به این نقد امتیاز بدهید

تو هرگز واقعاً اینجا نبودی – You Were Never Really Here

کارگردان: لین رمزی – Lynne Ramsay

بازیگران: واکین فینیکس، آلکساندرو نیوولا

سال: ۲۰۱۷

ویژه جشنواره کن ۲۰۱۷

نقد فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

نقد فیلم تو هرگز واقعا اینجا نبودی

در فیلم تو هرگز واقعاً اینجا نبودی به کارگردانی لین رمزی، واکین فینیکس در هر سکانسی که وارد می شود انگار خواب مانده، با عجله از تخت خوابش بیرون پریده و ناگهان خود را جریان ساخت فیلمی دیده است. انگار فراموش کرده باشد قرار بوده چه کار کند. ننتیجه فیلمی شده است هیجان انگیز و شاید گاهی هم خسته کننده. برای خانم رمزی کارگردان و نویسنده این فیلم، استفاده از این مصالح سست  و پراکنده، چالشی بوده است که بتواند فیلمی با ذوق و سلیقه بسازد. این فیلم اقتباسی از رمان جاناتان ایمس با همین اسم است. قالب فیلم از داستان‌های جنایی منقطعی تشکیل شده است که اغلب درمیان تراکمی از احتمالات مختلف پیش می رود.

این فیلم برای این کارگردان بریتانیایی، تجربه ی تازه‌ای نیست. فیلم مارورن کالر محصول سال ۲۰۰۲ تلاش او را برای نزدیک شدن به ژانر ترسناک نشان می‌دهد. در آن فیلم او حال و هوای راز آلود را بر وجود راه حلی برای پرسش های مطرح شده در فیلم ترجیح می داد. فیلم باید درباره ی کوین صحبت کنیم در سال ۲۰۱۱ در ایجاد این عناصر در قالبی وسیع تر موفق بوده است و توانسته خانواده‌ای تاریک با ریشه هایش در زندگی را به تصویر بکشد.

رمزی در فیلم جدیدش پافشاری قابل توجهی در تقابل با طرح داستان نشان داده است. فیلم چند روز پس از اتمام آخرین ویرایش هایش به جشنواره ی ۲۰۱۷ کن رفت. عناصر فیلم در هم تنیده و البته متقاعد کننده است. در این کار با فیلم سازی مواجه هستیم که تلاش دارد لحظاتی شگفت انگیز و سکانس های خاطره انگیری را برایمان ایجاد کند. کار با انرژی خوبی پیش می رود، وسعت می یابد، تغییراتی در روند ساخت فیلم دیده می شود، گاهی افت می کند اما از ادامه مسیر منصرف نمی شود.

این فیلم در دل خود مسیری است شامل توطئه های موجود در داستان‌های جنایی همراه با طرح های داستانی عجیب همچون فیلم هایی از دست شاهین مالت تا کارهای متزلزل جنایی و کاراگاهی پست مدرنی همچون فیلم خداحافظی طولانی. داستان فیلم جستجوهای تفنگ داری را دنبال می‌کند که استخدام شده است و در مسیری ناتمام پیش می رود. او فردی تنها و انزوا طلب و غمگین است. تغییراتی که در او و عقایدش پدید می آید بیشتر به شخصیت جامعه ستیز تراویس بیکل شبیه است تا قهرمانی جستجوگر. فیلم بینده را وادار می‌کند سر نخ ها را دنبال کند و وضعیت روحی روانی شخصیت داستان را درک کند.

واکین فینیکس در این فیلم نقش مردی ریشو و درون گرا دارد که زندگی اش خالی از هر شور و شوقی است. زندگی‌ تا حدی کسل کننده که حتی وقتی که با شرایطی سخت مواجه می‌شود و زندگی اش به خطر می افتد هم از میزان کسالتش نمی کاهد (این نقشی است که فونیکس در بازی کردنش تبحر خاصی دارد). چند سکانس اول فیلم، توجه و مراقیت جو از مادر سالخورده اش را نشان می دهد. قراردادهای خشونت آمیز کمتری قبول می کند. سناتوری (الکساندرو نیولا) او را استخدام می کند که دختر خردسالش، نینا (اکاترینا سامسونوف) را از بردگی جنسی نجات دهد. جو در مسیرش با مشکلات و درگیری های زیادی رو به رو می‌شود ولی بزرگترین دشمنش رغبت و میل خودش به مرگ است.

از همان لحظات ابتدایی که جو می‌خواهد خودش را با کیسه ای پلاستیکی خفه کند، مشخص می‌شود که خشمی تاریک را در خود می پروراند که میزان اهمیت او به همه چیز را زیر سؤال می برد. فلش بک هایی به دوران کودکی‌اش نشان می‌دهد که او زمانی طولانی را با اوهام و ارواح پلیدی روبه رو بوده است. این بخش‌های زودگذر وسعت فیلم را نشان می دهد، به طوری که به نظر می رسد فیلم ناتمام مانده باشد. فیلم به خوبی توانایی های جو را در کارش به نمایش می گذارد. این سوال در فیلم پیش می آید که چه چیزی باعث ایجاد چنین موجود بدبین و ترحم انگیزی می‌شود که در دنیایی ناآرام قدم بر می‌دارد و مبارزه می کند؟ تو واقعاً هرگز اینجا نبودی پاسخ روشن تری از عنوان فیلم ارائه نمی دهد، اما رمزی با افزودن جنبه های معمایی و رازآلود به فیلم، جذابیت خاصی به آن اضافه کرده است.

موسیقی جانی گرینوود، هولناک و گیرا بوده و اوج و فرود های مناسب و مرتبطی در سکانس های مختلف ایجاد می کند. البته بیش تر لحن فیلم از طریق چهره ی فونیکس منتقل می شود. چهره ای بدون احساس با ریشی گره خورده و چشمانی سرد که انعکاس احساسات مردی را نشان می دهد که از دنیا زده شده است. با حجمی از احتمالات مختلف که بیشتر زمان فیلم را در بر می گیرد همراه می شویم که حس و حال کلی فیلم را شامل می شود. درنهایت جو خودش را در مجموعه ای از وضعیت‌های مختلف می‌بیند؛ از مبارزه با پلیس های فاسد در اتاق های یک هتل تا تیراندازی های پر اضطراب. او بی رحمانه در مسیرش برای اجرای عدالت در مورد کودک ربوده شده در جهانی سرد و بی رحم پیش می رود. این مسیر با دلایلی همراه است که دلیل بخشی از رستگاری روحی اش می شوند.

اریک کان

منبع: Indie Wire