۵ (۱۰۰%) ۲ votes

ظلمت در نیمروز – Darkness at Noon

نویسنده: آرتور کستلر – Arthur Koestler

سال: ۱۹۴۰

نقد رمان ظلمت در نیمروز

نقد رمان ظلمت در نیمروز

روباشوف یک سازمان دهنده زیرزمینی، فرمانده حزبی، فرمانده نظامی، کمیسری سیاسی و عضوی از کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بود. عکس او در کنار عکس شخص اول روی دیوار ها نصب شده بود، اما یک روز صبح می آیند که او را دستگیر کنند و …

در زندان خودش را برای شکنجه هایی جسمی آماده می کند، اما خودش را در دوئلی ذهنی با بازجوهایش می یابد، همکارش ایوانوف و گتکین که مردی جوان تر است از او بازجویی می کنند. روباشوف با یکی از زندانی های سلول کناری اش با ضربه های رمزی صحبت می کند که یک مرتجع (در علوم سیاسی به کسی گفته می شود که شدیدا مخالف تغییر و پیشرفت است و برای حفظ نظام و افکار کهنه تلاش می کند) سلطنتی است. روباشوف مورد هجمه خاطرات زندگی اش قرار می گیرد، به ویژه خاطرات مربوط به کسانی که خودش در دایره قوانین حزبی قربانی شان کرده است.

این وضعیت به جایی می رسد که روباشوف تا حدی تحت تاثیر و ترغیب بازجویانش، خودش را متقاعد می کند که دستورات و استدلال های تاریخی و وفاداری حزبی خواستار قربانی شدن او هستند. او حتی به سمتی سوق داده می شود که در برابر عموم مردم حتی به جنایاتی که مرتکب نشده است هم اقرار کند.

با اینکه از کشور درون رمان اسمی برده نمی شود و رهبر آن هم تنها با اسم شخص اول شناخته می شود، فضای ظلمت در نیمروز واضح است که دوران استالین و جریان محاکمات و دادگاهی های فرمایشی اش را نشان می دهد که برای بولشویک های قدیمی در سال های ۱۹۳۸ برگزار می کرد. کستلر تا سال ۱۹۳۸ که تصمیم به تغییر عقیده می گیرد، یک کمونیست بود، کسی که از اتحاد جماهیر شوروی دیدن کرده بود و برخی از رهبرانش را می شناخت، او در شرایطی قرار گرفته بود که به خوبی این وضعیت و شرایط را درک کند، با داشتن درکی از هم تئوری مارکسیسم و هم اعمال و اقدامات استالین. او همچنین تجربه شخصی از زندانی شدن هم داشت، توسط فاشیست ها در اسپانیا زندانی شد و جزئیات این روزها را در کتابش با عنوان  وصیت نامه اسپانیایی در زندان نوشت.

کستلر نه تنها می خواست خشونت و جنایات رژیم استالین را نشان دهد، بلکه می خواست اساس ایدئولوژی آن را هم نفی کند. به این منظور چند عبارت از تفکرات و تئوری های سیاسی را مطرح می کند که در آن روباشوف سعی دارد با استفاده از دیالکتیکش وضعیت و موقعیتش را به تصویر بکشد و نیاز درونی اش  به استدلال را نشان می دهد.

ضروری نیست اما اگر خواننده اطلاعاتی پایه ای از تئوری مارکسیسم و تاریخ انقلاب روسیه و ترور استالین داشته باشد در خواندن رمان مفید واقع می شود. ظلمت در نیمروز به وضوح مشخص است که تاثیرگذاری زیادی روی آثاری همچون ۱۹۸۴ و گورخانه ای برای بوریس داویدویچ داشته است. آثاری که آن ها هم به مساله تمامیت خواهی اشاره دارند و نشان می دهند که انقلاب چگونه «خودش را می خورد». این اثر به عنوان یکی از آثار اصلی و محوری در میان رمان های سیاسی قرن بیستم شناخته می شود.

یکی از مضامین اصلی و محوری که آرتور کستلر در ظلمت در نیمروز به آن می پردازد، این است که فرد در مقایسه با جمع بی اهمیت و حتی ناچیز است و کلا ارزش وجودی ندارد، تفکری که ایدئولوژی محوری کمونیست ها در اتحاد جماهیر شوروری بود. همین تفکر و باور است که به مقامات حزبی همچون روباشوف، ایوانوف و گلتکین اجازه می دهد اعضای حزبی همچون ریچارد، لیتل لویی، آرلوا، بوگروف، هار لیپ و خود روباشوف را هم قربانی کنند بدون اینکه هیچ حس ترحم یا پشیمانی داشته باشند. البته در زندان روباشوف شروع به پرسش کردن در مورد تصمیماتی می کند که در گذشته گرفته است و افرادی را به خاطر منافع حزب محکوم و اخراج کرده است. بعد از اینکه می بیند بوگروف  دوست قدیمی اش را از پشت سلولش بیرون می کشند و او اسم روباشوف را صدا می زند، روباشوف متوجه می شود که دیگر نمی تواند این منطق قدیمی را بپذیرد که هنوز ایوانوف  فرمانده قبلی اش به کار می گیرد، ایوانوف که اعدام شدن بوگروف را اینگونه توجیه می کند که اعدام شدن او به خاطر منافع جمعی امری ضروری بوده است. ایوانوف می گوید که دو نوع اخلاق مجزا وجود دارند:

«یکی از آن ها مسیحی و مهربان است، اعلام می کنند که افراد مقدس و دارای ارزش هستند، و تاکید می کنند که قوانین ریاضی چیزی نیستند که به جمع انسان ها اعمال شوند. نوع دیگر آن هم از این اصل اساسی شروع می شود که هدف جمعی تمامی مفاهیم را توجیه می کند، و نه تنها اجازه می دهد بلکه خواستار است که تحت هر شرایطی فرد می بایست تابع جمع باشد و برای منافع جمعی قربانی شود. نهایتا ممکن است به عنوان خرگوشی آزمایشی یا بره ای قربانی با آن ها برخورد شود. تفکر اول می توانست به عنوان اخلاقیات ضد زنده شکافی و دومی به عنوان اخلاق زنده شکافی خوانده شود.»

منبع:  Danny Reviews / Enotes

دیدگاهی بنویسید

avatar