بیوه سرمست – Merry Widwo

کارگردان: ارنست لوبیچ 

نویسنده: ارنست وایدا، سامسن رافائلسن، مارسل آکارد

بازیگران: موریس شوالیه، جانت مک‌دانلد

سال: ۱۹۳۴

بیوه سرمست (ارنست لوبیچ – ۱۹۳۴)

بیوه سرمست در اصل نمایشنامه‌­ای از فرانتس لهار، نمایشنامه­ مشهور مجارستانی است. این نمایشنامه لهار را به شهرتی قابل توجه رساند و بارها مورد اقتباس­‌های مختلف قرار گرفت. این اثر تاکنون پنج بار در دنیای سینما اقتباس شده است که از میان آن­­ها، نسخه­‌های هالیوودی اریش فن اشتروهم (۱۹۲۵) و ارنست لوبیچ (۱۹۳۴) از بقیه مشهورتر هستند.

فیلم لوبیچ داستان بیوه‌­ای ثروتمند است که بعد از مرگ شوهرش، در کشور خیالی مارشوویا زندگی می­‌کند و ۵۲ درصد مالیات این کشور فقیر را به تنهایی پرداخت می­‌کند. حال که این بیوه قصد ترک کشور و مهاجرت به پاریس را دارد، کشور از نظر اقتصادی وارد بحران جدی می­‌شود. تصمیم پادشاه این است که شخصی از مارشوویا به سراغ بیوه برود، او را عاشق خود کند و با هم ازدواج کنند تا در قالب زن و شوهر دوباره به کشور بازگردند. کاپیتان دانیلو عیاش و زن­‌باره این ماموریت را برعهده می­گیرد. ماموریتی که برای اولین بار او را عاشق می­‌کند.

اگر بیوه سرمست در سینمای امروز ساخته می­‌شد، با یک اثر پرزرق و باشکوه طرف بودیم که مملو از رنگ و نور و درخشش بود. ولی فیلم‌­های کلاسیک همه محکوم بودن به سیاه­‌وسفید بودن. به همین دلیل لوبیچ تلاش زیادی می­‌کند که با استفاده از رنگ‌­های سیاه و سفید به صورت واحد، ماهیت بصری ممتازی به فیلم خود بدهد. هر وقت بیوه ناراحت است طراحی لباس و صحنه و اطرافیان او همه تیره رنگ است و هر وقت او خوشحال است، با فضاهایی یک­‌دست سفید و درخشان طرف هستیم. حتی سگ بیوه هم با توجه به حالت روحی او تغییر رنگ می‌­دهد! لوبیچ یک جای دیگر در صحنه رقص اواخر فیلم مهارت خود را در کارگردانی به رخ می­‌کشد. برای این که متوجه عظمت صحنه­‌های فیلم شوید، بد نیست بدانید که روشن کردن هزار چلچراغ گازی صحنه رقص هر بار دو ساعت طول می­‌کشید.  

اگرچه بیوه سرمست در اصل یک اپرای سینمایی است، ولی می‌­توان آن را در گونه فیلم­‌های موزیکال هم قرار داد (فیلم در فهرست صد موزیکال برتر بنیاد فیلم آمریکا هم قرار دارد). با مقایسه این فیلم با لالالند، موزیکال تماشایی که دیمین شزل در سال ۲۰۱۶ ساخت، می­‌توانیم به ویژگی­‌ها و نکات جالبی پی ببریم. نکاتی که بیش از همه نشان­‌دهنده میزان تغییراتی هستند که سینما در طول مسیر خود از سر گذرانده است.

