به این نقد امتیاز بدهید

دروغ‌های کوچک بزرگ – Big Little Lies

نویسنده: لیان موریارتی –  Liane Moriarty

سال: ۲۰۱۴ 

نقد رمان دروغ‌های کوچک بزرگ

نقد رمان دروغ‌های کوچک بزرگ

تصویر روی جلد دروغ‌های کوچک بزرگ خانم لیان موریارتی نمایی از یک آب نبات چوبی در ابعاد بزرگ است که رنگ های مختلفی دارد و به هزاران تکه تبدیل شده است. همین تصویر روی جلد استعاره ای عالی از شخصیت های رمان است که به ظاهر زندگی شیرینی دارند. درباره این که چگونه دروغ های شیرینی که این شخصیت ها از یک دیگر پنهان می کنند به تکه های مختلف تقسیم شده است. 

موریارتی در دروغ‌های کوچک بزرگ و رمان پیشینش راز شوهر، به روایت اتفاقاتی می پردازد که در ظاهر به نظر می رسد مجموعه ای از تجربیات ساده و روزمره همسران و مادران در استرالیا، سرزمین مادری خودش باشند. اگر چند اصطلاح خاص استرالیایی را که در رمان مطرح می شود نادیده بگیریم، زنان این رمان که در شبه جزیره پیریوی نزدیک سیدنی زندگی می کنند، می توانند نمادی از هر زنی در هرجای دنیا باشند. 

در صفحات ابتدایی رمان، فریادهای خشمناکی از مدرسه دولتی پیریوی به گوش می رسد، آن شب قرار بوده است که پدر و مادرهای دانش آموزان به یک مهمانی بالماسکه خیریه بروند. ولی در عوض این پدر و مادرها (که لباس الویس پریسلی و آدری هپبرن پوشیده اند) مشغول نزاع با یک دیگر هستند. یکی از این والدین می میرد. ولی قبل از این که بفهمیم مرحوم کیست، رمان به شش ماه قبل بازمی گردد. 

مشکلات خانوادگی که موریارتی آشکار می کند، کاملا آشنا هستند. حتی اگر سرمان را با ناباوری تکان دهیم و به این نتیجه برسیم که اتفاقات وحشتناکی که در داستان در حال وقوع است (اتفاقاتی مثل خشونت خانگی و زورگویی) هیچ گاه برای ما رخ نخواهند داد. 

ابتدا با مدلین در روز تولد ۴۰ سالگی اش آشنا می شویم. او با فردی متین به نام اد ازدواج کرده است و دو بچه به نام کلویی و فرد دارند. او هم چنین مادر یک دختر نوجوان به نام ابیگیل است، یادگار ازدواج پیشینش با نیتن، کسی که وقتی ابیگیل به دنیا آمده است، ترکشان کرده است. مدلین چهارده سال است که نسبت به نیتن کینه به دل دارد. حال که متوجه شده نیتن دوباره ازدواج کرده و این بار پدر خوبی برای فرزند تازه اش شده است، این کینه اش شدیدتر شده است. مدلین حتی به خانواده خوشبخت خودش هم توجه نمی کند، او چیزی را که اد به آن پی برده نمی بیند: که سلست و جین، دوستان مدلین، هر دو زنانی زخم خورده هستند. 

سلست به طور غیرقابل پذیرش و دردآوری زیباست. او با شوهر مرفه و دوقلوهایش در یک خانه ساحلی زیبا زندگی می کند. در بین تمام رازهایی که در این کتاب مطرح می شود، سلست بدترینشان را در دل نگه داشته است. توصیف های صریح موریارتی از این کتک های شوهر سلست و توجیه غیرمعقولی که سلست خودش از این دعواها ارائه می دهد، شما را از جا می پراند. سلست در جایی از کتاب می گوید: «کمی خشونت هم می توانست نمک زندگی شان باشد. چرا که در غیر این صورت زندگی شان به طرز تهوع آور و افراطی بی نقص می شد.» 

جین، شخصیت سوم کتاب، یک مادر مجرد است که به تازگی به پیریوی آمده است. پسرش زیگی قرار است وارد مهد کودک شود. جین هویت پدر زیگی را برای کسی فاش نکرده است و هنوز اتفاقات دردناکی که باعث حامله شدن او و تولد زیگی شده است را پیش خودش نگه داشته است. وقتی زیگی دوست داشتنی متهم به خفه کردن همکلاسی اش می شود، موریارتی قضیه زورگویی را به ستون محوری داستان تبدیل کرده و بر روی رفتارهای عصیان گرانه والدین تمرکز می کند. به نظر می رسد گاهی اوقات دختربچه های بدجنس دوران مدرسه، در دوران بزرگسالی هم مامان های بدجنسی می شوند. 

در مدرسه پیریوی گروهی از مادران هم به نام «باب های مو طلایی» حضور دارند، آن ها به خاطر مدل مویشان این لقب را گرفته اند. همچون پیروان یک عقیده و مکتب، این باب ها به دنبال کنترل همه چیز هستند و به این باور رسیده اند که می دانند هرکسی به چه چیزی نیاز دارد. مخالفت با این گروه باعث دردسرهای زیادی خواهد شد. موریارتی به طور غیرمستقیم بر روی آرزوهای این گروه تمرکز می کند، این که چطور به بچه های خود به چشم پاداش و جایزه نگاه می کنند. 

اگر که با کودکان سروکار داشته باشید می دانید که وقتی پسر یا دختر خود را به مدرسه می فرستید، انگار دوباره خودتان دارید به مدرسه می روید. این مساله در مورد والدین پیریوی هم صدق می کند. مخصوصا با توجه به این که آن ها کنار هم و زیر سایه نیروی تخریب گری چون حیله و فریب زندگی می کنند. در آن شب مرگبار جشن، آن ها نمی توانند هویت واقعی خود را زیر صورت های الویس و آدری پنهان کنند. 

 دروغ‌های کوچک بزرگ زنگ خطری است در مورد دروغ‌های کوچک بزرگی که ما برای بقاء خود به یک دیگر می گوییم. رمان، به شکلی قدرتمند مساله خشونت های خانگی را مطرح می کند. گاهی اوقات هم ما را وادار به تمسخر والدینی می کند که گاهی همچون بچه ها رفتار می کنند. 

زورگویی، عنصر مهمی که در رمان مطرح می شود هم یک مساله قابل توجه است.  دروغ‌های کوچک بزرگ به ما یادآوری می کند که برای متوقف کردن زورگویی، باید والدینی شجاع و هوشیار و فرزندانی شجاع داشته باشیم. 

ایمی آینهورن

منبع: The Washington Post

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar