ربوده شده – Kidnapped

نویسنده: رابرت لویی استیونسن – Robert Louis Stevenson

سال:‌۱۸۸۶

نقد رمان ربوده شده

نقد رمان ربوده شده

رمان تربیتی

رمانی که داستانش درباره سن بلوغ و روند رشد قهرمانی جوان باشد، رمان تربیتی (بیلدونگزرمان) نامیده می شود. رمان تربیتی روی توسعه و رشد روحی، اخلاقی،‌ روانی یا اجتماعی قهرمان داستان تمرکز دارد و معمولاً از دوران کودکی تا بلوغ را در بر می گیرد. رمان ربوده شده در این دسته از آثار قرار می گیرد. قهرمان داستان، دیوید بالفور در ابتدا به عنوان پسری جوان و ساده لوح معرفی می‌شود که خیلی زود در دام عمویش ابِدِزِر افتاده و ربوده می شود. او با راهنمایی های مربی اش آلانبرک استیوارت پخته‌تر می‌شود تا جایی که بتواند در شرایط خطرناک زنده بماند و توان حفاظت از خودش را داشته باشد. او هم چنین یاد می‌گیرد که درمورد برخی از شبهاتی که در گذشته داشته است سؤال بپرسد. در این روندی که پیش می گیرد به جایی می رسد که نجابت و پایداری مردم هایلاندر/ژاکوبیت را بستاید گرچه او خود به عنوان یک لاولاندر/ویگ بزرگ شده بود.

رمان های رند نامه یا پیکارسک

ربوده شده بارها به عنوان رمانی پیکارسک معرفی شده است. پیکارسک ژانری است در ادبیات داستانی که با ماجراجویی های قهرمانی رند و سرگردان از طبقه پایین اجتماع همراه است و معمولاً زندگی مردم عامه را با هجو و شوخ‌ طبعی به تصویر می کشد. معمولا قهرمان می بایست با اتکا به عقل و درایت خودش زندگی‌اش را پیش ببرد. با اینکه قهرمان این رمان بیشتر ساده لوح است تا اینکه رند و سرگردان باشد، و شوخ‌ طبعی رمان به نسبت جنبه‌های ماجراجویی رمان در جایگاه دوم از اهمیت قرار می گیرد، ویژگی قسمت بندی شده بودن رمان و غنای موجود در آن در تصویر سازی اش از حومه ی شهری اسکاتلندی و مردم آن منطقه باعث شده این اثر به عنوان کاری پیکارسک دیده شود. عنصر رندی توسط آلن فراهم می آید، که باعث می‌شود برخی مفسران او را قهرمان داستان بدانند.

جنبه روحی روانی اسکاتلند
ربوده شده جنبه‌های دوگانه ای از روحیات اسکاتلندی را نشان می دهد، جنبه‌هایی که در تقسیم بندی های سیاسی انعکاس یافته است: جناح هایلاندر جاکوبیت و جناح لاولاندر ویگ. هایلاندرها از اسکاتلندی ملی گرایی طرفداری می کنند، و در رمان به عنوان جنگجوهایی شجاع، احساساتی، رمانتیک و بسیار وفادار به طوایف خود و جنبش استیوارت معرفی می شوند. آن‌ها به سیستمی بر مبنای طایفه های خودشان در ایجاد عدالت اعتماد دارند و به سیستم قانونی تحمیل شده از جانب حکومت انگلیس بی اعتماد اند. آلن نمونه بارزی از شخصیتی هایلاندی است. دیگر شخصیت های هایلاندی جیمز گلن، کلونی مکفرسون و روبین ویگ هستند. لاولاندرها به عنوان افرادی واقع‌بین و مادی‌گرا معرفی می شوند؛ وفاداری شان نسبت به حکومت شاه جرج دوم هانوفری در انگلیس است. دیوید هم نمونه بارز شخصیتی لاولاندری است.