بیوه سرمست اساسا درباره طبقه مرفه است و در سالن‌­ها رقص و کاخ‌­های باشکوه می­‌گذرد. با شخصیت‌­هایی که مهم­‌ترین دغدغه­‌شان عاشق شدن یا نشدن است. اما در لالالند ما با آدم­‌هایی معمولی از جنس خودمان طرف هستیم. با رویاها و آرزوهایی که برای رسیدن به آن­ها باید سختی­‌های زیادی را متحمل شد. شاید مهم­‌ترین ساختار شکنی که شزل در فیلم­های موزیکال اعمال کرد، ناتوانی در رسیدن به رویا بود. شاید شخصیت­های فیلم لالالند به بخشی از رویاهای خود رسیده باشند، اما در پایان فیلم کلی حسرت و افسوس بابت دیگر رویاهای دست­‌نیافتنی خود دارند.

در بیوه سرمست داستان در نهایت با خوبی و خوشی به پایان می­‌رسد. بیوه و دانیلو علی رغم اختلاف­‌ها و بحث­‌های فراوانی که با یک­دیگر دارند، در نهایت همان­‌طور که انتظار می‌­رود بهم می‌­رسند و با خوبی و خوشی بقیه زندگی خود را طی می­‌کنند.  به طور کلی با شخصیت­‌هایی تخت و ساده طرف هستیم. اما در موزیکال نوینی مثل لالالند چنین چیزی را نمی‌­بینیم. دو عاشق فیلم در نهایت بهم نمی­‌رسند و تنها با خاطرات خوشی که از یک­دیگر دارند باید بقیه عمر خود را سپری کنند. در لالالند شخصیت­‌ها پیچیده‌­تر و عمیق­‌ترند، مشکلات جدی‌­تری دارند و با چالش­‌های دشوارتری مواجه می­‌شوند. به طور کلی به نظر می‌­رسد موزیکال‌­های نوین (مخصوصا از زمان اکران لالالند به بعد) دیگر آن سادگی و سرراستی موزیکال­‌های کلاسیکی همچون بیوه سرمست را نخواهند داشت.

بخشی از فیلم بیوه سرمست در یک فاحشه‌­خانه به نام ماکسیم می­گذرد، همین مساله باعث دردسرهای زیادی برای فیلم شد. این نگرانی وجود داشت که آیا در این صحنه‌­ها هرزگی زیادی به یک اپرای پاک اضافه نشده است؟ همین مساله باعث شد در روز اکران فیلم در نیویورک مارتین کویگلی ناشر که یک مسیحی کاتولیک بود؛ ویل هِیز سیاستمدار و جوزف برین، رئیس بخش سانسور انجمن سینمایی آمریکا همراه با گروهی از اعضا گارد کاتولیک حجب (سازمانی که از سال ۱۹۳۳ به منظور مبارزه با محتوای فیلم­‌های آمریکایی تاسیس شد) تا ساعت دو نیمه شب روز بعد به سانسور و ویرایش صحنه­‌های ماکسیم بپردازند تا هم دانیلو را آدم محجوب‌­تری نشان دهند و هم ماکسیم را به چیزی فراتر از یک فاحشه­‌خانه معمولی تبدیل کنند. از آن­جا که نسخه­‌های فیلم در در سینماهای مختلف کشور پخش شده و آماده نمایش بود، بعدا تک تک این توزیع کنندگان همین تغییرات را در فیلم اعمال کردند. البته هوشمندی متروگلدوین میر در این بود که نسخه­‌های سانسور شده را نگه داشت و بعدا که فشارهای سانسور کمتر شد، دوباره آن­ها را اضافه کرد.

فیلم در مجموع ۲٫۶ میلیون دلار فروش داشت. اما از آن­جا که ۱٫۶ میلیون دلار خرج آن شده بود و پرهزینه­‌ترین فیلم موزیکال دوران خود و همچنین پرهزینه‌­ترین فیلم متروگلدوین میر بعد از بن­‌هور (۱۹۲۵) بود، فروش آن چندان به چشم نیامد و حتی آن را ناامید کننده در نظر می­‌گیرند.

سینا بحیرایی/ هفت صبح

دیدگاهی بنویسید.

avatar