به این نقد امتیاز بدهید

سیمای هنرمند در جوانی –  A Portrait of the Artist as a Young Man

نویسنده: جیمز جویس –  James Joyce

سال: ۱۹۱۶

نقد رمان سیمای هنرمند در جوانی

نقد رمان سیمای هنرمند در جوانی

سیمای هنرمند در جوانی از جیمز جویس از نمونه بارز یک رمان تربیتی است. رمان های تربیتی به روایت فرآیند آموزش و رشد ذهنی یک انسان جوان می پردازند. ولی به طور مشخص تر این رمان را می توان یک کانستلرومان در نظر گرفت (رمان هایی که درباره زندگی یک هنرمند هستند). چون با کتابی طرف هستیم که به دنبال نمایش رشد و بلوغ یک نویسنده است.

استیون ددالوس داستان که در یک خانواده کاتولیک در ایرلند به دنیا می آید، به دنبال کشف مسیر خود در زندگی است. این که همان مسیری را که خانواده، مذهب و فرهنگ پیش رویش می‌گذارند را پیروی کند چیزی نیست که بتواند استیون را راضی کند. او در دوران کودکی به مدرسه یسوعیان می رود. در آن جاست که دکترین (رهنامه) و باورهای کاتولیک در ذهن او ریشه می گیرند. این باورها به حدی بر روی او تاثیر می گذارند که استیون برای مدتی تصور می کند اصلا تقدیر او این است که وارد کلیسا شود. به همین دلیل به مطالعه شدید می پردازد و به شکلی افراطی راه تقوا را در پیش می گیرد. بخش عمده ای از این اقدامات او از احساس و گناه شرمساری نشات می گیرد که به خاطر رفتن به فاحشه خانه های دوبلین (در گذشته) در او شکل گرفته است. 

ولی استیون اساسا به دنیا آمده است که یک نویسنده باشد نه یک کشیش. نشانه های نویسنده بودن او در اوایل داستان هم دیده می شوند. او حتی در سن پایین هم قدرت زبان را درک می کند. وقتی که صدای ناقوس کلیسا را می شنود، بارها و بارها آهنگ «مرا در گورستان قدیم به خاک بسپار» را با خود تکرار می کند: «چه زیبا و غم انگیز بود این سرود! چه زیبا بود کلمه ها آن جا که می گفت مرا در گورستان قدیم به خاک بسپار! دلش می خواست آرام گریه کند اما نه به خاطر خودش: به خاطر کلمه ها، که آن قدر زیبا و غم انگیز، مانند موسیقی بودند» (در نقل قول های داستان از ترجمه منوچهر بدیعی استفاده شده است). در این جا با پسری طرف هستیم که حساسیتی نامتعارف نسبت به واژه ها دارد. حساسیتی احساسی و نه چندان رشد یافته، اما کاملا آشکار. 

از دیگر لحظه هایی که از همان ابتدای زندگی استیون خبر از آینده هنری او می دهد مربوط به ماجراهای زندگی او در مدرسه کلونگوز است. او همان زمان هم از تمام فشارهایی که در مورد زندگی و آینده روی دوشش قرار دارد آگاه است: او باید یک نجیب زاده و کاتولیکی وفادار باشد. باید تمام تلاش خودش را صرف احیای ایرلند کند. ولی هیچ یک از این ها برای استیون اهمیت چندانی ندارند: «تا مدتی به آن صداها گوش می داد. اما فقط وقتی خودش بود که از آن ها دور بود، جایی که آن صداها نمی رسید، تنها یا در کنار رفیقان خیالی.» استیون هنوز به صورت مشخص نمی داند چه کاری می خواهد در زندگی انجام دهد. ولی در این مقطع این بار را از روی دوش خود برداشته و دیگر اهمیتی به توقعات دیگران نمی دهد. مهم ترین جنبه های زندگی او واقعیت های درونی هستند که احساس می کند ولی نمی تواند به صورت کامل بیان کند. برای مثال او وقتی در بلودر است متوجه می شود که «در برابر ولع وحشیانه او بر آن که زشتی هایی را که ذهنش به آن ها مشغول بود تحقق بخشد، هیچ چیز حرمتی نداشت.» 

استیون تنها وقتی به دانشگاه دوبلین می رود به سرنوشتش پی می برد. او کلیسا را رها می کند و اعتقادات مذهبی اش را از دست می دهد. این مساله باعث ناامیدی مادرش می شود. مادرش اعتقادات جدی دارد و همیشه از استیون می خواهد که راه او را دنبال کند. ولی استیون متوجه شده است که اگر می خواهد خود حقیقی‌اش را پیدا کند، باید انتظارات خانواده‌اش را نادیده بگیرد. این توصیه پدر که همیشه بهتر است با نجیب زاده ها بگردی اهمیتی برای او ندارد. در نهایت او و پدرش همچون دو غریبه با هم رفتار می کنند. 

استیون هم چنین در برابر اصرار همکلاسی هایش برای شرکت در فعالیت های سیاسی مقاومت می کند. او علاقه ای به وطن پرستی ندارد. در حقیقت او با دیده حقارت به ایرلند نگاه می کند. از نظر او ایرلندی ها مردمان ضعیفی هستند چرا که انگلیسی ها آن ها را از نظر سیاسی تحت سلطه خود دارند و کلیسای کاتولیک روم هم از نظر معنوی آن ها را در اختیار خود گرفته است. 

استیون می داند که باید روحیه مستقل خود را پیدا کند و به نداهای غرائز هنری درونیش پاسخ دهد. او به جای این که هر آن چه از جانب خانواده و فرهنگ و مذهب که به سمتش روانه می شود را بپذیرد، باید با استفاده از مصالحی که تجربه در اختیارش قرار می دهد، چیز تازه ای برای خودش خلق کند. و این آفرینش تازه باید هم سو با تعریفی باشد که استیون از زیبایی دارد. او متوجه شده است که موارد اثرگذار دیگر تنها او را از ندای حقیقی که دنبالش می گردد دور می کنند، و وظیفه اش این است که در این قضیه مقاومت کند. او کاملا آماده است که به منظور دست یافتن به بصیرت هنری که دنبالش می گردد، حتی از کشور خارج شود و تنهایی به زندگی بپردازد. هدف او این است که به کشف آن شیوه زندگی یا شیوه هنری بپردازد که «روح تو بتواند به وسیله آن با آزادی بی قید و بندی هر چه دارد بیان کند.»

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید

avatar