به این نقد امتیاز بدهید

خورشید همچنان می‌دمد – The Sun Also Rises

نویسنده: ارنست همینگوی – Ernest Hemingway

سال: ۱۹۲۶

بی هدفی و سرگردانی نسلی سوخته

جنگ جهانی اول مفاهیم اخلاق، اعتقادات، باورها و عدالت را فروپاشید. دیگر نمی‌شد به باورهای سنتی تکیه کرد، باورهایی که به زندگی معنا می‌بخشیدند. مردان و زنانی که جنگ را تجربه کرده بودند، از نظر روانی و اخلاقی از دست رفتند، شدت آثار مخرب جنگ روی روان آن‌ها به حدی بود که دیگر بی هدف در جهانی پرسه می‌زدند که به نظرشان بی‌معنا و و پوچ می‌آمد. جیک، برت، و اطرافیانشان زندگی جالب توجهی از این وضعیت پس از جنگ را به نمایش می‌گذارند. آن‌ها دیگر هیچ چیزی را باور ندارند و به همین خاطر زندگی‌شان دچار خلا بزرگی شده است. اوقاتشان را با کارهایی بی ارزش و بی‌معنی همچون می گساری، رقص و هرزگی می‌گذرانند.

لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که همینگویهیچ وقت آشکارا بیان نمی‌کند که زندگی جیک و دوستانش بی‌هدف است یا اینکه این بی‌هدفی محصول جنگ بوده است. بلکه او از طریق تصویر کردن جنبه‌های احساسی و عقلی موجود در زندگی شخصیت‌هایش به این مفاهیم و مضامین اشاره ‌می‌کند. در رمان می‌بینیم که این مفاهیم در تضاد واضحی با کارهای ظاهری شخصیت‌ها قرار دارند؛ جیک و دوستانش همیشه در حال جشن و خوش‌گذرانی هستند، ولی این می گساری همیشگی آن‌ها باعث شادمانی‌شان نمی‌شود. اغلب اوقات خوش گذرانی ‌های آن‌ها خوشنودی و رضایتی در پی ندارد و تنها با نوشیدن الکل ادامه می‌یابد. این سبک زندگی‌شان در بهترین حالت فقط نمی‌گذارد به زندگی واقعی‌شان یا جنگ فکر کنند. با اینکه تقریبا تمام وقتشان را به جشن و خوش‌گذرانی می‌پردازند اما این اندوه و نارضایتی‌شان همچنان باقی می‌ماند. نوشیدن و رقصیدن تنها راهی بیهوده برای دور شدن از واقعیت‌ها است، کارهایی بی هدف که نشانه یک زندگی سرگردان و بدون هدف است.

تضعیف جنسیت مرد

جنگ جهانی اول یک بازنگری افراطی را در مورد مفهوم «مرد بودن» ایجاد کرد. فکر و ایده‌آل‌های مبتنی بر شجاعت قبل از جنگ ارتباط  چندانی با وضعیت خشونت‌بار و جنگ سهمناک حاضر نداشت. سربازان به هنگام بمباران دشمن مجبور بودند که همگی نزدیک به هم گوشه‌ای بنشینند. زنده ماندن سربازان بیشتر به شانس و اقبالشان بستگی داشت تا اینکه به شجاعت مربوط باشد. مفاهیم سنتی که مرد بودن را تعریف می‌کرد با واقعیت‌های جنگ کم رنگ و تضعیف شده بودند. جیک مظهر این تغییرات فرهنگی است. جنگ باعث می‌شود مردانگی او (آلت جنسی مردانه‌اش) به خاطر مجروحیت بلااستفاده شود. این احساس بر او سنگینی می‌کند که اکنون نسبت به گذشته  «کمتر مرد است». او نمی‌‌تواند از این حس آزاردهنده ناکاملی و ناتوانی فرار کند و این مساله وقتی دوچندان می‌شود که برت به پیشنهاد او برای ایجاد رابطه جواب رد می‌دهد.

با اینکه جیک نمونه واضح تضعیف مرد بودن در رمان است، اما او در این مورد تنها نیست. تمامی سربازان بازگشته از جنگ نسبت به مرد بودنشان احساس ضعف می‌کنند. دوباره همینگوی این مساله را نیز به روشنی بیان نمی‌کند، بلکه آن را از طریق نحوه بازخورد جیک و هم‌رزمانش نسبت به کوهن نشان می‌دهد. آنها به تسمخر و استهزای کوهن می پردازند وقتی که می‌بینند رفتارهای سبک سرانه‌ای همچون دنبال کردن برت دارد. آن‌ها با تمسخر ضعف های او تلاش می‌کنند با ترس های خودشان از ضعف و مرد نبودنشان مقابله کنند. همینگوی این مضمون را بعدا در شخصیت‌پردازی برت هم نشان می‌دهد. برت از بسیاری جهات از مردان درون رمان خیلی مردتر است. نویسنده او را جوانک (chap – کلمه ای که برای صدا زدن مردی با لحنی صمیمی استفاده می‌شود) خطاب می‌کند. او مدل مویی کوتاه و مردانه و اسمی مردانه دارد. قوی و مستقل است. او ویژگی‌های مرد بودن سنتی را با خود دارد، درحالی که جیک، مایک و بیل، در سطوحی مختلف و نامشخص از میزان مرد بودنشان هستند.

نابودگری ارتباط جنسی

ارتباط جنسی در خورشید همچنان می‌دمد (یا خورشید نیز طلوع می‌کند) نیرویی قدرت‌مند و تخریب‌گر است. برای نمونه حسادت جنسی باعث می‌شود کوهن قواعد اخلاقی‌اش را با خشونت بیامیزد و به جیک، مایک و رومرو حمله کند. به علاوه تمایل جنسی مانع برت می‌شود که با جیک وارد رابطه شود با اینکه عاشق جیک است. بنابراین غریزه جنسی هم نجابت کوهن و هم عشق جیک و برت را تضعیف می‌کند. برت با عواقب منفی ارتباط جنسی درگیر است. او زنی آزاد و مستقل است، با مردان مختلفی ارتباط جنسی دارد، و هیچ احساس وابستگی نسبت به آن‌ها ندارد. ارتباط جنسی بی‌پروایانه او باعث بدبختی جیک و مایک می‌شود و کوهن را هم به خشونت می‌کشاند. در شخصیت برت شاید همینگوی می‌خواهد عصبانیت خودش را از زنان مستقل و آزاد در ارتباط جنسی نشان دهد.   

منبع: Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

avatar