۵ (۱۰۰%) ۱ vote

زوربای یونانی
اثر نیکوس کازانتزاکیس
سال: ۱۹۴۶

نقد رمان زوربای یونانی

نقد رمان زوربای یونانی

رمان زوربای یونانی نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس،  با معرفی متفاوتی از یونان پیشامدرن،  توصیف سنن قدیمی و طرز تفکرهای سنتی و بیان جنبه های ستم و بیداد نهفته در عدالت از طریق نمایشی خشن و تند از قانون و اصول اخلاقی، جهان غرب را به سوی روشنگری فرا می‌خواند. با تاکید و تمرکز روی عدم بخشندگی، بی رحمی، پدرسالاری و وابستگی مذهبی مردم ، کازانتزاکیس به بررسی طرز تفکر و ایدئولوژی های جامعه، مسلک های خشک و سنگین مذهبی، و کلا شیوه ی زندگی می پردازد. یکی از مضمون های رمان، اعمال روح قانون در برابر متن قانون است که به وضوح خودش را در صحنه ی  مرگ هولناک “زن بیوه” در رمان نشان می دهد. با اینکه رمان کازانتزاکیس برای توجیه این اعمال نوشته نشده است، توصیفاتش از مردم و ایده آل های  یونان به خوبی توانسته نوع استدلال شخصیت ها و جامعه ی موجود در رمان را پیش روی خواننده بگذارد.

همانگونه که در رمان ترسیم شده است، جامعه ی یونان پیشامدرن بسیار شبیه به یونان قدیم است، جایی است که در آن مرد در خانواده با مشتی آهنین حکومت می کند، و زن نقشی به جز موجودی خانگی ندارد که باید هرآنچه همسرش بخواهد و هوس کند را فراهم آورد. دیدگاه معمول تاریخی این بود که زن موجودی پست و کم ارزش، ضعیف و  آسیب پذیر بوده و خطری جنسی محسوب می شود. افلاطون می گوید که “ یونانیان می پنداشتند که اخلاقیات زن، فاسد و زیانبار است”. در واقع، زنان بدون شوهرانشان از سوی تمامی جامعه هم از نگاه مردان و هم زنان با دیدی فاقد ارزش و شرم آور و تحقیرآمیز به آن ها نگاه می شد. همانگونه که در  زوربای یونانی می بینیم، زنی بیوه در روستا مورد تحقیر و غضب مردانی واقع می شود که درخواست ازدواجشان را رد کرده است و زنانی که به او حسادت می کنند. در معرفی بیوه، یک روستایی می گوید که،” او همانی است که  تصورش را می کنی، دلبر و معشوقه تمامی روستا، چراغ را خاموش کن و تصور کن که همسرت نیست که در آغوش میگیری بلکه بیوه زن است.”

نظام مرد سالاری نقش بزرگی در رمان ایفا می کند، از آنجا که حس  انتقام و حسادت مردان روستا، آنها را به سویی سوق می دهد که تصمیم به قتل این بیوه زن بگیرند که قصد ازدواج مجدد ندارد. ازدواج در کل، اصلی اساسی بود برای دریافت عزت و احترام در جامعه، بسیار سربسته  و اندک تشریح می شود که چرا باید یک بیوه ی بی شوهر زیان و خرابی این چنینی به قواعد اجتماعی برساند. در ژورنال مطالعات جنسیت در یونان کهن، قواعد اخلاقی در ارتباط با ازدواج این گونه تعریف شده است:

تمامی اجتماعات اخلاقی ممکن است برخی اشکال شرف و ننگ را دارا باشند. اما در مناطق مدیترانه ای این اخلاقیات دوگانه با وضوح خاصی ترسیم شده است. اولا، هردوی شرف و ننگ گفته می شود که توسط مردان و اصولا از طریق زنان، به ویژه از طریق روابط نامشروع با زنان کسب می شود. دوما، ننگ و رسوایی اساسا جزو ویژگی زنان است. سوما، مرد شرف و افتخار را از دیگران با “نزاع میان همانندها” می تواند تصاحب کند. و رسیدن شکوه و شوکت، شکست یا فریب دادن دیگر مردان و اغلب رقابت های عاشقانه را می طلبد.

