به این نقد امتیاز بدهید

تونی اردمان–Toni Erdmann

نویسنده و کارگردان: مارن آده–Maren Ade

بازیگران: پتر سیمونیشک, ژاندرا هولر, تریستان پوتر

تاریخ انتشار: ۱۴ مه ۲۰۱۶(جشنواره کن), ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۶(آلمان)

نقد فیلم تونی اردمان

نقد فیلم تونی اردمان

تا به حال فیلم های شایان توجه زیادی با موضوعیت ارتباط پدر فرزندی بین دختری جوان و پدرش ساخته شده اند. ماه کاغذی, کشتن مرغ مقلد, دختر من, پرواز به خانه, جانوران حیات وحش جنوب, جویبار ایو از این دست فیلم ها هستند.

فیلم به یاد ماندنی روی گلدن پان فیلمی متفاوت است که داستان زندگی پدر و دختری را به تصویر می کشد. البته فیلم هایی همچون هر دو نسخه ی پدر عروس, گرگ زشت, محله چینی ها, ربوده شده هم نمونه هایی مثال زدنی هستند. مساله ای هست که ناخودآگاه به ذهن خطور می کند, من فروید نیستم اما به نظر با مساُلی بسیار پیچیده تر روبه رو هستیم. اگر کمی کلی نگر باشیم متوجه می شویم که نشان دادن ارتباط دختری و پدر مسنش به صورتی دقیق و کامل در قالب یک فیلم کاری است بس دشوار. البته نه برای مارن آده نویسنده و کارگردان توانای فیلم تونی اردمان, نماینده ی آلمانی برای دریافت اسکار فیلم خارجی. آده برای ساخت چنین فیلمی پیش زمینه های مناسبی را داراست, زن بودنش و همچنین داشتن پدری مسن کمک خوبی برایش بوده است تا بتواند تنش ها و مسائل شکاف نسل ها را به نحو احسنت به تصویر بکشد. فیلم با طرحی ساده پیش می رود. وین فراید (پتر سیمونیشک) پدری مطلقه و پا به سن گذاشته ی تنها است که تمایل به شوخی های کودکانه و خنداندن دیگران دارد, در بخشی با تغییر چهره و در قالب شخصیتی ساختگی با دخترش اینز(زاندرا هولر) رو به رو می شود. اینز یک مشاور تجاری است و به بخارست پایتخت رومانی رفته است تا قرارداد مهمی با یک شرکت نفتی را به سرانجام برساند. اما داستان به همین ختم نمی شود و اتفاقات زیادی رخ می دهد.

یکی از دلایل مورد توجه قرار گرفتن این فیلم، بعد از بازی پر نقش وینفرد، غرق شدن بازیگران در نقش هایشان است. همچنین آده یک نوع ارتباط کمدی  را در فیلمی طولانی و ۱۶۲ دقیقه ای ایجاد کرده است. این باعث می شود شخصیت های فیلم طبیعی تر و واقعی تر پیش چشممان ظاهر شوند. و همچنین حالتی را ایجاد می کند که بینندگان در طول دو ساعت فیلم دیدن حسی از هیجان و غافلگیری را تجربه کنند. مطالب زیادی درباره ی سکانس اوج فیلم حین صرف چاشت نوشته شده است که بهتر است این بخش های فیلم را خودتان ببینید و لذت آن کاسته نشود. دو بار دیدن فیلم کمک کرد که با دقتی بیشتر به جنبه های مختلف فیلم توجه کنم. در ابتدا بیشتر توجهم به نوع و سبک برخورد شخصیت های داستان بود. وینفرد شخصیتی است که به زندگی به عنوان هنرپیشه ای شوخ طبع نگاه می کند که می خواهد لبخند به لبان دیگران بیاورد. او همچنین احساس می کند باید دخترش را از این سبک زندگی نجات دهد و به او بفهماند زندگی چیزی بیشتر از فروش محصولات و بازاریابی است. در همین زمان اینز به هر دری می زند خودش را در کارش به همکاران مردش اثبات کند، همکارانی که معمولا او را دست کم می گیرند. اینز برای حفظ اعتبارش خودش را مثل ملکه ای نشان نمی دهد و او هم اشتباهات خودش را دارد. او نسبت به افرادی که با پذیرفته شدن طرحش( که شامل واردات کالا نیز هست) ممکن است بیکار شده و دچار مشکلاتی شوند، حس ترحم و نگرانی از خود نشان نمی دهد. او شخصی ریاست طلب است که نمی تواند از لحظات خودش لذت ببرد, این مساله را در سکانسی که از جلسه ماساژ با نارضایتی خارج می شود یا لذت نبردنش از شراب نوشیدن می بینیم.

اینز تا جایی که می تواند در برابر کارها و حرف های غیر رسمی پدرش با همکارانش خونسردی اش را حفظ می کند. پدرش کارهای مضحکی همچون اجاره کردن یک لیموزین یا جا زدن خودش به عنوان سفیر آلمان انجام می دهد. او به خوبی می داند چگونه دخترش را عصبانی کند مثلا یک بار به بقیه می گوید که باید دختری بدلی برای خودش پیدا کند. از طرفی اینز می خواهد پدرش از وقتش بهتر استفاده کند. از پدرش می پرسد: ”هیچ برنامه و تصمصیمی در زندگی به جز مسخره بازی درآوردن با مردم نداری؟” او انکار می کند که مسخره بازی در آورده باشد اما در این قسمت می دانیم که به زودی کاری سبک سرانه از او سر خواهد زد.

هنگام دیدن تونی اردمان برای بار دوم با اینکه با گاهی متفاوت به هر دو شخصیت وینفرد و اینز نگاه می کردم به این نتیجه رسیدم که اینز واقعا دختر پدرش است و شخصیت مشابهی دارد. اگر وینفرد همیشه تظاهر به شخصیتی متفاوت از واقعیت خودش می کند, اینز هم در بسیاری موارد وانمود به داشتن شخصیت متفاوتی می کند همچون وقتی که هنگام خرید با همسر یکی از مشتریانش از خود شور و علاقه نشان می دهد. وینفرد کلاهی کرک دار و لباسی زننده می پوشد و دندان مصنوعی احمقانه ای در دهان می گذارد. اینز از طرف دیگر پوششی رسمی و اداری دارد، انگار که برای نمایش آماده شده است. جالب این است اینز هر کسی را که می خواهد تحت تاثیر قرار دهد, بیشتر جذب پدرش با وجود اخلاقیات مضحکش می شوند. این تا حدی تبعیض نژادی در خود دارد. اینز خودش را چندان باور ندارد و وینفرد برایش مهم نیست دیگران به جز دخترش چه فکر می کنند.

شاهد چندان پایان خوشی نیستیم اما فیلم پایانی رضایت بخش دارد, سکانس نزدیک به پایان فیلم اشاره به این دارد که اینز یاد گرفته است حداقل به دیدگاه و تفکر پدرش درمورد دنیا که باید مردم را شاد کند احترام بگذارد, این یک نقطه نظر  مثبت و قابل توجه در نظر گرفتن این فیلم به عنوان فیلمی خوب است.

منتقد: سوزان ولوزینا

منبع: rogerebert

برای مطالعه نقد بقیه فیلم های نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۷ از لینک های زیر استفاده کنید:

فروشنده

مردی به نام اوه

زیر شن

تانا 

 

دیدگاهی بنویسید

avatar