به این نقد امتیاز بدهید

اوج خوشحالی – Burst of Joy

عکاس: اسلاوا ودر

زمان واقعه: ۱۷ مارس ۱۹۷۳

برنده جایزه پولیتزر در سال ۱۹۷۴

نقد عکس اوج خوشحالی

نقد عکس اوج خوشحالی

اولین بار که به این عکس نگاه می کنید، ناخودآگاه لبخندی بر لبانتان جاری می شود و نوعی شادی و گرما وجودتان را فرا می گیرد. شاید حتی یاد خانواده خودتان بیفتید. همچون این خانواده، ما هم برادر، خواهر، پدر یا مادری داریم که برایمان یک دنیا ارزش دارند. در تحلیل این عکس بار عاطفی موجود در آن را نمی توان نادیده گرفت. در این تصویر پدری که از جنگ برگشته به سراغ خانواده اش می رود، خانواده ای که احتمالا مدت هاست او را ندیده اند. این تصویر شاید تجلی خالصانه شادی و عشق باشد. ناخودآگاه دوست دارید بقیه ماجرا را هم ببینید، این که پدر؛ اعضای خانواده را بغل می کند، آن ها را می بوسد و … .

عناصر بصری همچون نور، خط، تکرار و فضا را می توان در این عکس پیدا کرد. تمرکز نور بر روی صورت دختر پانزده ساله خانواده است، شخصیتی که نقطه کانونی عکس است. صورت های روشن بقیه اعضای خانواده در تضاد با لباس های تیره پدری است که صورتش قابل مشاهده نیست. نوعی خط پنهان از جانب بقیه اعضای خانواده به سمت پدر، امتداد یافته است. با دقت به پاهای افراد داخل عکس می توانید این خط را مشاهده کنید. نوعی تکرار وجود دارد، همه در حال حرکت در یک مسیر هستند، این ویژگی باعث بروز نوعی پیوستگی شده است. از طریق خط می توان فضا را هم تشخیص داد، چرا که ما می توانیم تشخیص دهیم دختر نوجوان از همه به ما نزدیک تر است، برادر کوچک تر هم دورتر از همه قرار دارد. چنین تفاوت های موقعیتی به ما درکی درست از میزان عمق صحنه می دهد. 

این عکس که در تاریخ ۱۷ مارس ۱۹۷۳ در پایگاه نیروی هوایی تراویس در کالیفرنیا ثبت شده، نماد پایان حضور آمریکا در جنگ ویتنام است. مرد داخل عکس سرهنگ دوم رابرت ل. استرم است، کسی که برای پنج سال در ویتنام شمالی اسیر بود. این عکس زمانی گرفته شده است که استرم بعد از شش سال برای اولین بار با خانواده خود ملاقات می کند. اگرچه در این جا با یک خانواده شاد طرفیم، ولی بقیه زندگی ها به همین شادی نبود. سه روز پس از آزادی، استرم نامه ای از همسر خود دریافت کرد مبنی بر این که رابطه آن ها به انتهای خود رسیده است. آن ها در نهایت طلاق گرفتند. لوری، دختر پانزده ساله ای که در تصویر جلوتر از همه قرار دارد در این باره گفته است: “در این تصویر زیبا بسیار خوشحال بودیم. ولی هر وقت به ان نگاه می کنم، این نکته در ذهنم نقش می بندد که خانواده ما هیچ وقت نتوانست دوباره به هم بپیوندد. البته بعد از جنگ خانواده هایی بودند که هیچ وقت به هم نرسیدند. به همین دلیل به نظرم من کمی خوش اقبال بودم.” با وجود اتفاقات ناخوشایندی که بعدا رخ داد، ولی او همچنان این عکس را دوست دارد. 

شاید الان که  درباره این عکس و ماجراهایی که بعدا رخ داد اطلاعات بیش تری به دست آورده ایم، اگر یک بار دیگر به آن نگاه کنیم به جای خوشحالی، این بار غمگین و ناامید شویم. چرا که این حقیقت را نمی توان کتمان کرد که این خانواده آن طور که انتظار می رفت نتوانستند دوباره گردهم آیند. جنگ باعث از بین رفتن ارتباط بین پدر و مادر شد. تصور این که بعدا چه ماجراهایی را از سر گذرانده اند، مخصوصا برای بچه ها که شاهد جدایی والدینشان بوده اند، بسیار سخت است. با این حال شاید بتوان گفت همین که پدر زنده و سالم است و می تواند پشتیبان بچه هایش باشد خودش جای امیدواری دارد، چرا که اگرچه اعضای این خانواده سختی های زیادی دیده اند، ولی مهم این است توانسته اند پدر خود را دوباره ببینند. بسیاری از خانواده ها حتی از نعمت داشتن چنین چیزی هم محروم هستند. 

منبع: mafertab.wordpress.com

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar