به این نقد امتیاز بدهید

کلاریسا – Clarissa

نویسنده: ساموئل ریچاردسون – Samuel Richardson

گونه: رمان نامه نگارانه 

سال انتشار: ۱۷۴۸

نقد رمان کلاریسا

نقد رمان کلاریسا

کلاریسا با ۹۷ هزار کلمه متن، یکی از تحسین شده ترین و البته طولانی ترین رمان های تاریخ بریتانیا است. این اثر ساموئل ریچاردسون که در اصل کلاریسا، سرگذشت یک بانوی جوان نام دارد، از زمان انتشار خود تا به حال همیشه جایگاهی رشک برانگیز در اختیار داشته است. 

به نظر خود ریچاردسون، کلاریسا اولین کتابی بود که قلب انسان را به تصویر می کشید. این کتاب را اولین بار در فرانسه خواندم، یک نسخه طلاکاری شده مخصوص کتابخانه بود. در زمانی که در فرانسه اقامت داشتم کتاب انگلیسی دیگری برای مطالعه پیدا نمی شد. بدون این که هیچ شناختی از اعتبار و اهمیت این کتاب داشته باشم، آن را برداشتم. شاید همین بی اطلاعی بهترین روش مواجهه با یک اثر کلاسیک باشد. خیلی سریع اسیر این درام بی پروا و سرنوشت کلاریسا هارلو شدم. این اسطوره ساده مرا در کام خود گرفت. 

کلاریسا یک قهرمان مونث تراژیک است. او تحت فشارهای ناعادلانه خانواده تازه به دوران رسیده خود قرار دارد و مجبور است با مردی ازدواج کند که از آن متنفر است. او تصمیم می گیرد که خانواده خود را فریب داده و با رابرت لاولیس جذاب و دغل باز فرار کند. او با این کار به طور ناخواسته خود را اسیر رابرت شیاد می کند، کسی که شاید جذاب ترین شرور تاریخ ادبیات انگلیسی باشد. قدرت جادویی کلاریسا در این است که مانند یک عاشقانه کلاسیک مثل رومئو و ژولیت می تواند خیال پردازی خواننده را به پرواز دربیاورد. به قول دکتر ساموئل جانسون، اگر بخواهید در کارهای ریچاردسون دنبال داستان بگردید تنها وقت خود را تلف کرده اید، در آثار او تنها باید در پی احساس و عاطفه باشید. 

نبوغ ریچاردسون تنها منحصر به استفاده از سبک رمان نامه نگارانه نیست (این رمان از طریق مجموعه ای از نامه های پیچیده و درهم تنیده روایت می شود). او با ظرافتی مثال زدنی، تراژدی غم انگیز کلاریسا و علاقه مرگ بار او به لاولیس را روایت می کند. او نمی تواند در برابر جذابیت لاولیس مقاومت کند. کلاریسا از یک سو به این میل مبهم و ناشناخته میدان می دهد و از سوی دیگر با تمام وجود تلاش می کند پاکدامنی خود را حفظ کند، و این یکی از ویزگی مثبت و متمایز این کتاب است. 

کلاریسا قهرمان زن انگلیسی را وارد مرزهای تازه ای کرد. او زیبا، باهوش، کاملا پایبند به اصول اخلاقی، مصمم، مغرور و دارای انسانیتی عمیق است. او زنی برخاسته از طبقه متوسط است. تراژدی زندگی او این است که قربانی مردی می شود که او را زندانی می کند، با دارو او را بیهوش می کند و بعد از آن به وی تعرض می کند. لاولیس رفتارهای متناقضی دارد و این تناقض به شکل عادلانه ای در شخصیت او گسترش یافته است. نامه های او فوق العاده هستند. به قول خودش: “می خواهم درباره این لحظه ها بنویسم.” در رفتارهای او شرارت و بدذاتی دیده می شود. قطعا از نظر یک خواننده مدرن، رفتارهای او با کلاریسا وحشیانه است. با این حال گهگاهی رگه هایی از ملایمت و انسان دوستی هم در او دیده می شود.

این رمان داستان زندگی کلاریسا یا به عبارت بهتر، داستان زندگی یک بانوی جوان معمولی است. این کتاب به دنبال نمایش دردسرهایی است که در اثر تصور اشتباه والدین و فرزندان در مورد ازدواج به وجود می آید. از طرفی دیگر می توان گفت، شخصیت کلاریسا پیش از آن که یک شخصیت واقعی باشد، یک شمایل است. او نماد یک قهرمان زن ایده آل، پاک و اخلاقی است که در میان یک جامعه کثیف و بدطینت، برای حفظ پاکدامنی خود تلاش می کند. داستان زندگی او ممکن است برای هر دختری رخ دهد.

اما باید در نظر داشتیم که کلاریسا یک زن کاملا معمولی نیست. او در اصل یک نمونه زنانه ایده آل است. همه افرادی که با او مواجه می شوند بلافاصله لب به تحسین او می گشایند. بخش عمده ای از تحسین ها شامل زیبایی ظاهری او می شود، زیبایی که البته نشان دهنده زیبایی روحی او نیز هست. اما همان طور که بلفورد در جایی به لاولیس می گوید، این صحبت های کلاریساست که هر قلبی را می رباید. او به شکل استثنائی باهوش است. حتی یک وزیر عالم هم از صحبت با او لذت می برد. کلاریسا به شکلی فداکارانه به فقرا کمک می کند. او به جای این که به آن ها اعانه یا کمک های مالی و مادی بدهد، سعی می کند به آن ها بفهماند که از طریق سخت کوشی و صداقت می توانند جایگاه اجتماعی خود را بهبود بخشند. در اواخر کتاب، جنبه های مذهبی شخصیت کلاریسا آشکار می شود. او بخش عمده ای از روزهای خود را به دعا می پردازد، هر چه تقوای او بیش تر می شود، تمایلش برای ملاقات با مرگ هم افزایش می یابد.

این محیط اطراف کلاریسا است که تراژدی زندگی او را شکل می دهد. او در قالب یک دختر مجرد، توان چندانی برای مقابله با زورگویی های خانواده یا نقشه های شوم لاولیس ندارد. شاید یکی از عوامل بروز چنین شرنوشت غم انگیزی ریشه در کمال او داشته باشد. همین کمال اوست که لاولیس را جذب خود می کند، باعث حسادت برادر و خواهرش می شود و به او اجازه نمی دهد که آن طور که واقعا می خواهد؛ شرایط بد زندگی خود را تغییر دهد. مجموع این عوامل نشان می دهد که در یک دنیای پر نقص، کمال نمی تواند جایی داشته باشد. در دنیایی مملو از حسادت و حرص، یک فرشته تنها از راه مرگ است که می تواند به رضایت برسد.  

بخش اول شاهکار ریچاردسون در سال ۱۷۴۷-۱۷۴۸ انتشار یافت و خیلی سریع به کتاب محبوب طبقه متوسط انگلیس تبدیل شد، طبقه ای که در آن زمان به تازگی رشد کرده بود. یک سال بعد عرضه کلاریسا، هنری فیلدینگ رقیب ریچاردسون، کتاب معروف خود به نام تام جونز را عرضه کرد. نام کامل رمان هنری فیلدینگ با نوعی زیرکی هوشمندانه همراه بود: “سرگذشت یک بچه سرراهی”. به این ترتیب تنها در ظرف یک سال داستان انگلیسی به چنین رونقی رسید. برای بیش از یک قرن، نویسندگان انگلیسی از همان الگوهایی استفاده می کردند که توسط ریچاردسون و فیلدینگ پی ریزی شد، این دو نویسنده؛ معمارهای رمان مدرن بودند. 

منبع: The Guardian / Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

avatar