انجام می دهند و بله، بدون این که تاثیر خاصی برجای گذشته باشند از صحنه کنار می روند. 

رهبر این گروه خانمی آراسته و با ابهت به نام دوشیزه آلما له فی پرگرین با بازی اوا گرین است. اوا گرین با حضور خوب و با قدرت خود تا حدی فیلم را از خطر سقوط نجات می دهد. دوشیزه پرگرین با موهای آبی و لباس بلند زنانه خود که عادت کرده ایم در کارهای کالین اتوود، طراح لباس همیشگی برتون ببینیم این توانایی را دارد که زمان را دستکاری کند (در این موقع به یک پرنده تبدیل می شود، کمی بی ربط به نظر می رسد). البته اوضاع از این هم عجیب تر است، او عادت به پیپ کشیدن دارد. 

کودکی که درباره این موجودات عجیب و خاص به داستان سرایی می پردازد، یک پسر معمولی و بسیار خسته کننده به نام جیک است با بازی ایسا باترفیلد، بازیگر فیلم هوگو. او دریچه ما برای دیدن دنیای فیلم است، مسلما باید بهانه ای برای حضور این انسان عادی در چنین دنیای پر رمز و رازی وجود داشته باشد. ولی اشاره خیلی کمی می شود. تلاش این بازیگر جوان بریتانیایی برای صحبت کردن با لهجه آمریکایی تنها اوضاع را بدتر می کند. 

خوب بهتر است نگاهی هم به خلاصه داستان بیندازیم. 

جیک، نوجوان خجالتی در خانه ای وسیع و دلپذیر در حومه فلوریدا (احتمالا در همان خیابان ادوارد دست قیچی) زندگی می کند. او رویای جستجوگر شدن دارد، ولی شرایط لازم برای بلند شدن و عزم سفر کردن در اختیارش نیست. او در تمام عمرش از زبان پدربزرگ دوست داشتنی اش (با بازی ترنس استمپ که خیلی زود کنار گذشته می شود)  داستان هایی خارق العاده درباره تجربیات جوانی پدربزرگ بر روی یکی از جزایر اطراف ولز می شنود. پدربزرگ به دلیل قدرت های جادویی نامتعارفش در یتیم خانه ای در این جزیره بزرگ شده است. 

بعد از این که پدربزرگ در شرایطی اسرار آمیز از دنیا می رود، جیک با کمک مشاور دلسوز خود (آلیسن جنی) والدینش (کریس ادواود و یک کیم دیکنز خسته کننده و بی استفاده) را متقاعد می کند که به امید از بین بردن جادو و اسراری که در اطراف آن ها به راه افتاده باید حتما این جزیره و خانه اسرارآمیز را ببیند. پدر هم با هدف عکاسی از حیوانات و نوشیدن آبجو در میخانه های محلی او را همراهی می کند. تصویربردار فیلم، برونو دل بونل که پیش تر در فیلم تماشایی درون لوین دیویس با برادران کوئن همکاری کرده، نماهایی گیرا و دراماتیک از ولز مه آلود به تصویر کشیده است. 

زمانی که جیک در نهایت خانه باشکوه و گوتیک مورد نظر پدربزرگ را پیدا می کند، متوجه می شود که خانه به یک خرابه تبدیل شده است. خرابه ای که در اثر بمباران طی جنگ جهانی دوم به وجود آمده است. ولی به محض این که وارد شده و شروع به بررسی می کند، ساکنان آن از گوشه و کنار بیرون آمده و خانه دوباره رنگ زندگی به خود می گیرد. به نظر می آید آن ها در نوعی چرخه زمانی گیر کرده اند، محکوم هستند یک روز مشخص از سپتامبر ۱۹۴۳ را که در آن نازی ها بر سر آن ها بمب می ریزند را تکرار کنند. دوشیزه پرگرین که بر زمان تسلط دارد توضیح می دهد که او هر شب، پیش از آن که لحظه بمباران فرا برسد، زمان را ۲۴ ساعت عقب می کشد. به این ترتیب باعث می شود همه بتوانند آن یک روز خود را دوباره زندگی کنند. 

تا این جا که داستان بامزه و گیرا بوده است. قبول دارید؟ به هر حال، بچه ها ظاهرا به دلیل این که هفتاد سال است صورت زنده ای در این نواحی ندیده اند، علاقه زیادی دارند که اطراف جیک پرسه بزنند. ولی جان همه آن ها در خطر است. همان طور که در فیلم مردان ایکس هم جهش یافته خوب داریم هم جهش یافته بد، این جا هم با چنین چیزی مواجهیم. در این جا افراد بد، آدم های عجیبی هستند که از قدرت خود برای غلبه بر چرخه زمان استفاده می کنند. رهبر این گروه یک فرد سلطنتی و ترسناک به نام آقای بارون است، نقش بارون را ساموئل .ال. جکسون بازی می کند، جکسون در این فیلم به شکلی تماشایی با لب های خود بازی می کند. مشکل این گروه این است که دقیقا معلوم نیست چه می خواهند، به همین دلیل خیلی ترسناک نیستند. 

مبارزه در ظاهر حماسی که بین نیروی خیر و شر در می گیرد در حقیقت یک صحنه اکشن هیجان انگیز است. در این صحنه با مبارزه ارتش اسکلت های متحرک و هیولاهای مزدور با دست و پای دراز و چشم های از حدقه درآمده در یک پارک تفریحی کنار ساحلی مواجه می شویم. این صحنه تنها جای فیلم است که سبک هنری و شوخ طبیعی ابسوردی که همیشه مشخصه کار فیلم های برتون بوده است را به وضوح مشاهده می کنیم. موجود عجیبی که باعث به وجود آمدن این اتفاقات می شود کارآمد ترین و گیراترین توانایی را دارد. ایناک (فینلی مک میلان) با وارد کردن یک ضربه به قلب می تواند چیزهای از دست رفته را به زندگی بازگرداند، از یک شخص گرفته تا یک عروسک بدترکیب. متاسفانه در این دستگاه ناقصی که مشغول کار است، این شخصیت تنها نقش یک چرخ دنده کوچک را دارد. 

کریستی لیمایر

منبع: rogerebert.com

دیدگاهی بنویسید

avatar