۵ (۱۰۰%) ۱ vote

پرنده رنگین (پرواز را به خاطر بسپار) – The Painted Bird

نویسنده: یرژی کوشینسکی – Jerzy Koisinski

سال: ۱۹۶۵

نقد رمان پرنده رنگین

نقد رمان پرنده رنگین

رمان پرنده رنگین (این رمان با عنوان پرواز را به خاطر بسپار به فارسی ترجمه شده است) اثر یرژی کوشینسکی، داستان کودک بی‌پناهی را روایت می‌کند که در میان روستاهای متروک اروپای شرقی تحت اشغال نازی‌ها، سرگردان است. این رمان، داستان جدال و کشمکشی مایوسانه برای زنده‌ ماندن در جهانی بی‌رحم را به تصویر می‌کشد، جهانی که ترس و وحشت جنگ، ایدئولوژی نازی‌ها و هولوکاست بر خشونت، ترس و احساس ناامنی موجود می‌افزاید.

در میان مایوس‌ کننده‌ترین ویژگی‌های اخلاقی این جهان، ظرفیت شیطانی موجود در تقریبا تمامی ساکنین آن، بیش از هر چیزی به چشم می‌خورد. کشاورزان ساکن روستاهای این داستان، در وحشیگری با آلمان‌ها برابری می‌کنند، البته کوشینسکی آن ها را افرادی پرورش نیافته، فاقد آموزش و خرافاتی معرفی می‌کند، مردمانی که شرایط خشن و اسف بارشان باعث ایجاد این وحشی گری در آن‌ها شده است، شرایطی سرشار از بی‌رحمی و وحشی گری به شکلی که تسلط قدرتمند بر ضعیف به قانونی اساسی در جامعه‌ تبدیل شده است. خرافات کشاورزان درباره یهودیان به عنوان قاتلان خدا و درباره «دشمنانی با مو و چشمان سیاه» مانع پرسشگری آن‌ها درباره نظریات نازی‌ها مرتبط با نسل کشی می‌شود، نظریه‌هایی که همچون جنگ، محصولِ مردمانی به ظاهر پیشرفته هستند.

کوشینسکی در داستان این پسربچه، استعاره قدرتمندی برای بررسی یکی از مضامین اصلی‌اش ارائه می‌دهد: ارتباط فرد با جامعه. جامعه‌ای که هر یک از اعضایش را به شیوه‌های مختلفی قربانی می‌کند، درحالی که وجود خود جامعه ظاهرا برای حفاظت و پشتیبانی از این مردم است.

آغاز داستان این پسربچه شش ساله اینگونه است که والدین او از ترس نازی‌ها، فرزندشان را به روستایی دورافتاده می فرستند. والدین کودک ارتباطشان با مردی که بچه را به روستا برده بود قطع می شود، و زنی که سرپرستی کودک را قبول کرده بود هم فوت می‌کند. اکنون پسرک جوان، تنها رها می شود و شروع به دنباله سفرهایی از روستایی به روستایی دیگر می‌کند. به خاطر موی تیره و پوست زیتونی اش، مردم فکر می‌کنند که یهودی یا رومانیایی (کولی) باشد. کشاورزان روستاهای مختلفی که به آنجا سفر می‌کند، رفتارهایی وحشتناک و وحشی گرانه‌ با او دارند.

بیشتر وحشت و سختی‌هایی که این پسر یهودی با آن روبه رو می شود در روستاهایی دور افتاده و در حال توسعه از اروپای شرقی می گذرد. روستاهایی که قرن‌ها متروک بوده‌اند و بیشتر شبیه به بخشی قرون وسطی هستند که هیچ اثری از جهان مدرن در ان دیده نمی شود. رمان به این مساله اشاره دارد که وضعیت بدوی زندگی در این مناطق، مربوط به جمعیتی از کشاورزانی است که از نظر ژنتیکی مشابه، افرادی خشن و کینه‌توز، خرافاتی و وحشی هستند. کلبه ها، زمین ها  و کارگاه های کشاورزان هم خشن و ضعیف هستند، که متناسب با درونیات و شرارت‌های صاحبانشان است. برای نمونه روی تخته سنگ آسیابی، صاحب تنگ نظر آن، چشمانی را آویزان کرده است که از صورت مردی درآورده که گمان می‌کرده با زنش مرتکب زنا شده باشد. وقتی که رعد و برق به انبار نجاری برخورد می کند، نجار موی سیاه پسرک را ملامت می کند و سعی در کشتن پسرک دارد.

اشغال کشور توسط آلمان همچون طاعونی زمین‌ها را فراگرفته است، به صورتی که حتی در زمان‌های مناسب هم محصول اندکی دارند. آلمانی‌ها برای گرفتن غذا و به دنبال شکار و از بین بردن آخرین پناهنده‌های یهودی، با ساکنین منطقه با خشونت رفتار می کنند، که این بر ترس و وحشت پسرک فراری می افزاید. او می‌بایست مداوم از روستایی به روستای دیگری برود. کشاورزان یکی از روستاها او را بیرون کرده و به درون رودخانه می اندازند. او روی شکم گربه ماهی بزرگی می افتد و ماهی او را به پایین رودخانه می رساند.

تمامی روستاییانی که پسرک با آن ها روبه رو می شود، مشابه همدیگر هستند و شخصیت دیگر روستاییان را تکرار می کنند. زندگی مشقت بار او در میان این آدمیان بی‌احساس تنها وقتی پایان می یابد که ارتش شوروری آن منطقه را می گیرد، که آن‌ها هم خشونت بیشتری بر ساکنین بی‌رحم و بدخلق منطقه روا می دارند.

پرنده رنگین داستان پسرک جوانی پناهنده در جنگ است که سرگردانی و  سفرهایش در اروپای شرقی (از شش تا دوازده سالگی) هر آنچه را که طرح داستان می خواهد بگوید را در بر می گیرد. وقتی که والدینش از ترس نازی‌ها او را به روستایی می فرستند تا در امان باشد، هیچ تاریخ و گذشته ای ندارد. رابط اول آن‌ها گم می شود و پسرک که از روستایی به روستایی دیگر در سفر است، به عنوان برده یا خدمتکار در خانواده های روستایی مختلفی می‌ماند و شاهد صحنه‌هایی از خشونت و وحشی گری روز افزون می شود. پرورش او از این دوره شروع می شود؛ وقتی که سعی می کند درک کند که جهان چگونه پیش می رود و چه قوانینی بر آن حاکم است البته اگر قوانینی هم داشته باشد. وقتی که وحشیگری به اوج می‌رسد، پسرک صدایش بند می آید و  دیگر حرف نمی‌زند. در چنین شرایطی واقعا چیزی برای گفتن در برابر این حجم از خشونت و وحشی گری نیست. در پایان هم وقتی خانواده‌اش را پیدا می کند، شروع به صحبت کردن می کند، شاید بالاخره امیدی وجود دارد. تنها پیشروی واقعی در داستان رمان که به نظر مجموعه‌ای بی‌معنا و بی‌ربط از خشونت‌ و وحشی گری‌های مردمانی بی‌رحم است، جستجویی است که پسرک به دنبال پیدا کردن ارزش‌هایی معنا دار برای خودش در پیش می گیرد. خودخواهی او در آغاز داستان (البته در چنین جهانی پر از ترس و بی‌رحمی این خودخواهی ضروری به نظر می‌آید)، در پایان رمان جایش را به استقلالی فردی می‌دهد که خودش سرنوشت خودش را تعیین کند.

منبع: Enotes

دیدگاهی بنویسید

avatar