این توضیحات در مورد نقش های اجتماعی مرد و زن به خوبی با شخصیت های زوربای یونانی هم خوانی دارد، در آنجا که مردها برای تصاحب بیوه زن مبارزه می کنند، بیوه زنی که اگر مجرد رها شود، تنها شرم و ننگ برای خودش به ارمغان می آورد. یونانی که کازانتزاکیس در این رمان ترسیم می کند تا حدودی نگاهی تخیلی از واقعیت است. در فرهنگ غرب، فرض بر این بوده است که یونان شاهکاری از زیبایی ها و عجایب قدیمی و کهن بوده و می تواند برای همیشه به این شکل بماند. اغلب مردم وقتی یونان را تصور می کنند، یونانی را پیش چشم خود می آورند شامل آسمانی درخشان، دیوارهایی سفیدکاری شده،‌دریای اژه ی کریستالی و کلیساهای مملو از نور خورشید، آرمان های کهن که در فیلم ها دیده ایم و در کتاب ها خوانده ایم. گرچه ظاهر اصول اخلاقی جامعه ی یونان به نسبت آن باورهای عامیانه ماورایی و زیبا به شدت دچار تغییر شده است. در واقع،‌ نویسندگانی چون کازانتزاکیس و آلکی زی که بومی یونان بودند، در طول مبارزاتشان برای رسیدن به استقلال، خواستند که یونان را برای خودشان و دیگر مردمان جهان از نو معرفی کنند. زمانی یونانیان تصور می کردند که هویت چیزی است واحد و اساسی، که تحت تاثیر زمان و مکان نیست. حال یونان امروز  هیچ حس خیالی و ماورایی را ارائه نمی دهد. نقش های اجتماعی زن و مرد به شکلی درآمده است که در باقی نقاط جهان می بینیم، در حالی که سخت گیری های مذهبی در کلیسای ارتدکس یونان هنوز به شکل خود باقی است. این وفاداری مذهبی استوار و محکم نقشی اصلی را در زوربای یونانی ایفا می کند،‌ به همین صورت،‌ همراه با دیگر اصول اخلاقی شرف و عزت و ازدواج، به عنوان دلایلی ماندگار برای کشتن بیوه زن ظاهر می شوند.

در بررسی همسانی های  اصول، نقش ها و مذهب در جامعه متوجه می شویم که در رمان توجه بسیاری به قانون و سیاست شده است. گرچه هیچ اشاره ای به انتخابات یا رسوایی های حکومتی نشده باشد،. تاثیر نه تنها قانون مکتوب بلکه قانون ناگفته نیز روی اعمال شخصیت های رمان تاثیرات زیادی داشته است. کنایه وار استانداردها و قوانین زندگی که نقشی اساسی در داستان ایفا می کنند از کشوری نشات می گیرند که در آن داستان اتفاق می افتد. یونان زادگاه “شهر” یا مدنیت است که ایده های حکومت دموکراتیک از آن آغاز شد. گرچه ایده های دموکراتیک مساوات و مراحل حقوقی در اعمال مردان در زوربا گم شده است ، بدین صورت جر و بحث بین اعمال و معرفی قانون شکل می گیرد.

“قانون اساسی تنها با بررسی این که چگونه در طول سال ها از زمانی که نوشته شده است، معرفی و اجرا شده است، می تواند درک و فهم شود. “ در سیستم حکومتی دموکراتیک آمریکا قوانین، حقوق، امتیازات، جرم و مجازات های کشور در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا تهیه شده بود. هیچ شهروندی بدون اجازه کامل طبق قوانین اساسی نمی تواند قدرت قانون را در دست گیرد. گرچه قوانین در این اسناد همیشه به روشنی مشخص یا نوشته نشده اند، و بصیرت در تشریح قوانین به کسانی که صلاحیت بیشتری دارند واگذار می شود. این راه فرار از مسئولیت پایانی دقیقا همان قدرتی است که مردان در زوربای یونانی در توجیهشان برای کشتن بیوه زن به کار می برند.

در نگاه خودشان مردان کرت کاملا حق به جانب هستند در به قتل رساندن بیوه زن به خاطر رفتار بی شرمانه اش و عملشان را منصفانه و عادلانه می دانند. بیوه زن نقش اجتماعی اش را با عدم ازدواج مجددش لکه دار کرده و باعث شده است یکی از مردان روستا  اقدام به خودکشی کند چون که به درخواست ازدواجش جواب رد داده بود.  او نه تنها مرتکب تمامی این اعمال اسفناک شده است به علاوه به خودش اجازه می دهد که در کلیسای روستا ظاهر شود که این کارش  بی حرمتی به خداوند محسوب می شود. این سرپیچی قابل تحمل نبوده و گامهای شدیدی بر ضد او برداشته می شود. از این رو بیوه زن کشته شد و اینگونه به مجازات رسید. تمامی این افکار مضحک در تمامی روستا که شاهد و راغب مرگ بیوه زن بودند، حس و معنایی کامل و بی نقص را ایجاد می کند.

در دقت به متن قوانین در مقابل روح قوانین، تفکری که باید مد نظر داشته باشیم این است که هر دو جناح واقعه را بسنجیم، اگر با دقت بنگریم، هر دو جناح مجادله از طریق توجیه کردن و عادلانه نشان دادن مفاهیم و اعمال خود می توانند برنده باشند. بنابراین، قاتل بیوه زن باید هم به عنوان شاکی هم متشاکی مورد بررسی قرار گیرد. واقعیت های پرونده می بایست همراه با محرک ها و انگیزش های متهم بررسی شود. گناهکار بودن یا بی گناهی ماوراندولی جایی برای بحث نداشت،‌ چراکه تمامی شهر شاهد قتل بودند. در نتیجه،‌ آن چه باید بررسی شود این است که تصمیم گرفته شود آیا ماوراندولی حق داشت که قانون را در دستان خودش بگیرد.

نگران کننده ترین جنبه در استدلال از این قتل  پی بردن به این بود که تمامی شهر به جز  زوربا، رئیس و میمیکو در قتل بیوه زن حضور داشتند. وضعیت تاهل او تمامی شهر را ننگ و رسوا کرده بود، و این او را منفور کرده  و میزان عزت و حرمتش را حتی از نقش ضعیف و حقیر متوسط زنان هم پایین تر آورده بود. بیوه زن جامعه و خدایش را شرمسار و باعث خودکشی یکی از روستاییان شده بود.  هرگاه وارد روستا می شد با نام های های زشت و  قبیح مورد خطاب قرار می گرفت، و مردم فریاد می زدند   “قاتل، کثافت، هرزه”. مردان روستا به خاطر رشک و آرزویشان برای ازدواج با بیوه زن، بیشترین کینه را نسبت به او داشتند، زنان روستا هم از مرگ او خوشحال و شادمان بودند.  ذهنیت عامه مردمی که کل روستا را در بر میگرفت پاسخ خوبی از عدالت به ماوراندولی دادند وقتی که بیوه زن را کشت.

مد نظر داشته باشید که اصول اخلاقی روستا است که رفتارشان را تعیین می کند، این را کاملا می توان مقایسه کرد با روشی که دادگاه عالی ایالات آمریکا فحشا را تعریف می کند. گرچه قتل و فحشا درکل مشابه هم نیستند، تعریفی که از هر یک ارائه می شود بر اساس استاندارد های اجتماع می باشد. فحشا با اعمال استاندارد های اجتماع حاضر سنجیده می شود. همانگونه که قاتل با استانداردهای جامعه ی روستاییان پسندیده شده است، فحشا نیز با همین جنبه های کیفی قضاوت می شود.

در  ماهیت موضوع، شاید امکان پذیر باشد که بر اساس استاندارد های زندگی و اصول اخلاقی حاضر در روستایی کوچک در کرت، قتل بیوه زن تصدیق و توجیه شود. جدا از این ها، هیچ کشوری سیستم یا شکل حکومتی مشابهی با دیگری ندارد. هنگامی که یونان یک سیستمی پارلمانی بود، ایالات آمریکا سیستم حکومتی دموکراتیک داشت. حکومت هایی بوده و هنوز هست که در آن مجازات جرم ها آن قدر سنگین است در حدی که حتی مجازات دزدی برابر با گردن زدن باشد. ما نمی توانیم رژیم سیاسی کشورهای دیگر را مورد قضاوت قرار دهیم، تنها می توانیم آنها را به عنوان سیستمی بسیار متفاوت با آنچه خودمان داریم نگاه کنیم. با  این موارد ممکن است اعمال مارواندولی از جنبه ی روح قانون توجیه شده و اعتبار قانونی یابد، اما هنوز متن قانون باقی می ماند که بررسی کنیم.

اگر به این قتل در دادگاه آمریکای امروز رسیدگی شود، شکی نیست که ماوراندولی به عنوان قاتل ردیف اول محکوم می شود. اینکه تمامی شهر شاهد قتل بوده اند برای محکوم کردنش کفایت می کند. تنها چیزی که برای بررسی  می ماند تعیین میزان مجازات برای جنایت اوست. مشاجره ای بر سر این نیست که نشان دهد متن قانون در این موقعیت به وضوح شکسته شده است. درست است که انگیزه های مستدلی وجود داشته که باعث پیشبرد وقوع این حادثه شده است، اما این واقعیت تنها میزان مجازات زندان یا احتمال اعدامش را کاهش می دهد.

بر اساس سنجیدن وقایع موجود در قتل بیوه زن، واضح است که در توجیه کردن، متن قانون بر روح قانون پیروز می شود. با اینکه این امر توسط استانداردهای حکومتی آمریکایی و قانون آمریکایی نتیجه گیری شود. در دادگاهی دموکراتیک، این جرم با مدارک موجود هیچ شانسی برای تبرئه شدن ندارد. وقایع به تنهایی برای محکوم کردن قاتل حتی بیشتر از حد کفایت نیز هست. مهمتر اینکه، باید به یاد آوریم استانداردهای اجتماعی و اصول اخلاقی را که بر روستای زوبای یونانی حکومت می کند، از روح قانون در برابر متن قانون حمایت می کند. این نتیجه گیری به این معنا نیست که آنها در توجیه قتل در اشتباه بودند، چون که با استانداردهای آنان هیچ جرم و گناهی صورت نگرفته است. همان گونه که دیوان عالی ایالات آمریکا توانایی تعریف قانون را داشته است، روستاییان کرت هم به همین شکل این امکان را دارند.

در نهایت، اصول اخلاقی کهن و قدیمی یونان که در زوربای یونانی، رمان نیکوس کازانتزاکیس معرفی می شود، خطرات تعریف قانون بر اساس استانداردهای اجتماعی را با جدیت تشریح می کند. از آنجا که روح قانون و متن قانون به صورتی پیوسته بررسی می شود، ممکن است به نظر بیاید که متن قانون در محدوده ای بزرگتر  در نظر گرفته شده باشد، بدین صورت استاندارد های جمعی همیشه در حال تغییر خواهند بود و قانون مکتوب برای همیشه وجود خواهد داشت. با اینکه حاکمان، قدرت نامحدود در اختیار ندارند، قدرت قانون مکتوب و تمامی برداشت های ممکن آن، از هر قدرتی نیرومند تر است. آبراهام لینکلن می گوید:” آیا درحکومت میزان وجود تبرئه باید زیاد باشد تا مردمش اختیار و آزادی بیشتری داشته باشند، یا محدود باشد که بقای خودش را حفظ کند؟
کاملا واضح است که نیکوس کازانتزاکیس در تفهیم میزان تاثیرگذاری قانون به خواننده اش موفق بوده است.‌

منتقد: باربارا دیلون
منبع: fanbasepress

دیدگاهی بنویسید

avatar