با این همه استیونسن این مساله را روشن می کند که خط اختلاف و تقسیم‌بندی بین این دو جناح کامل و مطلق نیست؛ بارها این مرزها با هم تلاقی می کنند، مبهم و نامشخص می شوند. آقای کمپل که دیوید را آموزش می‌دهد تا یک ویگ و وفادار به سلطنت هانوفر باشد، خودش در اصل یک هایلاندر است. کولین کمپل گلینور، فردی منفور که اجاره های شاه جورج دوم را جمع آوری می‌کند، عضوی از خانواده‌ای هایلاندری است که از جناج هانوفری حمایت می کنند. دیوید به آلن کنایه می زند به خاطر اندیشه‌های مربوط به جناح ویگ اش. دیوید کم کم با گذشت زمان برای نجابت هایلاندری ارزش قائل می شود، آقای رانکیلر وکیل محتاطی که در جامعه لاولاند زندگی می کند،‌ هرکاری از دستش بیاید انجام می‌دهد تا به آلن در فرارش کمک کند. در این رمان استیونسون روی این مساله تأکید می‌کند که هایلاندی و لاولاندی، جاکوبیت و ویگ، کاتولیک و پروتستان دو ویژگی جدا از هم نیستند،‌ بلکه جنبه‌هایی در هم آمیخته و به هم مرتبطی از روح اسکاتلندی هستند. با این حال باید در نظر داشت که تاثیرات انگلیس روی جامعه هایلاند در ربوده شده به عنوان جنبه‌ای از سرکوب و استعمارگری به تصویر کشیده شده است: هایلاندی ها حتی اجازه ندارند لباس‌های سنتی خود را بپوشند، برخی ترجیح می‌دهند نیمه عریان باشند تا اینکه پوشش بیگانه‌ای را به تن کنند که انگلیس حامی آن است.

رابطه دوستی
در اواسط ربوده شده رابطه دوستی بین دیوید و آلن را می‌بینیم. توازن قدرت در این رابطه دوستانه در طول رمان بسیار زیرکانه تغییر می کند. به خاطر پیمان دوستی شان، دیوید، آلن را از نقشه هوسیاسون که برای قتل او کشیده است آگاه می‌کند و این گونه زندگی‌ دوستش را نجات می دهد. در جنگ ها هر دو با مبارزات شجاعانه شان باعث نجات زندگی همدیگر می شوند. در طول جنگ هایشان در علف زار دیوید وقتی خوابش می‌گیرد و سربازان به محل اختفای آن‌ها نزدیک می شوند، این گونه جان هر دو یشان را به خطر می اندازد، آلن قهرمانانه از ملامت کردن دیوید خود داری می‌کند و آن‌ها را از خطری جدی نجات می دهد. آلن کمک کردن به دیوید را ادامه می‌دهد، به او اطمینان خاطر می دهد که یک قدم جلوتر از سربازان هستند. دیوید که جوان تر، ضعیف‌تر و کم تجربه تر است، در سفرهایشان این دوستش است که او را راهنمایی و حمایت می‌کند و به خاطر کمک‌های دوستش زنده می ماند. با این حال توازن قدرت دوباره تغییر می‌کند؛ در خانه ی کلونی مکفرسون که آلن از سر حماقت تمامی پول هایش را در قمار می بازد. این جا دیوید باید غرورش را زیر پا بگذارد و هر دویشان را از این مصیبت نجات دهد. در این مورد بخشندگی دیوید کمتر از آلن است، وقتی که آلن مجبور بود ضعف های دوستش را جبران کند. ولی دیوید با آلن رفتار تندی دارد حتی پس از این که آلن عذرخواهی می کند.

یک بار دیگر که نیاز به کمک آلن احساس می شود، دیوید می‌تواند مشکل ایجاد شده در رابطه‌شان را حل کند. آلن مثل همیشه بخشنده است و در تلاش هایش برای کمک به دوستش فداکارانه رفتار می کند. دوستی آن‌ها از نو سر می‌گیرد وقتی که دیوید به این درک می‌رسد که هر کسی به اندازه بقیه دارای نقص است: «وجود هیچ یک از ما برای بهبود و تصحیح دیگری نیست، حقیقت این است، ما فقط باید تحمل کنیم و بگذریم.» (فصل ۲۴) پس از بهبودی دوباره رابطه شان، دیوید یک بار دیگر هم به آلن کمک می کند، این بار به او کمک می‌کند تا بتواند به فرانسه فرار کند. در چندین وضعیت دیوید به فکر جداشدن از آلن می افتد. از زاویه ای عملی اگر نگاه کنیم، آلن یک شکارچی است، و پوسترها هم دیوید را مرتبط با قتل آپین معرفی می کنند، به این صورت دیوید تنها باشد بیشتر در امان خواهد بود. اما او هیچ‌گاه به این صورت و از این منظر به قضیه نگاه نمی کند. به نظر دلیل آن این است که دیوید به عمق و میزان دوستی اش با آلن آگاه است. نهایتاً او این دوستی را در اولویت هر چیزی قرار می‌دهد، حتی بالاتر از امنیت جانی خودش.

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید.

avatar