۵ (۱۰۰%) ۱ vote

میدل‌مارچ – Middlemarch

نویسنده: جرج الیوت – George Eliot

سال:‌۱۸۷۱

نقد رمان میدل‌مارچ

نقد رمان میدل‌مارچ

همه موافق بزرگی و ارزش رمان میدل‌مارچ اثر جرج الیوت هستیم. اثری که ویرجینا وولف در مورد آن می گوید: «کتابی عظیم و اثر بزرگی است که با وجود تمامی ناکاملی هایش یکی از معدود رمان های انگلیسی است که برای افراد بالغ نوشته شده است.» این اثر در اصل به صورت بخش بخش منتشر شد، با زیرعنوان «بررسی زندگی شهری». میدل‌مارچ داستانی است که آرام و به تدریج زندگی و عشق‌هایی را به تصویر می کشد؛ زندگی هایی مربوط به پایتختی از انگلستان (گمان می‌رود شهر کاونتری باشد) و همین‌طور بازتابی از مسائل سیاسی و تغییرات مربوط به اواسط قرن ۱۹ انگلستان.

زیبایی واقعی رمان به خاطر طراحی استادانه نویسنده در شخصیت پردازی دنباله ای از شخصیت‌ها است:‌ شخصیت هایی از ادوارد کازبون محققی مغرور گرفته تا نیکولاس بالسترود بانکدار با گذشته‌ای کثیف و ترتیوس لیدگیت دکتری جوان و آرمانگرا که دچار خودبینی شده است. خود فریبی چیزی است که در زندگی اکثر شخصیت‌های اصلی رمان، چه زن و چه مرد حضور دارد. برای نمونه می بینیم که روزموند همسر لیدگیت، که در زیبایی شهره‌ی شهر است، چگونه غرایز مربوط به نجیب زادگی همسر آرمان گرایش را تخریب می کند.

دوروتی بروکی جوان، ثروتمند، جذاب و با شور و اشتیاق است که در راستای اصلاحات اجتماعی انرژی زیادی صرف می کند، ابتدا با کازابون، شخصی به شدت کسل کننده و بعدها هم با ویل لادیسلو فردی با نشاط و دارای انگیزه‌های سیاسی ازدواج می کند. انتظار می‌رود ازدواج دوم سرزنده تر از اولی باشد، اما هنوز هم می‌تواند به عنوان مانع و عامل غفلت از توانایی‌های قابل توجهش به نظر آید.

سرنوشت مبهم دوروتی یکی از دلایل متعددی است که خواندن میدل‌مارچ به هر کسی پیشنهاد می شود. البته نمی‌توان روی خواندن آن توسط تمامی زنان جوان مصر بود. من این کتاب را وقتی ۱۳ سال داشتم خریدم اما به درستی آن را درک نکردم تا اینکه بزرگتر شدم.

تغییرات و بهبودهای وسیع و بسیاری از دوره الیوت تا کنون در زندگی زنان ایجاد شده است، با این حال او به ما اهمیت قضاوت کردن، بخشندگی و توجه به خویشتن در شکل‌گیری یک زندگی را یادآور می شود. یکی از قوی ترین شخصیت‌های رمان ماری گرث است، که نه فردی دارای امتیازات ویژه است نه شخصی خود فریفته. بلکه ساده گوی،‌ منطقی و مهربان است. او فرزندش فرِد وینسی را در اتخاذ تصمیماتی عاقلانه هم در کار و هم در عشق راهنمایی می کند.

این رمان در شور، نشاط و اتفاقاتی که می افتد بسیار غنی است، و با سیری از مشاهدات دقیقی از شخصیت‌ها و شرایط موجود همراه است. به صورتی شخصیت ها و شرایط جامعه پرداخت شده اند که کسی نمی تواند هوشمندی و ذکاوت نویسنده را تحسین نکند،‌ یا این وسعت هوشمندی و درک انسانی در شاهکار الیوت را نادیده بگیرد.

یکی از مضامین اصلی رمان میدل‌مارچ نقش زنان در اجتماع است. شخصیت‌های زن در این رمان به شدت تحت نفوذ و سلطه انتظارات جامعه و توقعاتی هستند که بر شهر و زندگی مردم چیره شده اند. فارغ از جایگاه اجتماعی، شخصیت و ویژگی های فردی، از تمامی زنان انتظار می‌رود پخت و پز کنند و وابسته به شوهرانشان باقی بمانند. به جای آنکه در مسائل مهم خانواده شرکت داشته باشند، خود را با سرگرمی‌های ناچیز و کم ارزش مشغول کنند. دوروتی و روزاموند با تفاوت زیادی که با هم دارند، هر دو نمونه‌هایی هستند از ایده‌آل‌های اجتماعی مربوط به این دوران، نمونه هایی از این که این جامعه می خواهد زنان چگونه باشند.
دوروتی و رزاموند در سطوح مختلفی از وضعیت اجتماعی پیچیده مربوط به شهر میدل‌مارچ قرار دارند. به عنوان عضوی از خانواده بروکی، ارتباطات دوروتی با اینکه دقیقاً مربوط به طبقه نجیب زادگان و بالاترین طبقه جامعه نیست اما بی شک تا حدی این سطح اجتماعی در او دیده می شود. رزاموند متعلق به سطح اجتماعی کمی پایین‌تر است،‌ به ویژه به این خاطر که پدرش با دختر صاحب مسافرخانه‌ای ازدواج کرده است و این امر بعداً باعث پایین آمدن سطح اجتماعی خانواده می شود. با اینکه دوروتی و رزاموند از امکانات مشابهی همچون وجود خدمتکاران لذت می برند، زنجیری از سطوح اجتماعی موجود در میدل‌مارچ آن‌ها را از هم جدا کرده است. تفاوت بازخوردها و اعمال دوروتی و رزاموند به نسبت سطوح اجتماعی شان بسیار بیشتر است از تفاوتی که به خاطر اختلاف سطح اجتماعی شان شکل گرفته است.

یکی از چالش های موجود در میدل‌مارچ به تصویر کشیدن زنی است با گرایش و اشتیاق جنسی؛ به تصویر کشیدن دوروتی آن هم در محدودیت‌های مربوط به نزاکت و آداب رفتاری دوران ویکتوریا. در بخشی از رمان، لدیسلاو همسر آینده دوروتی و دوست نقاشش، دوروتی را در موزه ای در رم در کنار پیکری باستانی نیمه عریان می بینند؛ پیکر آریادنه دخترمینوس پادشاه کرت در اساطیر یونان. منتقد آثار ادبی آبیگیل ریچین، این لحظه را به عنوان نشانه ای از مساله جنسیتی کردن این شخصیت توسط الیوت می داند. در این مجسمه آریادنه بین دو معشوقش قرار گرفته است. تسئوس کسی که آریادنه به او کمک کرد تا بتواند از مسیر دالان های هزارپیچ پدرش در کرت فرار کند. او اکنون آریادنه را ترک کرده است. باکوس ایزد شراب هم دیگر معشوق آریادنه بود. ریسچین می نویسد:«با آوردن فصاحتی آرام و ترسیم تصویری با استفاده از پیکر های باستانی،‌ جورج الیوت توانسته جسم شهوانی زن را به تصویر بکشد، آن هم بسیار واضح تر و آشکار تر از آن چه زبان و ادبیات دوره ویکتوریا در بیان چنین مسائلی اجازه می داد. الیوت با هم گام سازی این پیکر و دوروتی، قدرت شهوانی دوروتی را به خوبی به تصویر کشیده است.»

منبع: ‌Independent / Grade Saver

 

دیدگاهی بنویسید.

avatar