به این نقد امتیاز بدهید

جک ریچر: هرگز برنگرد –  Jack Reacher: Never Go Back

کارگردان: ادوارد زوئیک

نویسنده: ادوارد زوئیک، ریچارد ونک 

بازیگران: تام کروز، کوبی اسمالدرز، پاتریک هویزینگر، دانیکا یاروش

توزیع کننده: پارامونت پیکچرز

محصول سال: ۲۰۱۶

نقد فیلم جک ریچر: هرگز برنگرد

نقد فیلم جک ریچر: هرگز برنگرد

برای آن هایی که جک ریچر سال ۲۰۱۲ را ندیده اند باید بگویم که فیلم، داستان یک مامور پلیس و نظامی سابق بود که از شغل خود سرخورده می شد، به همین دلیل مسواک خود را بر  می داشت و به دل جاده می زد. در قسمت دوم این فیلم به نام جک ریچر: هرگز برنگرد، سال ها از زمانی که جک ریچر از شغل خود کناره گیری کرد گذشته است، ولی گروه های نظامی مختلف به دنبال جذب او هستند. هرگاه اشخاص نظامی او را با نام “سرگرد ریچر” صدا می زنند، او در جواب می گوید: “سرگرد سابق!”

کروز سی سال است که هم چنان در قامت یکی از ستاره های هالیوود باقی مانده است. از آن زمان تا به حال به طرز باورنکردنی بیش تر از ۱۷ فیلم او به فروش بالای صد میلیون رسیده اند. اما اگر مجموعه ماموریت غیرممکن را از این فهرست حذف کنیم، این آمار به شدت کاهش می یابد و آخرین فیلم او که توانسته به بالای صد میلیون دست یابد، جنگ دنیاها خواهد بود (جک ریچر قبلی به هشتاد میلیون دلار رسید، یعنی چیزی در حد فروش فیلم شرکت در سال ۱۹۹۳). سن و سال بالای کروز شاید در فیلم هایی که بازی می کند چندان مشخص نباشد، ولی گویا وقتش رسیده که این پسر استثنایی را یک “ستاره سابق” در نظر بگیریم. 

بله، او همچنان در قالب شخصیت ایتن هانت فیلم ماموریت غیرممکن برای ما سرگرم کننده است. ولی به نظر می آید او در تبدیل کردن جک ریچر به یک شخصیت محبوب دیگر ناکام مانده است (دلیل ماندگاری طولانی مدت او بر روی پرده سینما به خاطر شناخت درست برند خودش است)، به همین دلیل برای احیای شخصیتی که کم ترین شباهت را به کاراکتر او دارد، دست به دامان ادوارد زوئیک کارگردان شده است. زوئیک مهارت بالایی در نمایش پرجلوه حماسه ها دارد. آخرین سامورایی، همکاری قبلی او با تام کروز، تجلی سازگاری کامل میان سبک کاری او و شخصیت کروز ستاره بود. ولی این کارگردان در زمینه ساخت اکشن های صریح تجربه چندانی ندارد. سبک کارگردانی زوئیک اصلا مناسب کنش و واکنش های سریع و صریح جک ریچر نیست. از طرف دیگر اما کریستوفر مک کوری (کارگردان قسمت اول جک ریچر) در زمینه خلق یک صحنه تعقیب و گریز ماشینی تاثیرگذار، یک پایان هیجان انگیز و چندین صحنه هیجان انگیز جزئی دیگر، بسیار موفق عمل کرده بود (همین عملکرد خوب باعث شد کارگردانی فیلم ماموریت غیرممکن: ملت یاغی هم به او سپرده شود). متاسفانه زوئیک نمی تواند هیجان چندانی به فیلم وارد کند. اگر می خواهید با یک تجربه هیجان انگیز مواجه شوید، به جای تماشای این فیلم بهتر است منتظر شروع جشن هالووین باشید. 

از سوی دیگر باید گفت حتی از نظر میزان جذابیت هم ریچر از شخصیت های دیگر فیلم، مخصوصا سرگرد سوزان ترنر، مامور جایگزینی که بیست سال از او کوچک تر است (با بازی فوق العاده کوبی اسمالدرز)، کم می آورد. سوزان شخصیتی است ما بین شخصیت ترینیتی فیلم ماتریکس و نقش دمی مور در فیلم چند مرد خوب، او از نظر شخصیت و اتکا به نفس هیچ محدودیتی برای خود قائل نیست. 

بلافاصله بعد از اتمام یک افتتاحیه سرد درباره نحوه مراوده ریچر با فساد موجود در میان سران قدرت، فیلم از طریق چند تماس تلفنی نیمه عاشقانه بین جک و ترنر، قهرمان خود را وارد ماجرا می کند. ریچر به ترنر قول می دهد که طی سفر به واشنگتن او را هم همراه خود ببرد، ولی در صحنه بعد معلوم می شود که ترنر به اتهام خیانت از سمت خود کنار گذاشته شده و برای حضور در دادگاه نظامی در بازداشت به سر می برد. غافلگیر کننده تر از همه این که، بعد از این ماجراها ریچر به اطلاعات بیش تری درباره گذشته خود پی می برد: به نظر می آید یک فاحشه سابق علیه او به پا خواسته و ادعا می کند که دختر پانزده ساله اش به نام سامانتا (دانیکا یاروش)، دختر ریچر  است. از آن جا که ما اطلاعات زیادی درباره ریچر نداریم، تنها گزینه ای که برای پی بردن به راست یا دروغ این ادعا وجود دارد این است که این شخصیت های جدید هم وارد ماجرا شوند. 

در حقیقت آن چه که باعث جذابیت ریچر می شود همین بی تعلق بودن اوست. او وجدان انتقام جوی جامعه است، بدون هیچ نقطه ضعفی. نسبت دادن یک بچه به او باعث می شود فیلم به یک ملودرام دست چندم تبدیل شود، این جور  صحنه های فیلم مرا به یاد رابطه بین جک بائر و دخترش کیم در سریال ۲۴ می انداخت.

فراموش نکنید که همکاری طولانی مدت زوئیک و مارشال هرسکوویتز (فیلم نامه نویس) از سریال های تلویزیونی شروع شد. به نظر می آید تجربیات آن دوران تاثیر خود را بر روی این فیلم اکشن نه چندان سینمایی گذاشته است. هرگز برنگرد با سبک فیلم برداری اولیور وود (مدیر فیلم برداری سه گانه اول بورن)، هیچ شباهتی به تصویربرداری جسورانه قسمت قبلی ندارد. از نظر مقایسه، قسمت دوم تیره تر به نظر می آید، تمرکز اصلی خود را بر روی نماهای بسته از ستاره ای گذاشته است که محدوده حضورش بر روی پرده در دو حرکت معروف خلاصه شده است: بازی کردن با چانه (که بسیار پرمعنی است) یا تنگ کردن هوشمندانه چشم ها. کروز هم چنان نماهای پرتحرک زیادی دارد، ولی در این فیلم تنها سایه ای از تام کروز معروفی است که در ذهن داریم. 

شعار تبلیغاتی جک ریچر در سال ۲۰۱۲ این بود: “تام کروز؛ جک ریچر است”، الان می توانیم این شعار را به این صورت تغییر دهیم: “تام کروز تظاهر می کند که جک ریچر است.” همان چهار سال پیش هم این شخصیت هیچ تناسبی با تام کروز نداشت و در قسمت دوم این مساله به شکل شدید تری نمایان است. تنها مزیت تام کروز جذابیت ذاتی آن است که چندان به کار فیلم نمی آید، چرا که جک ریچر یک شخصیت سرسخت و کله شق است. ارائه صورتی بدون احساس هنگام اجرای خشن ترین اعمال دیگر کلیشه ای شده است. فرقی نمی کند این شخصیت جیمز باند باشد یا جیسون بورن. ولی کروز حتی با نزدیک شدن به چنین شخصیتی فاصله زیادی دارد. او تقریبا در هر کاری انجام می دهد؛ نیمچه لبخندی بر لب دارد. او نمی تواند به اندازه ای که این شخصیت نیاز دارد، جدی باشد. از این نظر، خانم های بازیگر، اسمالدرز و یاروش می توانند چیزهای زیادی به کروز یاد بدهند. 

شاید بهتر است بی رحمی ها را به شخصیت منفی داستان بسپاریم، مزدوری (پاتریک هیوزینگر) که توسط یک پیمان کار نظامی فاسد استخدام شده است. بحران ماجرا با مرگ دو سرباز تحت فرمان ترنر (مرگ هایی که او به خاطر آن ها متهم شده است) شروع می شود. با باز شدن داستان، این قضیه تنها نوک کوه یخی است که بر روی سطح آب دیده می شود،  هرکسی که به هر نحوی وارد این ماجرای توطئه آمیز شود، حتی جک ریچر و سوزان ترنر، در لیست سیاه مزدور قرار می گیرد. این که صحنه های مبارزه فیلم در سه مورد از خسته کننده ترین صحنه های فیلم های اکشن (آشپزخانه، انبار، اسکله) رخ می دهند، خود به تنهایی نشان دهنده نبود خلاقیت آن چنانی در قسمت دوم است. حتی بخش پایانی فیلم در نیو اورلئان هم شبیه صحنه پایانی فیلم جیمز باند در سال ۱۹۷۳ به نام زندگی کن و بگذار بمیرد، و هم چنین صحنه افتتاحیه فیلم اسپکتر بر روی پشت بام است. شاید بهتر بود کروز و شرکت تهیه کننده فیلم هم خودشان به این جمله توجه می کردند: “هرگز برنگرد.”

پیتر دبروژ

منبع: ورایتی

دیدگاهی بنویسید

avatar